خاطرات اکبر هاشمی - ۳ مرداد ۱۳۶۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/05/15 - 08:42کد خبر26181

اول وقت دكتر منافى، دكتر خالدى دندانپزشك را به همراه آورد و دندانم را كشيد. با بى‌حسى موضعى درد را حس نكردم، ولى تزريق آمپول ناراحتم كرد. پاسدارى براى اجراى صيغه عقد ازدواج آمد.

اول وقت دكتر منافى، دكتر خالدى دندانپزشك را به همراه آورد و دندانم را كشيد. با بى‌حسى موضعى درد را حس نكردم، ولى تزريق آمپول ناراحتم كرد. پاسدارى براى اجراى صيغه عقد ازدواج آمد.

آقاى [عباس واعظ] طبسى كه از مشهد براى زيارت امام آمده بود، با جمعى از همراهان و اعضاى دفتر امام به ديدن آمدند. درباره اوضاع مشهد و بيوت آيات [سيدعبدالله] شيرازى و [سيدحسن طباطبايى] قمى و [اخوان] مرعشى مذاكره شد، كه معلوم شد آقاى قمى كسى را فرستاده، و خواسته‏اند به آقاى [واعظ] طبسى نزديك شوند. به خاطر مخالفت با حكومت منزوى شده‏اند. آقاى اخوان مرعشى هم قهر كرده است. گويا در مسجد ايشان، مردم عليه آقاى [سيدكاظم] شريعتمدارى شعار داده‌اند و ايشان قهر كرده و آقاى [واعظ] طبسى، آقاى فرزانه را به جاى ايشان گذاشته است.

بچه‌ها همگى به نوشهر رفتند. فائزه و شوهرش [حميد لاهوتى] به خاطر مأموريت همسرش در اردوگاه ارتش، آنجا هستند. حميد[لاهوتى] پزشك است و سربازي‏اش را مى‏گذراند. عفت عصر به ديدن خانم [فاطمه طباطبایى همسر] احمدآقا رفت. صديقه همشيره و بچه‌هايش كه از رفسنجان آمده‌اند، عصر به ديدن ما آمدند.

احمدآقا آمد و راجع به جنگ و مسايل ديگر كشور، از جمله محلات و اختلافات آقاى [فضل‌الله] محلاتى با حزب و آقاى مقدسيان امام جمعه صحبت شد. اخبار مهمى از جبهه و كشور نداشتيم. به خاطر كشيدن دندان، آنتى بيوتيك و مسكن مصرف مى‌كنم. يك قرص مسكن داده‌اند كه آرامش‏بخش است. آقاى [عبدالكريم] موسوى اردبيلى هم كه به ملاقات امام رفته بود، به منزل ما آمد و مذاكراتش را با امام درباره دادگاه‌هاى انقلاب و دولت و... شرح داد.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا