خاطرات اکبر هاشمی - ۶ مرداد ۱۳۶۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/05/16 - 16:25کد خبر26553

نزدیک ساعت هشت صبح، جلسه رسمى مجلس شوراى اسلامى را شروع کردم و سپس [ریاست جلسه را] به آقاى [محمد] موسوى خوئینى ها [نایب رییس دوم] سپردم و به محل کتابخانه سابق مجلس، براى شرکت در جلسه [مجلس] خبرگان [رهبرى] رفتم. عدد حضار، به اندازه رسمى شدن، نرسیده بود.

نزدیک ساعت هشت صبح، جلسه رسمى مجلس شوراى اسلامى را شروع کردم و سپس [ریاست جلسه را] به آقاى [محمد] موسوى خوئینى ها [نایب رییس دوم] سپردم و به محل کتابخانه سابق مجلس، براى شرکت در جلسه [مجلس] خبرگان [رهبرى] رفتم. عدد حضار، به اندازه رسمى شدن، نرسیده بود. بحث انتخاب اعضاى گروه تحقیق بود. قبل از رسمى شدن جلسه، به عنوان پیش از دستور، در همین مورد سخنرانی هایى شد و بالاخره رأى گیرى کردیم و هیأت تحقیق  انتخاب شدند؛ اما با تبصره اى، تصویب کردیم که قسمتى از وظایفش را که فعلاً ممکن است، در بیت امام، لازم الاجرا و یا ممکن الاجرا نباشد، مشروط به دستور مجلس خبرگان کنند که بعداً اتخاذ تصمیم خواهد شد. ناهار را با مهمان هاى مجلس خبرگان خوردیم. پس از استراحت، تا ساعت شش و نیم مطالعه کردم و گزارش ها را دیدم.

استاندار فارس آمد. از خدماتش گفت و از آقاى ناطق نورى [وزیر کشور] گله داشت که از او حمایت نمى کند. استعفا کرده است؛ گفتم پس بگیرد. آقاى [کمال] خرازى [رییس تبلیغات جنگ] آمد و راجع به محور تبلیغات در حمله آینده، مشورت کرد. نزدیک است و در جبهه میانه، محتمل است، عراقی ها مطلع باشند؛ چون همان محور را امروز بمباران کرده اند. جمعى از سپاه، از ارتش و از برگزارکنندگان کنکور دانشگاه ها به ملاقات آمده بودند؛ برایشان مفصلاً صحبت کردم.  

معاون نیروى زمینى [ارتش] اطلاع داد که امروز صدام به اربیل آمده و از طریق هلى برد با چهل هلى کوپتر به منطقه حاج عمران، حمله کرده اند و شکست خورده اند. سه هواپیما و هفت هلى کوپتر عراقی ها، سقوط کرده است. اول شب، در دفتر آقاى رییس جمهور با نخست وزیر جلسه داشتیم؛ درباره استعفاى آقاى عسکراولادى وزیر بازرگانى   - که اخیراً تقدیم کرده - و ترمیم کابینه، مذاکره کردیم؛ قرار است، چند وزیر عوض و یا جابجا شوند. آخر شب به خانه آمدم؛ عفت و فاطى به منزل اخوى [قاسم] مرحوم  ، براى مراسم ازدواج فرزانه [برادرزاده ام] با پسر آقاى [ابوالفضل] توکلى [بینا] رفته بودند. به تنهایى شام خوردم و خوابیدم. دیروقت آمدند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا