خاطرات اکبر هاشمی - ۳۱ خرداد ۱۳۷۰

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
دوشنبه 1405/05/26 - 19:29کد خبر29643

بعد از صبحانه، با هلی کوپترها به سوى منطقة اِشکَوَرات [واقع در شهرستان رودسر]، پرواز کردیم. در مسیر آقاى [علی اکبر]طاهایى، نماینده تنکابن توضیح مى داد. برفراز جنگل هاى انبوه و مزارع و سپس از عباس آباد در ساحل دریا، نقاط مخروبه یا در معرض تهدید پیشروى آب

بعد از صبحانه، با هلی کوپترها به سوى منطقة اِشکَوَرات [واقع در شهرستان رودسر]، پرواز کردیم. در مسیر آقاى [علی اکبر]طاهایى، نماینده تنکابن توضیح مى داد. برفراز جنگل هاى انبوه و مزارع و سپس از عباس آباد در ساحل دریا، نقاط مخروبه یا در معرض تهدید پیشروى آب دریا را نشان مى داد و نوع علاج هاى مرسوم را می گفت.

در فرودگاه رامسر نشستیم که هلی کوپترها سوخت بگیرند. مسئولان شهر و ائمه جمعه هم بودند و نیازها را مطرح کردند و کمک گرفتند. سپس همراه استاندار گیلان و دیگران به سوى اشکور پرواز کردیم. دره هاى عمیق و کوه هاى بسیار بلند و سرسبز قابل توجهى دارد.

در قریه برند آبى در اشکور عُلیا فرود آمدیم. مردم روستاهاى متفرق جمع شده بودند. تعداد زیادى گوسفند قربانى کردند و استقبال بسیار گرمى نمودند. بخشدار گزارش داد و من براى مردم صحبت کردم. وعدة تکمیل راه را دادم که بهترین خواسته و نیاز آنجا است.

به سوى قریه موسى کلا [املش] پرواز کردیم؛ به همان گرمى مورد استقبال قرار گرفتیم. در اینجا بخشدار و امام جمعه رودسر و نماینده رودسر صحبت کردند و سپس من صحبت کردم.

سپس به سوى نوشهر پرواز کردیم؛ باز از کنار ساحل خزر. در سراسر ساحل، مردم از دریا استفاده مى کردند، ولى خیلى شلوغ نبود. نزدیک ظهر در دانشگاه علوم دریایى نوشهر نشستیم. بعد از نماز و ناهار، استراحت کردم.

عصر با مدیران سازمان آب مازندران و مسئولان گیلان و مازندران جلسه داشتیم. مدیر آب منطقه ای مازندران، برنامه مهار و تنظیم آب آستان را داد. چند سد مخزنى

و انحرافى روى رودخانه هاى مهم که حدود دو میلیارد متر مکعب آب را تنظیم مى کنند و فکری مطرح است که بخشى از آب سرشاخه ها را به آن سوى البرز برگردانیم. حدود بیست و هشت میلیارد متر مکعب، نزولات جوى مازندران است که حدود هفت میلیارد متر مکعب آن در رودها جریان دارد.

سپس دربارة مسأله بالا آمدن آب خزر مذاکره شد. بنا به پیش بینى روس ها، در سال هاى آینده، به احتمال قوى آب دریا یک متر و نیم دیگر بالا می آید. راه هاى احتمالى مهار این پیشروى، براى جلوگیرى از انهدام ساحل ها بررسى و تصمیم هایى اخذ شد. قرار شد من کمک کنم.

با قایق به دور دست ساحل تا کنار اولین فانوس دریایى رفتیم و در آنجا با جلیقه نجات، مدتى در آب هاى صاف شنا کردیم. نزدیک غروب به کاخ برگشتیم؛ محل اقامت، همان ساختمان شمس پهلوى در اینجا است؛ با صفا ولى کوچک است.

سرشب با آقاى [علی]شمخانى، [فرمانده نیروی دریایی]، دربارة نیروهاى مسلح مذاکره کردیم؛ به آیندة ارتش و سپاه، با شرایط جارى و جدا از هم خوشبین نیست و اگر روند اصلاح نشود، مایل نیست کار کند.

شام خوردیم. خاطرات را نوشتم و خوابیدم. یاسر به تهران برگشت و مهدى با من ماند.

 

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا