خاطرات اکبر هاشمی - ۲۹ اسفند ۱۳۶۸

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
یکشنبه 1405/05/25 - 17:01کد خبر29169

دیشب برف سنگینی به زمین نشسته است. در منزل بودم. بیشتر وقت به استراحت و مطالعه گذشت. آقای میرزاده اجازه خواست که ده میلیون تومان به بیمارستان دزفول کمک کنند. آقای دکتر ولایتی از وزارت اطلاعات شکایت کرد که یکی از ماموران وزارت خارجه را که در خارج با

دیشب برف سنگینی به زمین نشسته است. در منزل بودم. بیشتر وقت به استراحت و مطالعه گذشت. آقای میرزاده اجازه خواست که ده میلیون تومان به بیمارستان دزفول کمک کنند. آقای دکتر ولایتی از وزارت اطلاعات شکایت کرد که یکی از ماموران وزارت خارجه را که در خارج با مامور اطلاعات درگیری داشته، پس از ورود به تهران، توسط دادستانی بازداشت کرده است. به آقای [علی] فلاحیان [وزیر اطلاعات] گفتم ترتیب آزادی او را بدهد.

عفت مهمان بود. مهدی هم مهمان داشت. من و یاسر با هم ناهار خوردیم. همسر آقای محسن مرعشی آمد و نامه ای آورد که یکی از ماموران، وقت خواسته است تا مطالب مهمی را به اطلاع من برساند؛ گفتم فردا به دفتر بیاید.

اخوی محمد آمد. درباره شرایط ما برای مصالحه با عربستان سئوال داشت. عازم نوق است. گفتم یا والده را به کیش بیاورند و یا من در پایان سفر به نوق می روم. در گزارش ها مسائل اختلافی بین شوروی و لیتوانی بالا گرفته است و به سوی درگیری پیش می رود.

چند نوع تقویم [= سررسید] برای نوشتن خاطراتم آوردند. یکی را انتخاب کردم. معمولاً فهرستی از کارها، خاطره ها و مسائل مهم داخلی و خارجی هر روز را در صفحه همان روز تقویم می نویسم؛ به امید اینکه در آینده، دریچه ای به سوی تاریخ واقعی باشد؛ طبعاً خیلی مختصر است.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا