خاطرات اکبر هاشمی - ۲۶ خرداد ۱۳۶۷

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
شنبه 1405/05/24 - 02:49کد خبر28522

نزدیک اذان صبح بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. درباره راهکارهای ممکن برای آینده جنگ فکر کردم و سپس با دکتر روحانی در میان گذاشتم : یا بسیج عمومی برای جنگ، یا پذیرش صلح. راه دیگری به نظرمان نمی رسد. آخرین توصیه ها و دستورها را به قرارگاه های مربوط دادم و ساعت

نزدیک اذان صبح بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. درباره راهکارهای ممکن برای آینده جنگ فکر کردم و سپس با دکتر روحانی در میان گذاشتم : یا بسیج عمومی برای جنگ، یا پذیرش صلح. راه دیگری به نظرمان نمی رسد. آخرین توصیه ها و دستورها را به قرارگاه های مربوط دادم و ساعت شش صبح به سوی تهران حرکت کردیم. یکسره آمدیم و ساعت یک بعداز ظهر به منزل رسیدم.

عفت و مهدی و یاسر در خانه بودند و حالشان خوب بود. تا ساعت سه ونیم استراحت و استحمامی کردم و سپس انجام کارهای عقب مانده شروع شد.

ساعت شش آقایان خامنه ای و نخست وزیر و احمد آقا به منزل آمدند. وضع جبهه ها را گفتم و پیشنهاد کردم یا امکانات کشور را برای یکسره کردن جنگ بسیج کنیم، یا جنگ را تمام کنیم. قرار شد من و آقای رئیس جمهور، این مطلب را خدمت امام مطرح کنیم؛ با توضیح اینکه دادن امکانات مورد نیاز به جنگ، کشور را در ریاضتی شدید قرار می دهد که عواقب بدی خواهد داشت.

تا آخر شب کارهای عقب مانده را انجام دادم. عفت به منزل شهیدی رفته بود. آخر شب آقای محسن رضائی اطلاع داد که دشمن در جزیره مجنون شروع به گلوله باران توپخانه کرده است و در منطقه قامیش درگیری داریم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا