خاطرات اکبر هاشمی - ۳ فروردین ۱۳۷۶

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
9 دقیقه
شنبه 1405/08/02 - 06:52کد خبر32766

ساعت هشت و نیم صبح به محل پارلمان رفتیم. تعدادی از سران هیأت ها جمع بودند. با رؤساى جمهور ترکیه، ترکمنستان، موزامبیک، سودان، تاجیکستان و گامبیا و آقاى [یاسر] عرفات، [رییس سازمان آزادیبخش فلسطین] و چند نفر دیگر از سران هیأت ها، سرپایى احوال پرسى کردم.

ساعت هشت و نیم صبح به محل پارلمان رفتیم. تعدادی از سران هیأت ها جمع بودند. با رؤساى جمهور ترکیه، ترکمنستان، موزامبیک، سودان، تاجیکستان و گامبیا و آقاى [یاسر] عرفات، [رییس سازمان آزادیبخش فلسطین] و چند نفر دیگر از سران هیأت ها، سرپایى احوال پرسى کردم. آقاى ملامحمد ربانى، شخص دوم گروه طالبان افغانستان را پاکستانی ها برخلاف قرارها به آنجا آورده بودند. آمد و با من احوال پرسى کرد.

سپس سوار اتوبوس شدیم. آمد کنار من نشست و خواستار مذاکره شد. گفتم از طریق تشریفات اقدام کند. در اتوبوس،آقاى امیرعبدالله، ولیعهد عربستان سعودی هم به ما ملحق شد. به میدان رژه رفتیم. در محل رژه، صندلی افغانستان را کنار من گذاشته بودند. ربانى آمد و کنار من نشست که عکس و فیلم بگیرند. با ترفند پاکستانى ها غافلگیر شدیم. مطابق نظم قانونى، بایستى صندلى افغانستان از ایران فاصله داشته باشد؛ اگرچه اصلاً حق آوردن او را هم نداشتند. هنوز حکومت طالبان در افغانستان به رسمیت شناخته نشده است.

مراسم رژه را که به مناسبت جشن پنجاهمین سالگرد استقلال پاکستان برگزار شده بود، منظم و خوب برگزار کردند. با سرود ملى آغاز شد. سرودشان، تقریباً تمام کلماتش فارسى است. اگرچه ترکیب آن اردو است. بعد از تلاوت قرآن، فاروق لغارى، رییس جمهور، سخنرانى کرد. سپس نمایش عبور هواپیماهاى جنگى اف 16 و اف 7 و اف 5 و سه نوع هلى کوپتر و دو نوع تانک شرقى و دو نوع نفربر و نوعى موشک زمین به زمین ساخت پاکستان با بُرد کمتر از صد کیلومتر و ابزار مهندسى جنگ و رژه نیروهاى مسلح انجام شد.

به سالن محل اجلاس سازمان کنفرانس اسلامى رفتیم. ساختمان جالبى ساخته اند. سالن در وسط به صورت گنبدی و اتاق ها و راهروها و سایر قسمت ها در اطراف، با درهاى فراوان است؛ گرچه آقاى لغارى گفت که در ساخت آن سوءاستفاده بوده و گران تمام شده است؛ حدود 25 میلیون دلار، ولى کار خوبى است که دولت [خانم بی نظیر] بوتو کرده بود.

در یکى از سالن هاى جنبی، کمى به انتظار ورود میهمانان دیگر نشستیم. سپس با درخواست آقاى [عبدالحلیم] خدام، معاون رییس جمهور سوریه، در اتاقى که براى من درنظر گرفته شده بود، ملاقات کردم. از موضع [یاسر] عرفات و اردن انتقاد شدیدی کرد و از به بن بست رسیدن مذاکرات صلح فلسطین با افراطی گرى [بنیامین] نتانیاهو، اظهار خوشحالى نمود. گفت اگر یک بار افراطى گرى ثمر خوبى داده باشد، همین افراطی گرى نتانیاهو، نخست وزیر اسراییل است. آقاى حافظ اسد، [رییس جمهور سوریه]، آماده سفر به ایران است. صدام حسین، [رییس جمهور عراق]، به سوریه پیغام داده که مى خواهد با آنها در امر مهمى مذاکره کند و حافظ اسد، نظر من را خواسته بود. گفتم نفس مذاکره خوب است، بعد از معلوم شدن مطلب با هم مشورت کنیم.

ساعت یازده و نیم، اجلاس فوق العاده سازمان کنفرانس اسلامى که به مناسبت جشن استقلال پاکستان برقرار شده، رسمیت یافت. آقاى [فاروق] لغارى، [رییس جمهور پاکستان] سخنرانى مفصلى نمود و مطالب خوبى داشت. سپس [آقای عزالدین العراقی ]، دبیرکل سازمان کنفرانس اسلامى صحبت کرد و پیام آقاى ملک حسن، رییس کنفرانس که خودش نیامده بود، قرائت شد. نمایندگان بخش هاى مختلف اعراب و آفریقا و آسیا نیز صحبت کردند.

پیغام آقاى امیرعبدالله، ولیعهد عربستان سعودی رسید که منتظر من براى ملاقات است. گفتم بهتر است ایشان به اتاق بیاید. پیغام برگشت که از ریاض چنین قراری داشته ایم. با اصرار همراهان، من پذیرفتم و به سوى اتاق ایشان رفتیم. با عجله از اتاق بیرون آمد و گفت او مى خواهد به اتاق من بیاید. معلوم شد وقتى که به او پیام من رسیده، پیشنهاد من را پذیرفته و اطرافیانش خودسرانه جواب داده بودند.

به اتاق من رفتیم. ملاقات خیلى خوب و دوستانه اى بود؛ کمى گلایه از گذشته و سپس بحث دربارة توسعه روابط شد. از برنامه برائت [از مشرکین] حج و از آقاى [محمد محمدی] رى شهرى، [امیرالحاج ایران] شکایت کرد. پیشنهاد کردم، موافقت کنند که برنامه برائت در محل و زمان محدودی انجام شود. موافقت کرد که در داخل ساختمان بعثه باشد. از من خواست که در مراسم حج به زیارت بروم. من گفتم ایشان به تهران بیاید. گفت خاطرش جمع نیست که کشور را بدون سرپرست بگذارد و به سفر برود. درخواست کرد که خانواده من که بناست به حج بروند، میهمان آنها باشند. از شرایط همکارى ها بعد از دوره مسئولیت من، اظهار نگرانى کرد. گفتم از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام، اعمال نظر مى کنم.

تقاضاى مذاکره خصوصى کرد. پس از رفتن دیگران، دربارة انفجار الخُبَر گفت که چهار نفر از عاملان انفجار به ایران آمده و سپس دو نفرشان به لبنان رفته اند و یک نفرشان به کانادا رفته که تحت تعقیب آمریکا و عربستان است و به زودی دستگیر مى شود و یکى هم در ایران است که اصرار نمود چون تبعه عربستان است، او را تحویل آنها بدهیم. گفتم براثر درخواست هاى قبلى شما، ما تحقیق همه جانبه کرده ایم؛ کسى از آنها را در ایران نیافتیم و اگر مشخصات او را بدهید، ممکن است پیگیرى کنیم .

به ایشان گفتم، چرا در هر جلسه شوراى همکارى خلیج فارس، مطلبى علیه ایران اظهار مى شود که هیچ اثرى ندارد و ما هم طبعاً جواب مى دهیم. گفت، چرا شما مسأله جزایر مورد اختلاف با امارات [متحده عربی] را حل نمى کنید. گفتم این مسأله به آسانى قابل حل نیست. بهتر است دو طرف وارد مذاکره شوند و ممکن است سال ها هم طول بکشد. سرانجام قرار شد کمک کنند که به تدریج این اظهارات ناروا متوقف شود.

هنگام خداحافظى، بیرون درب اتاق منتظر ماند تا من تجدید وضو کردم. سپس در اتومبیل من با من سوار شد و با هم به میهمانی ناهار نخست وزیر رفتیم. در راه گفت، آمریکایى ها و سایر مخالفان، از این منظره نزدیک شدن ایران و عربستان ناراحت مى شوند. حضار در میهمانى که این همراهى ما برایشان جالب و غیرمنتظره بود، با حساسیت جریان را دنبال مى کردند و عکس ها و فیلم هاى آن در رسانه هاى پاکستان به وسعت منتشر شد و در محافل تفسیرى اطراف اجلاس، بسیار مهم تلقى شد.

از آنها به خاطر اینکه به دبیرخانه کنفرانس نوشته اند که اجلاس تهران تأخیر بیفتد، گله کردم. هم امیرعبدالله و هم سعودالفیصل منکر شدند و گفتند شایعه از دشمنان است. ولى تا عصر کپى نامه سعودالفیصل را تهیه کردیم و شب در مراسم شام به عبدالله نشان دادم. شرمنده و منفعل شدند و فوراً دستور لغو پیشنهاد را دادند و [عزالدین] العراقى، [دبیرکل سازمان کنفرانس اسلامی] که اصرار بر ابلاغ کتبى داشت، خبر داد که تقاضاى آنها پس گرفته شده و انعکاس آن باعث تعجب اعضا شد.

در مراسم ضیافت ناهار، دو طرف من نخست وزیر بنگلادش و رییس جمهور گامبیا بودند. رییس جمهور گامبیا گفت، مى خواهد به ایران بیاید، ولى هواپیما ندارند و پول اجاره کردن آن را نیز ندارند؛ توقع دارد هواپیماى ما برود او را بیاورد. من گفتم خودشان بیایند، هواپیماى ما آنها را برمى گرداند. یک تسبیح بزرگ با دانه های چوبى و روکش نقره دردست داشت؛ گفتم چرا تسبیح به این بزرگى! گفت براى اینکه فراموش نکنم و جایى جا نگذارم. گفت با حمایت آمریکا، تحرکات مخالفان دولت نوپاى انقلابى اش شروع شده و خواستار سرعت کار عمرانى جهاد سازندگی در آنجا شد.

خانم حَسینه [واجد، نخست وزیر بنگلادش] هم گفت، با پاکستان بر سر دو موضوع اختلاف دارند 1 - مسأله سهم بنگلادش از اموال مشترک قبل از تقسیم که چیزى به بنگلادش نداده اند 2- اجازه مراجعت آوارگان.

ساعت پنج بعد از ظهر ادامه کار اجلاس شروع شد. سخنران اول من بودم. نطق کوتاهى از رو خواندم. بعداً هر کس مرا مى دید، ابراز تحسین مى کرد که معمول است. سپس براى ملاقات ها به اتاقم آمدم. اجلاس تا ساعت ده و نیم شب طول کشید. همه صحبت کردند. در آخر مصوبه اى راجع به مسایل جهان اسلام منجمله فلسطین داشتند که دستور دادم در مورد آن قسمت از مصوبه که مذاکرات صلح را تأیید کرده است، اعلان تحفظ شود. در زمان اعلان تحفظ، برنامه از تلویزیون که تمامى برنامه را مستقیم پخش مى کرد، قطع شد.

ساعت شش بعد از ظهر تا ده و نیم شب را صرف ملاقات ها کردم. آقاى [صفرمُراد] نیازاُف، [رییس جمهور ترکمنستان] آمد. دربارة توسعه روابط و برنامه سفر آینده ام به ترکمنستان صحبت شد. آقاى رفیق حریرى، نخست وزیر لبنان آمد. درخواست نمود، کمک هایى که به حزب الله و سایر بخش هاى مقاومت داریم، از طریق دولت انجام شود. ضمن تحسین مواضع خوب لبنان در مقابل اسراییل و در هماهنگى با سوریه و تأیید مقاومت، گفتم بهتر است این گونه باشد که دولت لبنان مورد فشارهاى خارجى نباشد. گفت ترجیح مى دهد فشارها را تحمل کند، ولى سلطه اش در کشور کامل باشد؛ قرار شد براى مذاکره به تهران بیاید.

وزیر امورخارجه و ولیعهد قطر آمدند. ولیعهد، جوان هیجده ساله اى است. فرزند سوم امیر است و آمادگى جواب سئوالات را نداشت و وزیر امورخارجه به جاى او حرف مى زد و مخفى نمى کردند که دوران تمرین و آموزش را مى گذراند. گفتند که در اجلاس آینده شوراى همکارى خلیج فارس، لحن بیانیه علیه ایران را تعدیل مى کنند.

رییس جمهور موزامبیک آمد. درخواست سرمایه گذارى ایران در کشورش نمود. آقای [عزالدین] العراقى، دبیرکل سازمان کنفرانس اسلامى آمد. از کمى بودجه سازمان و قرض هاى ده میلیون دلارى شکایت و استمداد کرد. گفتم اگر استقلال سازمان را مراعات کنید و به ایران هم در مدیریت مثل عربستان سهم بدهید، کمک مى کنیم. پیشنهاد کردم، طرحى اجرا کنیم که سازمان از لحاظ بودجه مستقل باشد. رییس جمهور مالدیو آمد؛ صحبت دوستانه و تشریفاتى بود.

آقاى یاسر عرفات به ملاقات آمد. از اینکه او را پذیرفتم، خوشحال بود. نوعى سرافکندگى داشت، به خاطر اینکه مى بیند با مواضع جدید آمریکا و اسراییل در بیت المقدس و اراضى اشغالى، امیدهایش به باد رفته و در سخنرانى امروزش، این سرخوردگى واضح بود. از بى وفایى و دورویى آمریکا شکوه کرد و با تعجب از اینکه آمریکا در یک هفته، دوبار از حق وتو علیه اعراب و به نفع اسراییل استفاده کرد؛ آن هم در مقابل قطعنامه اى که با پیشنهاد اعضاى اتحادیه اروپا به سرکردگى انگلیس است. گفت این کار آمریکا در تاریخ بى سابقه است. از اینکه نتانیاهو، [نخست وزیر اسراییل]، اعلام کرده گفت وگوها را با عرفات متوقف مى کند هم نگران شده است. از من خواست به صندوق بیت المقدس کمک کنیم. من با لحن سرزنش با ایشان برخورد نکردم، ولى گفتم ما از اول همین وضع را و عدم صداقت اسراییل و آمریکا را مى دانستیم و بارها اعلان کردیم و از منظره نکبت بار حضور ملک حسین و دخترش در منزل خانواده هاى یهودی اسراییل براى تسلیت مرگ مردانشان که توسط سرباز انقلابى اردنى در مرز اردن کشته شده اند، اظهار ناراحتى کردم و او هم تأیید کرد. آقاى عبدالحلیم خدام گفته بود که اسراییلى ها فقط هشت درصد اراضى کرانه غربى را به دولت خودگردان فلسطین داده اند. مى خواستم این را از عرفات بپرسم، وقت کم آمد.

به دیدار [آقای فاروق لغاری]، رییس جمهور پاکستان رفتم. درخواست سرعت در تکمیل راه آهن کرمان- زاهدان و همکارى در مسایل امنیتى و ضدمواد مخدر را داشت. شام میهمان آقاى لغارى بودیم. امیرعبدالله، [ولیعهد عربستان سعودی]، مشخصات شخص مورد ادعا را داد. دیروقت خوابیدم.

در این سفر، عفت و فائزه هم ملاقات هاى متعددی داشتند؛ منجمله ملاقات فائزه با خانم بى نظیر بوتو که براى این ملاقات، به سفارت ایران آمده بود.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا