خاطرات اکبر هاشمی - ۱۰ تیر ۱۳۶۰

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۰ تیر ۱۳۶۰
خواندن
3 دقیقه
دوشنبه 1405/05/26 - 10:26کد خبر29517

ساعت شش صبح - يك ساعت قبل از جلسه علنى - به مجلس رفتم، زيرا صبح زود، اطلاع‌ رسيده بود كه ضدانقلاب، برنامه خرابكارى در مجلس دارد.

ساعت شش صبح - يك ساعت قبل از جلسه علنى - به مجلس رفتم، زيرا صبح زود، اطلاع‌ رسيده بود كه ضدانقلاب، برنامه خرابكارى در مجلس دارد. از سپاه و ارتش و شهربانى، متخصص آمدند و همه جا را تفتيش كردند و مراقبت كامل براى امنيت نمايندگان به عمل آمد.

نگران عدم تشكيل مجلس، به خاطر كمبود از حد نصاب لازم بودم. خوشبختانه با يك‌ساعت تأخير، نصاب حاصل شد و جلسه علنى رسميت يافت. موفقيت بزرگى به حساب ‌مى‌آيد؛ چون بيست و هفت نفر نماينده شهيد داشتيم و نه نفر مجروح. گرچه جمعى از مجروحان از بيمارستان به مجلس آمدند، براى رفع كمبود و اين عمل خود اثر مهمى داشت و دو نفرشان هم از تريبون صحبت كردند؛ آقايان باغانى و مروى نمايندگان مشهد و سبزوار، اما رسيدن به‏ موقع ده نماينده جديد، مشكل ‏گشا شد. بعضى‌ها صداى زنگ اعلان رسميت مجلس را اعلان شكست ضدانقلاب تعبير كردند؛ چون هدف آنها از كار انداختن قواى سه گانه ‌بود. 

تمام وقت پيش از دستور، صرف صحبت‏هایى شد كه همگى درباره شهادت هفتاد و دو   نفر از بهترين همفكران و انقلابيون مسلمان در انفجار بمب در دفتر حزب جمهورى اسلامى بود؛ خيلى بجا و به‏موقع و مؤثر. بقيه جلسه صرف مراسم تحليف نمايندگان جديد و اصلاح لايحه معاملات مسكن و ارجاع اصلاحيه انتخابات به كميسيون داخلى براى تصويب شد. روى هم‌رفته جلسه بسيار مفيد و سازنده‌اى شد.

بعدازظهر، جلسه هيأت ریيسه داشتيم. درباره دستور هفته آينده و امنيت نمايندگان و كمك‌ مالى به خانواده‌هاى شهدا، بحث و اتخاذ تصميم داشتيم.

سپس، جلسه شوراى مركزى حزب جمهورى در دفتر من تشكيل شد؛ درباره ترميم شورا كه ‌هفت عضوش در فاجعه انفجار بمب شهيد شده بودند و انتخابات ميان دوره‌اى بحث كرديم.

احمدآقا تلفن كرد و گفت امام، اقامه نماز جمعه تهران را در دوره نقاهت آقاى خامنه‌اى ‌به عهده من گذاشته‌اند.

شب در دفتر من، جلسه شوراى موقت رياست‏ جمهورى با حضور آقايان رجایى و [موسوى] اردبيلى داشتيم. در مورد تقويت اطلاعات كشور و تأمين امنيت و مطالب جارى ‌كشور بحث كرديم. با آقاى منتظرى تلفنى صحبت كردم، به ايشان تسليت دادم و مشورت ‏هايى ‌نمودم.

دير وقت به خانه آمدم. عفت تنها بود، ياسر و مهدى خواب بودند و فاطى و فائزه هم در خانه نبودند. نامه محسن رسيده بود، خواندم و خوشحال شدم. شام نيمروى تخم‌مرغ داشتيم، بد نبود. ولى اصلاً ميل به غذا نداشتم. خدا را شكر كردم كه صبرم تمام نشده، مدتى قدم زدم و به عمق فتنه و مصائب فكر كردم: از دست دادن اين‏ همه نيروى ارزنده و كارساز، وضع حال و جسم نامساعد آقاى خامنه‌اى كه نقش بسيار سازنده، در وضع مشكلات انقلاب ايفا مى‌كردند. كسالت و سالخوردگى امام و شرايط پيچيده جنگ.
 

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا