گزارش ها را خواندم. در گلف کارى نداشتیم. قرار شد براى بازدید بخش هایى از خوزستان و کهکیلویه برویم. تلفنى از منزل احوال پرسى کردم. ساعت نه صبح به قصد بازدید دریاچه اى در منطقه «کُت» از توابع بویراحمد، به سوى رامهرمز حرکت کردیم. پس از عبور از رامهرمز از
گزارش ها را خواندم. در گلف کارى نداشتیم. قرار شد براى بازدید بخش هایى از خوزستان و کهکیلویه برویم. تلفنى از منزل احوال پرسى کردم. ساعت نه صبح به قصد بازدید دریاچه اى در منطقه «کُت» از توابع بویراحمد، به سوى رامهرمز حرکت کردیم.
پس از عبور از رامهرمز از جاده بهبهان، از دره اى که منطقه نفتى است، عبور کردیم. لوله انتقال نفت در سراسر دره، بدون حفاظ گسترده است. در جاهاى دیگر هم وضع همین گونه است. جاى تعجب است که در دوران جنگ و حضور ستون پنجم دشمن، با این وضع حفاظت، مشکل مهمى در استفاده از آنها پیش نیامده است.
تا ساعت دو بعد از ظهر پیش رفتیم. بالاخره به دریاچه نرسیدیم. استاندار کهکیلویه و بویراحمد معرفى کرده بود. مردم بومى گفتند دریاچه اى در آنجا نیست. به طرف امیدیه رفتیم. نزدیک ساعت چهار بعد از ظهر به پایگاه امیدیه رسیدیم. ناهار خوردیم و استراحت کردیم.
نزدیک غروب رفتیم و ماهشهر را دیدیم و از آنجا از راه شادگان به سوى خط مقدم جبهه حرکت کردیم. در راه در سمت دریا، منظره جرقه هایى شبیه نور رعد و برق مشاهده مى شد که بومى ها مى گفتند در گذشته چنین منظره اى نداشته اند. احتمال دادیم در فاو درگیرى باشد، یا طوفان و رعد و برق در دریا است و یا آتش سوزى چاه یا کشتى باشد؛ بالاخره معلوم نشد.
نماز مغرب و عشا را در مسجد دارخوین خواندیم. صداى انفجار توپ ها از جبهه به خوبى به گوش مى رسید. با عبور از پل روى کارون به سوى شلمچه رفتیم. منظره جرقه آتش توپ ها و منور، نشان از هوشیارى دشمن مى داد.
نزدیک ساعت ده شب وارد قرارگاه تاکتیکى سپاه شدیم. فرماندهان سپاه جمع بودند. عملیات آغاز شد. تا ساعت سه ونیم بعد از نیمه شب در قرارگاه بیدار ماندیم. براى دیدن منظره نبرد، باز روى سقف قرارگاه رفتم. تقریباً در 15 کیلومترى میدان نبرد بودیم. منظره عجیبى بود. نمى دانم اگر مردم در بصره مانده باشند، چگونه برایشان قابل تحمل است. انفجار گلوله هاى توپ و تانک و کاتیوشا، صداى هولناکى دارد.
مرتباً از میدان توسط بى سیم اخبار را مى گرفتند و به ما مى دادند. بخش قابل توجهى از اهداف در مرحله اول تصرف شده بود، ولى لشکر 25 کربلا و 32 انصار کارشان ناتمام بود و نقطه ضعف براى ادامه کار بود.
ساعت سه ونیم بامداد به سوى اهواز حرکت کردیم. تگرگ و باران شدید مى بارید. امروز در سراسر ایران هوا متغیر و همراه با بارندگى بود. نماز صبح را خواندم و از جبهه خبر گرفتم که حاکى از بهتر شدن شرایط بود. خوابیدیم.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام