آقای محسن رضائی آمد. طرح کلی درباره آینده جنگ و نیازهای سپاه را داد. به قرارگاه نیروی زمینی ارتش در سومار رفتیم. از سرهنگ علیاری و سرهنگ الماسی که از مهران فرار کرده بودند، سئوالاتی کردم. ضعف غیر قابل قبولی بر ارتشی ها حاکم بود. با فرماندهان یگان های
آقای محسن رضائی آمد. طرح کلی درباره آینده جنگ و نیازهای سپاه را داد. به قرارگاه نیروی زمینی ارتش در سومار رفتیم. از سرهنگ علیاری و سرهنگ الماسی که از مهران فرار کرده بودند، سئوالاتی کردم. ضعف غیر قابل قبولی بر ارتشی ها حاکم بود. با فرماندهان یگان های قرارگاه غرب، نماز و ناهار داشتیم و سپس توضیحات آنها را گوش دادم و دستور تهیه طرح توسعه سازمان را دادم.
ساعت چهار به سوی تهران حرکت کردیم و نماز مغرب را در کافه ای نزدیک اسدآباد خواندیم و شام در ماشین پس از همدان صرف شد. ساعت دو بامداد به منزل رسیدم. صبر کردم تا نماز صبح را خواندم و خوابیدم. به محض رسیدن به خانه، آقای [ابراهیم[سنجقی اطلاع داد که دشمن در اطراف جزیره مجنون تجمع دارد. به آقای روحانی گفتم، هاگ]= موشک هاوک] را فعال کنند و هواپیماها برای پشتیبانی آماده باشند؛ احتمال حمله است.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام