خاطرات اکبر هاشمی - ۲۷ فروردین ۱۳۷۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
5 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 09:17کد خبر31303

بعد از نماز و صبحانه و قرائت گزارش ها و اخبار به مرکز مخابرات رفتیم. چندین مرکز توسعه تلفن در استان همزمان افتتاح شد. بعد از استماع گزارش مدیران و تشویق آنها، در سخنرانى کوتاهی بر اهمیت نقش تلفن در توسعه تأکید کردم. از آنجا به دانشگاه شهید باهنر در جمع

بعد از نماز و صبحانه و قرائت گزارش ها و اخبار به مرکز مخابرات رفتیم. چندین مرکز توسعه تلفن در استان همزمان افتتاح شد. بعد از استماع گزارش مدیران و تشویق آنها، در سخنرانى کوتاهی بر اهمیت نقش تلفن در توسعه تأکید کردم.

از آنجا به دانشگاه شهید باهنر در جمع دانشگاهیان و فرهنگیان رفتیم. رییس دانشگاه و مدیرکل آموزش و پرورش خیلى مفصل گزارش دادند. من هم مفصل تر، سیاست فرهنگى، آموزشى و پژوهشى در برنامه اول و دوم را توضیح دادم. سپس به دانشگاه آزاد اسلامى رفتیم و فقط از ساختمان ها و تجهیزات بازدید کردیم. رییس دانشگاه در مسیر توضیح داد. مجموعاً در استان کرمان، بیش از سى هزار دانشجو داریم که نصاب خوبى است؛ از این تعداد، حدود چهل درصد آزاد و شصت درصد دولتى هستند. با جمعى از دختران دانشجو که کنار هلى کوپتر جمع شده بودند، از وضع خوابگاه و تحصیل و غذا و شهریه پرسیدم که اظهار رضایت کردند.

از آنجا به [شرکت مس] سرچشمه پرواز کردیم. در راه استاندار توضیحاتى دربارة رودخانه هایى که در فصل باران از بردسیر به سوى رفسنجان مى رود و همچنین کشت و صنعت باغین داد.

در معدن سرچشمه، مدیران توضیحاتى دربارة پروسه تولید و اصلاحات انجام شده دادند؛ وضع تولید بد نیست، ولى کمتر از ظرفیت اسمى است. از پالایشگاه تبدیل مس آند به کاتد بازدید کردیم و مطالب جدیدی فهمیدم. از خط ریخته گرى هم دیدن کردیم. برخلاف برنامه به محل مسکونى رفتیم. مردم در مسیر و جلوى رستوران دور سالن بزرگ، اجتماع بزرگى کرده بودند و حاضر به رفتن نبودند. بعد از نماز و ناهار، براى مردم در میدان و در سالن صحبت کردم.

آقاى [حسین] محلوجى، [وزیر معاون و فلزات]، گزارش وضع مس و آقاى انصارى، پدر شهید و واعظ شهر و رییس اداره بنیاد شهید شهرستان، توضیحاتى دربارة وضع خانواده هاى شهدا هنگام ناهار داد. مشکلات را گفت و از زیاد شدن اعتبارات اظهار رضایت کرد.

از آنجا به شهربابک پرواز کردیم. در راه، استاندار در مورد دشت خاتون آبادِ شهربابک که براى آب مورد نیاز آینده صنعت مس، حفر چاه در آنجا ممنوع شده است، گزارش داد. در شهربابک، هلى کوپترها کنار ورزشگاه در محل اجتماع مردم فرود آمدند. قرار بود، ابتدا ساختمان جدیدالتأسیس دادگسترى را افتتاح کنیم که به خاطر فشردگى جمعیتِ زیرآفتاب منصرف شدیم و این کار به آقاى [اسماعیل] شوشترى، وزیر دادگسترى محول شد. اجتماع، خیلى عظیم و منظم بود. امام جمعه هم در راه بندان گیر کرده بود و دیر رسید. فرماندار و نماینده خیرمقدم گفتند و خواسته ها را مطرح کردند. من هم صحبت گرم و امیدوارکننده اى نمودم. شغل غالب مردم کشاورزى است و صنعت باارزشى ندارند. آنها گاز و صنایع و دانشگاه می خواهند.

بلافاصله به سوى معدن میدوک پرواز کردیم. بنا بود از فضا بازدید کنیم، اما به اصرار آقاى محلوجى فرود آمدیم. معلوم شد از پیش برنامه داشتند؛ پرده بردارى از اجراى عملیات خاکبردارى از معدن که قبلاً هم شروع شده است. هنوز تصمیم نگرفته اندکه کارخانه استحصال مس را کجا بزنند؛ در دشت خاتون، یا سرچشمه باز؛ تأکید بر ادامه کار کردم که بى تردید هم نیست.

به سوى رفسنجان پرواز کردیم. کنار پارک بزرگ شهر و در محل مرکز فرهنگىِ در دست اجرا فرود آمدیم. جمعیت زیادی آنجا آمده بودند. دختران شاهد سرود بسیار جالبی خواندند و به شکل ابتکارى اجرا کردند و مسیر را گلباران نمودند. از لوح یاد بود پرده بردارى کردم. قرار است آثار علمى و فرهنگى مرا هم در آنجا نگه دارى کنند. دکتر بهرام پور، [رییس دانشگاه ولی عصر(عج)]، همان جا این تقاضا را از من کرد، پذیرفتم؛ قبلاً با محسن قرار گذاشته اند.

هجوم جمعیت براى ابراز احساسات، برنامه را به هم زد و راه را بست وکار از دست محافظان و پلیس خارج شد. مدتى براى خروج از آنجا تلاش کردیم، اما میسر نشد. همزمان، مردم در خیابان ها و ورزشگاه شهر منتظر بودند. به زحمت با ماشین خودمان را به هلى کوپتر رساندیم و در کنار ورزشگاه فرود آمدیم. ورزشگاه را خیلى خوب زینت کرده بودند. گروه هاى سرود بسیار بزرگ و ابتکارى داشتند. اجتماع غرق در سرور و شادی بود و مرتب کف و سوت مى زدند. آشیخ محمد [هاشمیان]، امام جمعه [رفسنجان]، خیر مقدم مفصلی گفت و مداحى زیاد کرد. من هم سخنرانى تشویق و تشکر ایراد نمودم.

بلافاصله براى افتتاح کارخانه کابل سازى رفتیم؛ مهم است.گزارش کار دادند. مدعى اند، پس از تکمیل فاز دوم، قرار است چهل درصد نیاز کشور را تأمین کنند. از طرز کار ماشین ها بازید کردیم. نمایندگان شرکت هاى فروشنده و سفیر هم بودند. از شهرک صنعتى هم بازدید شد. آقاى [محمدرضا] نعمت زاده، [وزیر صنایع] توضیح داد. گشتى در خیابان هاى شهر زدیم. تمیز و سرسبز و وسیع شده است.

به خانه آشیخ محمد رفتیم. به اندرون رفتیم. والده و همشیره ها طاهره، فاطمه و صدیقه و بستگان دور و نزدیک جمع بودند. مدتى با آنها نشستیم. بچه ها و نوجوان های زیادی را نمى شناختم. بسیارى از آنها را معرفى کردند. اجتماع خانوادگى گرمى بود.

براى شام به حیاط منزل رفتیم؛ بستگان و همراهان بودند. ضمن صرف شام، دربارة مسایل شهرستان هم بحث شد. آقای احمد هاشمیان از عوارض بر صادرات پسته و همچنین از گران شدن سم و کود شکایت داشت. جمعى از جانبازان هم بودند و خواسته ها را گفتند.

دوباره به جمع زنان فامیل رفتیم. گروهى از دختران کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان انارآمدند. سرودی خواندند و هدیه اى آوردند. دیروقت در کتابخانه آشیخ محمد خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا