خاطرات اکبر هاشمی - ۱ بهمن ۱۳۷۰

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
دوشنبه 1405/05/26 - 22:26کد خبر29857

ساعت هشت صبح به دفترم رسیدم. کم کم باران و برف می بارید. هیأت سوری آمد. حدود یک ساعت با [عبدالحلیم]خدام، [معاون رییس جمهور] و فاروق[الشرع، وزیر امور خارجه سوریه]، صحبت کردیم. گفتند کودتای الجزایر شکست خواهد خورد و مردم پیروز می شوند. گفتند که بنا ندارند

ساعت هشت صبح به دفترم رسیدم. کم کم باران و برف می بارید. هیأت سوری آمد. حدود یک ساعت با [عبدالحلیم]خدام، [معاون رییس جمهور] و فاروق[الشرع، وزیر امور خارجه سوریه]، صحبت کردیم. گفتند کودتای الجزایر شکست خواهد خورد و مردم پیروز می شوند. گفتند که بنا ندارند در دور سوم مذاکرات [صلح خاورمیانه] در مسکو شرکت کنند و لبنان نیز. مایل هستند در منطقه جمهوری های مسلمان نشین شوروی سابق فعال شوند. پیشنهاد داشتند ایران، سوریه و [عربستان]سعودی، برای سرنگونی صدام و حاکمیت معارضین عراق همکاری کنند. مثل سابق می گویند آمریکا بنا دارد در عراق کودتای نظامی کند.

آقای مسیح مهاجری، [مشاور اجتماعی رییس جمهور] آمد. گزارش سفر به شاهرود را آورد. او ضمن اینکه اقدام نماینده و امام جمعه را محکوم می کند، می گوید باید امتیازاتی برای رفع تبعیض، به شاهرود داد.

آقای [حسین]محلوجی، [وزیر معادن و فلزات] و مدیران فولاد مبارکه آمدند. برای تأسیس دانشگاه معدن استمداد کردند و دربارة نحوه آموزش نیروهای متخصص برای فولاد مبارکه و کیفیت انتقال دانش فنی و برای توجیه هزینه های ارزی توضیحاتی دادند.

دکتر [حسن]حبیبی، [معاون اول رییس جمهور و رییس فرهنگستان زبان و ادب فارسی]، برای امور فرهنگستان و امور جاری و گزارش مذاکرات با [عبدالحلیم]خدام آمد. آقای بهرامی ساوجی آمد. گفت محکومیت عادلانه نبوده؛ از دادگاه ویژه روحانیت شکایت دارد و از من به خاطر کمک به عفوش تشکر دارد. از محسن تعریف و تمجید داشت و برای کارش و تحصیل پسرش در هند کمک خواست.

عصر [آقای آتاچاریف]، معاون اول رییس جمهور ترکمنستان آمد. نامه دعوت از من را آورد و برای همکاری در گاز و نفت و تجارت و دریانوردی و راه و راه آهن و پل و سد آمار و اطلاعات خوبی داد. نصیحت کردم که به الفبای عربی برگردند و علاجی برای بالا آمدن خزر بشود. آقای [مصطفی]پورمحمدی و امینی از وزارت اطلاعات آمدند. از پیشنهادهای مهم همکاری در امور ویژه و فوق ویژه با روس ها گفتند.

آقای عروج آمد و گزارشی از وضع آموزش نیروهای نهضت های اسلامی داد. از سخت گیری نمایندگی رهبری در شرایط درجه اش شکایت داشت؛ تذکر دادم که سخت نگیرند. ساعت هشت و نیم شب به خانه آمدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا