خاطرات اکبر هاشمی - ۱۱ بهمن ۱۳۶۵

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
پنجشنبه 1405/05/22 - 11:57کد خبر27966

بعد از نماز، آقاى رضایى از جبهه اطلاع داد که دیشب دشمن در کانال زوجى در کنار کانال ماهى در نقطه استقرار لشکر الغدیر عبور کرده و نیروهاى ما را عقب رانده است. گفتم خیلى خطرناک است جدیت کنید و پس بگیرید. مدتى است که تأکید دارم، این نقطه در خطر است و

بعد از نماز، آقاى رضایى از جبهه اطلاع داد که دیشب دشمن در کانال زوجى در کنار کانال ماهى در نقطه استقرار لشکر الغدیر عبور کرده و نیروهاى ما را عقب رانده است. گفتم خیلى خطرناک است جدیت کنید و پس بگیرید. مدتى است که تأکید دارم، این نقطه در خطر است و اولویت را به اینجا داده ام.

تا ساعت هشت کارهاى مجلس را که به خانه برده بودم، انجام دادم. ساعت هشت ونیم به مجلس آمدم. گزارش ها را خواندم. ساعت نه صبح، وقت ملاقات وزیر نفت بود، لغو کردم و به جاى آن با فرمانده نیروى زمینى، دکتر روحانى، رفیق دوست، رشید، باقرى و سنجقى در مورد کمک نیروهاى رزمى و توپخانه ارتش به جبهه جنوب جلسه اى داشتیم.

آقاى حسنى سعدى مقاومت مى کرد و مخالف بود و مایل است نیروهایش را در غرب در نقاط دیگرى غیر از نفت شهر - که ناموفق بوده - به کار گیرد. فرماندهان سپاه اصرار دارند که به عملیات کربلاى پنج کمک شود. 48 ساعت وقت دادیم که سعدى طرح هایش را براى غرب بیاورد تا تصمیم بگیریم. قرار شد جلسه بعدى در جنوب باشد.

آقاى رضایى اجازه گرفت که دو موشک به بغداد بزنند. آقاى صیاد آمد. طرحى آورده بود که پنج تیپ از نیروهاى ارتش بیایند و در کنار عملیات کربلاى پنج، محور جدیدى باز کنند. تمایل دارد که مسئولیت به خودش سپرده شود و تلویحاً مى گوید این کار را فرماندهان موجود نیروى زمینى، نمى توانند انجام دهند. گفتم به آقاى [آیت الله] خامنه اى هم عرضه کند.

امام جمعه باختران [کرمانشاه] آمد. از مشکلات بمباران باختران و آوارگى مردم گفت و براى تقویت پدافند کمک خواست. برادران آقاى [احمد] متوسلیان که مدتى پیش با کاردار ما در لبنان ربوده شده اند و بعد از چهار سال هنوز از آنها خبرى نیست، آمدند و براى پیدا کردن اثرى از آنها استمداد کردند و از کم توجهى گله داشتند. اشاره به تلاش هایمان در رابطه با در فشار قرار دادن فالانژها و غربى ها کردم. بنا شد که تبلیغات بیشتر شود.

کارپردازان براى چاره جویى اختلاف بین دفتر من و روابط عمومى آمدند. آقایان خزاعى، [فخرالدین] انوار و [محمد] بهشتى آمدند. گزارشى از پیشرفت صنعت فیلم سازى و تربیت هنرمندان اسلامى بعد از انقلاب دادند و خواستار توجه بیشتر به فیلم و شرکت در جشنواره فجر شدند.

آقاى آقازاده آمد. از بالا رفتن صدور نفت و فشار اخیر عراق بر کشتى ها و انهدام مؤسسه رازى در ماهشهر و اظهار همکارى در برنامه گرفتن امکانات از آمریکا براى جنگ گفت.

عصر آقاى رفیق دوست خبر داد که نیروهاى ما از جنوب کانال ماهى عقب نشینى کرده اند. خیلى ناراحت شدم. از قرارگاه پرسیدم که آقاى شمخانى تأیید کرد. گفتم بیست روز جهاد به هدر رفت. بارها به آنها تأکید کرده بودم که اولویت براى اینجا قایل شوند. قرار گذاشتیم، براى نظارت بیشتر بر امور، فردا به منطقه بروم.

آقاى خرازى خبر داد که عراق برنامه فوق العاده اعلام کرده است. عصر آقاى [محمدجواد] لاریجانى آمد. گزارش سفر به عربستان را داد و تمایل این کشور براى همکارى در امور آینده عراق را گفت. گفتم حرکت آنها مشکوک است. با احتیاط با آن برخورد شود. هنوز به عراق کمک مى کنند. اخوى محمود و سفیر جدیدمان در لبنان براى خداحافظى و مشورت آمدند.

آقاى [على] یونسى آمد. مشکلات سازمان قضایى نیروهاى مسلح و حفاظت اطلاعات ارتش را گفت. خواستار همکارى بیشتر وزارت اطلاعات و شوراى عالى قضایى است. مهدى هم خواست براى شرکت در جنگ با من بیاید. مادرش هم موافقت کرد. او صبر مى کند؛ خدا صبر کامل بدهد که اجرش کم نشود.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا