خاطرات اکبر هاشمی - ۳۰ خرداد ۱۳۶۶

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
جمعه 1405/05/23 - 13:45کد خبر28152

در منزل بودم. کمی تب داشتم. رفته رفته حالم مساعد شد. شنا در استخر خانه، در بهبودی موثر بود. وقتم به مطالعه گذشت. فرمانده نزاجا [= نیروی زمینی ارتش] اطلاع داد که عراق یک کشتی حامل فرآورده ما را در راه خارک زده است. مدت یک ماه است که چنین حادثه ای

در منزل بودم. کمی تب داشتم. رفته رفته حالم مساعد شد. شنا در استخر خانه، در بهبودی موثر بود. وقتم به مطالعه گذشت.

فرمانده نزاجا [= نیروی زمینی ارتش] اطلاع داد که عراق یک کشتی حامل فرآورده ما را در راه خارک زده است. مدت یک ماه است که چنین حادثه ای نداشته ایم. ظاهراً ناامنی در خلیج فارس شروع شده است. دستور مقابله به مثل، به سپاه و ارتش دادیم.

ظهر همشیره طیبه و سایر بستگان مهمانمان بودند. شب مهمان محسن بودیم. برگشتنی تا منزل پیاده آمدم؛ راه کمی است.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا