بعد از صبحانه و کمى پیاده روى در ساحل، به ویلاى آقاى پتروسیان رفتیم که دیشب او را ندیده بودم. براى رفتن به بندرعباس، با هم به فرودگاه رفتیم. در ماشین اولین مطلبی که مطرح کرد، قرارداد رسمى با روسیه، براى ایجاد پایگاه نظامى روسیه در ارمنستان بود؛ شاید
بعد از صبحانه و کمى پیاده روى در ساحل، به ویلاى آقاى پتروسیان رفتیم که دیشب او را ندیده بودم. براى رفتن به بندرعباس، با هم به فرودگاه رفتیم. در ماشین اولین مطلبی که مطرح کرد، قرارداد رسمى با روسیه، براى ایجاد پایگاه نظامى روسیه در ارمنستان بود؛ شاید نگران بود که من به عنوان اعتراض مطرح کنم، پیشدستى کرد و توجیه کرد که تاکنون پایگاه وجود داشت، نه حدی معین شده بود و نه زمانى و نه وضع روشن قانونى داشت و با این قرارداد، محدود به یک پایگاه و یک لشکر و 25 سال زمان داده شده و گفت چاره اى جز این نداریم و هر یک از جمهورى ها چنین نکنند، سرنوشتی مثل آذربایجان خواهند داشت.
سپس قرارداد فعال شدن نیروگاه اتمى شان با کمک روسیه را گفت که از پیش نیمهتعطیل است؛ این هم به خاطر آثار ناامنى محیط زیستى اش، مى توانست مورد اعتراض ما باشد و تأکید داشت که شرایط ایمنى مراعات شده و نیاز شدید به برق داریم.
در پاویون فرودگاه، منتظر دیگران ماندیم. آقایان آقایوف و ربانى و معاون نخستوزیر قزاقستان رسیدند و با هم در هواپیماى من، به بندرعباس پرواز کردیم. همزمان با رسیدن ما، آقاى [صفرمراد] نیازاُف هم رسید. استقبال رسمى نمودم. با هلى کوپترها به سوى بندر شهیدرجایى پرواز کردیم. در سالن، از روى ماکت دربارة راهآهن بافق -بندرعباس و بندر شهید رجایى و وضع خلیج فارس توضیح داده شد و از لوح یادبود، به دست من و نیازاُف پردهبردارى شد و با قطع نوار، شاهد حرکت یک قطار با هفده واگن بودیم که کانتینر بار کرده بود؛ خیلى شکوهمند است.
مصاحبه اى انجام دادم. سپس مجموعاً سوار یک اتوبوس تشریفاتى شدیم و بخش هاى مهم بندر را دیدیم. توسط آقاى ترکان توضیح داده شد. بندر، خیلى مرتب و منظم و با شکوه است و میهمانان را تحت تأثیر عظمت خود گرفت. استراحت و نماز و ناهار را در رستوران باشگاه ملوانان داشتیم. باشگاه تمیز و مرتب و کاملاً با سبک دریایی و سنتى است و فروشگاه جامعى دارد.
سپس با همه میهمانان، جداگانه مذاکره کوتاه داشتم. با رؤساى جمهور ترکمنستان و ارمنستان، جلسه سه جانبه داشتیم. براى همکارى هاى مشترک فعلى گاز و برق و با هیأت های قزاقستان، اُزبکستان، برمه، فیلیپین، عمان قطر، و امارات. سپس با اتوبوس رفتیم و سری به پالایشگاه در دست ساختمان بندرعباس زدیم.
آقای آقازاده و مهندس زمانى توضیح دادند؛ بسیار مهم جلوه کرد و تعبیر آقاى نیازاُف این بود که عظمت کار، آنها را بهت زده کرده، ولى طولانى شدن توضیحات، میهمان ها را خسته کرد و بعضى ها خوابشان برد. به سوى فرودگاه رفتیم و از شهر بندرعباس گذشتیم.
رادیوى ماشین، در ساعت حدود چهار و نیم، خبر فوت احمدآقا را داد و همه را غمگین کرد. در پاویون، میهمانان به طور رسمى، جداگانه به من تسلیت گفتند و با
بدرقه رسمى حرکت کردند. بدرقه رسمى آقایان ربانى و پتروسیان را هم انجام دادیم، ولى با هم به سوى کیش پرواز کردیم. در کیش با آقاى پتروسیان در سر میز شام، دربارة توسعه روابط و جنگ قره باغ و... مذاکره کردیم.
آقاى پتروسیان عازم ارمنستان شد، آقاى ربانى در کیش ماند و من با دکتر ولایتى، ساعت یازده شب به سوى تهران حرکت کردیم. ساعت یک بامداد به خانه رسیدم. آشیخ محمد و همشیره صدیقه آمده بودند. عفت هم از منزل امام آمده بود. با خستگى خوابیدیم.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام