خاطرات اکبر هاشمی - ۲ بهمن ۱۳۶۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
شنبه 1405/05/17 - 11:05کد خبر26737

تا ساعت هشت صبح در دفترم کار کردم؛ پاسدارها براى صبحانه حلیم گرفته بودند. در جلسه علنى، بحث در لایحه انتخابات بود. بعد از تنفس براى انجام کارها و امضاى احکام کارمندان مجلس به دفترم آمدم. از آقاى مهدوى کنى خواستم که نمازجمعه آینده را اقامه کنند؛ با

تا ساعت هشت صبح در دفترم کار کردم؛ پاسدارها براى صبحانه حلیم گرفته بودند. در جلسه علنى، بحث در لایحه انتخابات بود. بعد از تنفس براى انجام کارها و امضاى احکام کارمندان مجلس به دفترم آمدم. از آقاى مهدوى کنى خواستم که نمازجمعه آینده را اقامه کنند؛ با استخاره پذیرفتند.

ظهر در دفترم چند ملاقات داشتم. طلبه اى از جبهه آمده بود و پیشنهاد داشت که تأکید کنم طلاب بیشترى به جبهه بروند. شخصى به نام «تقوى» از تبریز آمد؛ از مریدان توبه کرده آقاى شریعتمدارى و مریدان بعدى آقاى شهید مدنى است. مدعى بود شخصى که با امام زمان(عج) رابطه دارد، پیامى از آن حضرت، براى امام دارد و به او فرموده اند تا از طریق من و[آیت الله] آقاى خامنه اى خود را به امام برساند. اگر درست باشد، براى ما افتخار بزرگى است. وقت ملاقات براى او مى خواست. با [آیت الله]آقاى خامنه اى تلفنى صحبت کردم و وقتى معین کردیم.

رییس دانشگاه [بوعلى] همدان آمد و براى تأسیس دانشگاه آزاد [اسلامى] در همدان کمک مى خواست. طرحى هم براى شوراى عالى انقلاب فرهنگى آورده بود. مدیرعامل بانک صادرات ایران آمد و از مشکلات بانک ها در اثر وضع کارخانه ها و املاک و اموال مصادره شده- که بانک روى آنها طلب دارد - گفت. آقاى نوایى آمد و پیشنهاد فروش جلیقه ضد گلوله به دولت داشت. آقاى رهنما - سفیرمان در لهستان - براى خداحافظى و کسب نظر آمد. عصر با [آقاى محمد غزالى شفیع] وزیر امور خارجه مالزى ملاقات داشتم؛ جلسه گرمى بود. تا شب در دفترم کار کردم و شب به خانه آمدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا