خاطرات اکبر هاشمی - ۲۷ دی ۱۳۷۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
4 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 08:05کد خبر31214

بعد از نماز و صبحانه و استماع اخبار، براى شروع کار شرکت جهاد خانه‌سازى، به پادگان لشکر امام حسین(ع) سپاه، واقع در جنوب اصفهان رفتیم. سپاه اراضى وسیع این پادگان را براى ساخت بیست هزار خانه اختصاص داده است. آقایان [سیدیحیی] رحیم صفوى، [قائم‌مقام فرمانده

بعد از نماز و صبحانه و استماع اخبار، براى شروع کار شرکت جهاد خانه‌سازى، به پادگان لشکر امام حسین(ع) سپاه، واقع در جنوب اصفهان رفتیم. سپاه اراضى وسیع این پادگان را براى ساخت بیست هزار خانه اختصاص داده است.

آقایان [سیدیحیی] رحیم صفوى، [قائم‌مقام فرمانده کل سپاه] و [عبدالحسین] سیف‌اللهى، معاون عمرانى استاندارى [اصفهان] گزارش کار دادند و من فلسفه و سیاست این تصمیم را توضیح دادم. سپس براى شرکت در مراسم صبحگاهى مشترک نیروهاى مسلح به مرکز آموزش سپاه رفتیم که تحت‌الشعاع مراسم فارغ‌التحصیلى دانشجویان سپاه قرار گرفت. بعد از دیدن سان و استماع گزارش‌ها، سرود و اشعار جالب مداحى براى من اجرا شد.

هوا خیلى سرد بود و خانم‌هاى بسیجى هم شرکت داشتند. صحبت کوتاهى کردم و از دیدن نمایشگاهى که ترتیب داده بودند، منصرف شدیم. از برنامه عقب افتاده بودیم. شیر گرم دادند؛ کمى روى عبایم ریخت.

در همان نزدیکى، با ماشین به شهرِ در دست احداث بهارستان رفتیم. مهندس کازرونی و مهندس کامروا، از روى ماکت توضیح دادند. شهر جالب و مدرنى با ظرفیت نهایى چهارصد هزار نفر و با پیش‌بینى همه نیازهاى زیربنایى و فضاى سبز است. مصاحبه کوتاهى هم انجام شد.

به سوى نجف‌آباد پرواز کردیم. در ورزشگاهى فرود آمدیم. اجتماع و احساسات مردم در اطراف ورزشگاه و مسیر، به حدی بود که مانع حرکت به سوى میدان محل اجتماع مردم شد. لذا با هلى‌کوپتر به گلزار شهید رفتیم و فاتحه‌اى خواندیم. تا ماشین‌ها رسیدند. بعداً همراهان که از همان مسیر گذشتند، گفتند اگر مى‌رفتیم امکان عبور بود و از اینکه آن همه عواطف و قربانى‌ها در مسیر بود و من ندیدم، ناراحت بودند.

از مسیر خلوتى خود را به میدان شهر رساندیم. اجتماع عظیم و عجیبى از مردم بود. این وضع به خاطر مسایل آقاى منتظرى و خلع ایشان و اختلافات موجود براى ما مهم بود؛ عجیب بود که اجتماع، طبیعى و کاملاً مردمى بود. عکس و حرفى منفی از آقاى منتظرى نبود.

آقاى [یدالله] پورهادی، امام جمعه جدید خیرمقدم گفت. برف شدیدی شروع به باریدن نمود. آن‌قدر هوا سرد بود که در مسجد مجاور رفتیم و لباده را که همراه پاسداران بود، پوشیدم.

به خاطر برف، کوتاه و بیشتر در تحسین از مردم نجف‌آباد، قبل و بعد از انقلاب و در جنگ و توجه نظام به آنها صحبت کردم. احساسات مردم خیلى عجیب و پُرشور و مثبت بود. شاید براى ابراز وفاداری‌شان به نظام، در عین حذف آقاى منتظرى بود. امام جمعه در مسیر از مشکلات خود و عدم امکان اقامه نماز در مسجد به جز جمعه گفت؛ به نظر مى‌رسید در مقابل آقاى [عباس] ایزدی، [امام‌جمعه سابق] مشکل دارد. استاندار گفت، از طرف دادگاه ویژه [روحانیت] به آقاى ایزدی گفته شده که از نجف‌آباد برود و این را کار خوبى نمى‌داند.

به محض تمام شدن مراسم، برف هم ایستاد، ولى چون هوا مناسب نبود، به جاى هلى‌کوپتر با ماشین به سوى پتروشیمى اصفهان حرکت کردیم. با تأخیر رسیدیم. بعد از نماز و توجیه مدیر کارخانه، از تأسیسات بازدید کردیم. کارخانه مهمى است. مواد میانى صنعت پتروشیمى را مى‌سازد. به نظرم رسید که مى‌توانستند صرفه‌جویى بیشترى در سرمایه‌گذارى و خرید تجهیزات داشته باشند. در جمع کارکنان صحبت کوتاهى داشتم.

ناهار صرف شد، بدون استراحت و خسته به کارخانه ساخت روغن موتور رفتیم. بعد از توجیه فنى و توضیحاتِ [آقای غلامرضا آقازاده]، وزیر نفت و رییس پالایشگاه، سریع بازدید کردیم؛ به خاطر عجله در مصاحبه براى هر دو کارخانه که مهم‌اند.

با عجله به سوى دانشگاه اصفهان حرکت کردیم. در بین راه در دو طرف مسیر، مردم اصفهان به صورت متفرقه ابراز احساسات مى‌کردند. با یک ساعت تأخیر به دانشگاه رسیدیم. سلف سرویس جدید را که به کمک من ساخته شده است، دیدیم. وسیع و جالب است. به سالن بزرگ چهارهزار نفره، در جمع دانشگاهیان رفتم. استقبال پرشور و ابراز احساسات جالبى داشتند. اکثریت کف مى‌زدند و جمع زیادی صلوات می‌فرستادند که نشانه نوعى تفاوت و اختلاف است.

رییس دانشگاه و دکتر [مصطفی] معین، [وزیر فرهنگ و آموزش عالی]، ضمن خیرمقدم، توضیحاتى دربارة پیشرفت‌هاى دانشگاه‌ها دادند. من هم صحبت مفصلى دربارة جمع‌بندی سفرم به اصفهان به صورت مثبت و سیاست‌هاى تحقیقاتى و آموزشى دادم. خیلى جلسه خوبى بود. دانشجویان، ساعت‌ها براى گرفتن جا در سالن در انتظار مانده بودند. حضور دختران دانشجو چشمگیر بود.

از آنجا براى بازدید از ساختمان بیمارستان نهصد و پنجاه تختخوابى در حال ساخت، به دانشگاه علوم پزشکى رفتیم. بیست سال طول کشیده است. سال‌ها تعطیل بوده و با کمک من فعال شده است. سال آینده تکمیل مى‌شود. بیمارستان آموزشى خواهد بود.

در راه به زیارت گلزار شهدا رفتیم. از مسجد حاج شیخ لطف‌الله بازدید نمودیم. به استاندارى رفتیم. مدیرکل اطلاعات استان آمد. گزارش داد و کمک عمرانى خواست. معاونان استاندارى آمدند و کمک خواستند. نیروهاى انتظامى و حفاظتى که در حفاظت سفر کار کردند، آمدند؛ از آنها تشکر کردم. خانواده استاندار آمدند. احوال‌پرسى کردم و به بچه‌هایش سکه‌اى دادم. براى سفرم، آینه و قرآن گرفتند. مصاحبه مفصلى دربارة نتایج سفرم کردم.

ساعت ده و نیم به فرودگاه رفتیم و با بدرقه [آقای جلال‌الدین طاهری]، امام‌جمعه، استاندار و مدیران، پرواز کردیم. نزدیک ساعت دوازده به دفترم رسیدم. اخبار دوازده شب را گرفتم. از حادثه سقوط هلیکوپتر ناراحت شدم. در خبرها حمله موشکى آمریکا به بغداد مهم است. موشکى هم به پل‌ الرشید اصابت کرده است.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا