خاطرات دیروز را نوشتم. نمازجمعه را آیت الله خامنه اى اقامه کردند. ظهر، همشیره صدیقه و بچه هایش و آشیخ محمد بى خبر از قبل آمدند؛ غذا را از بیرون گرفتیم. ساعت سه بعد از ظهر به فرودگاه رفتم و بلافاصله به خوزستان پرواز کردم. در پایگاه هوایىِ وحدتىِ دزفول،
خاطرات دیروز را نوشتم. نمازجمعه را آیت الله خامنه اى اقامه کردند. ظهر، همشیره صدیقه
و بچه هایش و آشیخ محمد بى خبر از قبل آمدند؛ غذا را از بیرون گرفتیم.
ساعت سه بعد از ظهر به فرودگاه رفتم و بلافاصله به خوزستان پرواز کردم. در پایگاه هوایىِ وحدتىِ دزفول، آقایان صیاد [شیرازى] و [محسن] رضایى پاى هواپیما بودند. با سه هلى کوپتر به پشت سد دز، براى دیدن مانور نیروهاى ویژه قرارگاه ظفر رفتیم. مانور عبور از آب با تیراندازى تانک و توپ و... انجام شد. دیدنى بود و بى اشکال انجام یافت. اما مقدار زیادى گلوله مصرف شد؛ لابد لازم است و خود فرماندهان، مخالف اسراف و متدین هستند.
بعد از مانور، براى افراد سخنرانى کردم؛ خیلى باحال و باروحیه اند. از میان هزار نفر، 250 نفر قبول شده اند. از آمادگى آنها براى شهادت، سخت تحت تأثیر قرار گرفتم. خلبان ها هم بودند. از آنجا به پادگان تیپ 2 لشکر 92 در دزفول برگشتیم و پس از نماز مغرب و عشا تا ساعت 10 مذاکره شد. من خوابیدم و فرماندهان به مذاکره ادامه دادند.






کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام