خاطرات اکبر هاشمی - ۲۸ خرداد ۱۳۶۶

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/05/23 - 13:45کد خبر28150

بعد از نماز تا هنگام شروع جلسه در دفترم کار کردم. کمی تب داشتم. در جلسه علنی تا ساعت ده ماندم. بعد ازتنفس به دفترم آمدم. سرهنگ جمالی اطلاع داد که دیشب عملیات ارتش در ارتفاعات نزدیک زبیدات انجام شده و تمام اهداف را گرفته اند، ولی پاتک دشمن شدید است.

بعد از نماز تا هنگام شروع جلسه در دفترم کار کردم. کمی تب داشتم. در جلسه علنی تا ساعت ده ماندم. بعد ازتنفس به دفترم آمدم. سرهنگ جمالی اطلاع داد که دیشب عملیات ارتش در ارتفاعات نزدیک زبیدات انجام شده و تمام اهداف را گرفته اند، ولی پاتک دشمن شدید است.

ظهر آقای حسنی سعدی [فرمانده نیروی زمینی ارتش] اطلاع داد که عراقی ها مواضع از دست داده را پس گرفته اند، به جز یک نقطه که مانده است و حدود شصت اسیر از عراقی ها گرفته اند؛ متأسف شدم. با اینکه با غافلگیری کامل به اهداف رسیده اند، به این آسانی پس داده اند. با آقای روحانی برای تبلیغات آن مذاکره شد. قرار شد به نام نصر اعلام شود. تبلیغات عملیات فتح 6 انجام شد.

ظهر [آقای محمود موحدی] سفیر جدیدمان در برزیل برای مشورت و خداحافظی آمد. عصر آقای [سیدمحمدباقر] حکیم [رئیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق] آمد. مطابق معمول مقداری گله داشت. درباره استفاده از کردهای مهاجر بحث شد.

در جلسه شورای عالی دفاع شرکت کردم. پس از جلسه، آقای محسن رضایی برنامه آینده جنگ را توضیح داد. خبر کودتای بدون خونریزی از شارجه رسید؛ سلطان موافق ایران را کنار گذاشته اند .

آقای [محمدی] ری شهری [وزیر اطلاعات] و آقای [علی محمد] بشارتی [قائم مقام وزیر امور خارجه] درباره جلوگیری از سفر آخرین دیپلمات انگلیسی مشورت کردند. مصاحبه رادیو - تلویزیونی کردم و به خانه آمدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا