تا نزدیک ظهر در منزل بودم. چمدان سفر به جبهه را بستم. تلفنی به کارهای جنگ و مجلس پرداختم. آقای [محمد علی[انصاری از بیت امام آمد و مطالبی درباره برداشت از مراجعات مردم به بیت را گفت. آقای]علیرضا[افشار آمد. برای امور پرسنلی و اعزام نیروی رزمی مطالبی و
تا نزدیک ظهر در منزل بودم. چمدان سفر به جبهه را بستم. تلفنی به کارهای جنگ و مجلس پرداختم. آقای [محمد علی[انصاری از بیت امام آمد و مطالبی درباره برداشت از مراجعات مردم به بیت را گفت. آقای]علیرضا[افشار آمد. برای امور پرسنلی و اعزام نیروی رزمی مطالبی و درباره سپاه کشوری پیشنهادی داشت. حاج احمدآقا آمد. درباره آینده جنگ مذاکره کردیم. آقای دکتر]سید حسن[فیروز آبادی]مشاور نظامی نخست وزیر] آمد. درباره تشکیلات ستاد کل پیشنهادهایی آورد که قرار شد بررسی کنم.
نزدیک ساعت دوازده ظهر به سوی فرودگاه مهرآباد حرکت کردیم. مهدی هم با من آمد. دوازده و نیم پرواز کردیم و نزدیک یک و نیم در پایگاه هوایی شیراز به زمین نشستیم. ناهار را در هواپیما صرف کردیم. فرماندهان پایگاه منتظر بودند و فقط احوال پرسی کردم و با ماشین به سوی اهواز حرکت کردیم. ساعت پنج بعد از ظهر در کنار رودی در قریه کوین نماز خواندیم. با دو سه نفر از افراد بومی صحبت کردم. مردم از وضع زندگی راضی بودند.
در منطقه ممسنی، دره ها آباد و پر آبادی هستند و موتورهای آب همه جا به چشم می خورد که برای مزارع صیفی مشغول کار است. ساعت یازده شب به اهواز رسیدیم. نماز و شام انجام شد.
آقای شمخانی اطلاع داد که تخلیه حلبچه، امشب کامل می شود و فردا ستاد کل اعلام خواهد کرد؛ مضمون اعلام را گفت. از دفتر مجلس اطلاع دادند که در منطقه حاج عمران دشمن تجمع نیرو دارد و ارتش از ارتفاع در شیلر عقب نشسته است. گلو درد خفیفی داشتم که به خاطر آن امروز چند کپسول [آنتی بیوتیک] مصرف نمودم.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام