به فرهنگستان زبان فارسى رفتم. ملاقات کوتاهى با اعضاى پیوسته داشتیم و معارفه اى و صحبت کوتاهى از سوى آقای [غلامعلی] حداد عادل و من و سپس در جمع حضار پس از گزارش آقاى حداد عادل و تقدیم مکتوب 200 لغت جدید فارسى که براى کلمات معادل بیگانه انتخاب شده به من و
به فرهنگستان زبان فارسى رفتم. ملاقات کوتاهى با اعضاى پیوسته داشتیم و معارفه اى و صحبت کوتاهى از سوى آقای [غلامعلی] حداد عادل و من و سپس در جمع حضار پس از گزارش آقاى حداد عادل و تقدیم مکتوب 200 لغت جدید فارسى که براى کلمات معادل بیگانه انتخاب شده به من و اهدای نشان به آقایان [علی] شریعتمدارى، [احمد] مسجد جامعى، حمید سبزوارى و دکتر بلورچى، دربارة لزوم تقویت زبان فارسى و اینکه پس از انقلاب، زبان فارسى باید حامل پیام تجدید حیات تمدن اسلامى در جهان باشد، صحبت کردم.
به دفترم رفتم. کارها را انجام دادم. اعضاى کابینه آمدند. با هم به ملاقات آیت الله خامنه اى رفتیم. جلسه خوبى بود. من صحبت کوتاهى کردم، با قدردانى از حمایت ها و راهنمایى ها و اعتماد ایشان در دو دوره کار دولت و اشاره اى به موفقیت ها نمودم و گزارش کتبى سازمان برنامه و بودجه و بانک مرکزى را از دستاوردها به ایشان تقدیم کردم.
ایشان هم صحبت بسیار خوبى کردند و کارهاى دولت را تأیید کردند و در اجراى اکثر برنامه ها موفق ارزیابى نمودند و مهم ترین عامل توفیقات را شخص من دانستند و ویژگى هاى من را که باعث توفیقات شده برشمردند. سپس قرآنى با جعبه نفیس به من هدیه دادند و جمله ای که اول قرآن نوشته بودند و پایان افتخارآمیز دوره مسئولیت را به من تبریک گفته بودند، براى حضار قرائت کردند، با تأکید بر روى تعبیر دوره افتخارآمیز.
سپس به تمامى اعضای کابینه، هر کدام یک جلد کلام الله مجید که امضا کرده بودند، به دست خودشان هدیه دادند و اکثر اعضا دست ایشان را بوسیدند و بعضی ها هم دست نمى بوسیدند.
عصر براى استقبال آقای حافظ اسد، [رییس جمهور سوریه]، به فرودگاه [مهرآباد] رفتیم؛ به موقع رسیدند. با سان و رژه استقبال کردیم. بعد از مصاحبه اى، با هم به سعدآباد رفتیم. ساعتى وقت استراحت داشت. ما براى بازدید، به محل ساختمان اقامتگاه میهمانان [اجلاس سران سازمان کنفرانس اسلامی] رفتیم. سپس جلسه مذاکره داشتیم. دربارة اسراییل، لبنان و عراق، عربستان، آمریکا، روسیه، کشورهاى جنوب خلیج فارس، ترکیه، سودان، مصر و احتمال بروز جنگ جدید و عدم همکارى اعراب و خیلى چیزهاى دیگر صحبت کردیم.
سپس سر میز شام، مذاکرات را ادامه دادیم و سخنرانى داشتیم که ترجمه هم شد. ایشان مریض است و رژیم دارد و غذاى ساده بدون گوشت و نمک و چربى و خیلى کم مى خورد.گفت بعد از فوت پسرش، وضع روحى همسرش بد است؛ به همین جهت به ایران نیامده است.
دیروقت به خانه رسیدم و با خستگى خوابیدم. امروز محسن، فرزند نوزادش [احسان] را آورد؛ در گوش هایش اذان و اقامه گفتم. خواب بود. به نظر سالم و سرحال مى رسد. خوشم آمد و دو سکه هدیه دادم. عماد و علیرضا هم خوشحال اند. هنوز اسم نگذاشته اند.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام