خاطرات اکبر هاشمی - ۲۶ دی ۱۳۷۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
4 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 08:05کد خبر31213

بعد از نماز گزارش‌ها را خواندم. پس از صبحانه، با هلى‌کوپترها به سوى قرارگاه عملیاتى کویرزدایى در منطقه آواره اردستان پرواز کردیم؛ برخلاف دیروز هوا مساعد بود. پس از نزدیک یک ساعت پرواز کنار قرارگاه فرود آمدیم. در ارتفاعات برف نازکى نشسته بود. در قرارگاه که

بعد از نماز گزارش‌ها را خواندم. پس از صبحانه، با هلى‌کوپترها به سوى قرارگاه عملیاتى کویرزدایى در منطقه آواره اردستان پرواز کردیم؛ برخلاف دیروز هوا مساعد بود. پس از نزدیک یک ساعت پرواز کنار قرارگاه فرود آمدیم. در ارتفاعات برف نازکى نشسته بود.

در قرارگاه که از سنگرهاى بتونى زمان جنگ بر پاشده بود، مدیرکل [جهادسازندگی] استان و آقاى [غلامرضا] فروزش، [وزیر جهاد سازندگی] توضیح دادند و گفتند برنامه کویرزدایى براى اصفهان، یک میلیون و دویست هزار هکتار، در مدت پنج سال است.

سپس در جمع نیروها که عمدتاً از بچه‌هاى حزب‌اللهى و بسیجى بودند، سخنرانى تشویق‌آمیزى کردم. به گزارش آقاى فروزش گوش دادم. نهالى غرس کردم. با ماشین‌ها به سوى روستاى امیرآباد حرکت کردیم. در راه از مراتع خوبى که در سال‌هاى گذشته از گونه‌هاى تاغ و اسفناج وحشى ایجاد شده گذشتیم و مدیر مربوط توضیح داد. مطمئن شدیم که طرح کویرزدایى‌مان مى‌تواند موفق باشد.

اهالى روستاى جلال‌آباد در کنار جاده با اسفند و شعار منتظرمان بودند. توقف کردیم. احوال‌شان را پرسیدم. ده کوچکى با ده خانوار در کویر است که یک مدرسه‌ با فقط هشت شاگرد دارد. هدیه‌اى به خانواده شهیدشان دادم. گفتند چاه عمیقى حفر کرده‌اند و موتور خواستند.

به روستاى امیرآباد رفتیم. جمعیت انبوهى از زواره و روستاهاى اطراف که در آنجا جمع بودند، به‌گرمى از ما استقبال کردند. در میان آنها رفتم و محبت کردم. امام‌جمعه اردستان و [سیدیوسف طباطبایی‌نژاد]، نماینده مجلس و یکى از مردم خیرمقدم گفتند و خواسته‌ها را مطرح کردند. پدر شهیدی، شعرى که خودش در مدح من سروده بود، خواند. براى آنها صحبت دلگرم‌کننده‌اى کردم و وعده دادم که به‌زودی آب از اصفهان با لوله به منطقه آنها برسانیم. از مردم خواستم که در کویرزدایى همکارى کنند. معلوم شد اکثر روستاها که در گذشته به خاطر طوفان‌هاى شن، تخریب و تخلیه شده بود، بعد از اجراى چندین ساله کویرزدایى، دوباره احیا شده است. آقایان فروزش و امینى را به نمایندگى به اردستان و نطنز فرستادم.

به سوى نایین پرواز کردیم. ساعت یازده و ربع وارد نایین شدیم. اجتماع عظیم و بى‌سابقه‌اى منتظر ما بود؛ مردم از راه‌هاى دور، حتى از خور و بیابانک و از انارک آمده بودند. توقع حضور این همه جمعیت را نداشتیم. خیرمقدم و طرح خواسته‌ها توسط امام جمعه و نماینده مجلس گفته شد. دانش‌آموزان، سرود با حالى اجرا نمودند و من صحبت دلگرم کننده‌اى کردم و قول تسریع در انتقال آب و کویرزدایى دادم.

از نمایشگاه جالب فرش نایین در کنار اجتماع بازدید کردیم. یک هنرمند پیر که نود سال دارد و آقاى حبیبیان که پدر قالى نایین است، با ضعف مفرط و روحیه خوب خوشامد گفت و توضیح داد. ناهار و استراحت را در فرماندارى و منزل فرماندار داشتیم. از یک آب‌انبار که شبیه آب‌انبارهاى نوق خودمان است، بازدید کردیم. بزرگتر از آب‌انبارهاى نوق است. سپس از یک کارگاه عبابافى در محمدآباد کنار شهر بازدید کردیم. زیرزمینی به صورت غار بزرگى درست کرده‌اند که گفتند به خاطر سرد بودن در تابستان و گرم‌بودن در زمستان از زیرزمین‌ها استفاده مى‌کنند؛ حدود هشت دار عبابافى داشته‌اند. دستور دادم که با کمک من، آنجا را به صورت سالن تمیز و مرتب روشنى درآورند.

به سوى جرقویه پرواز کردیم. جمعیت عظیمى از بخش جرقویه و عشایر جمع شده بودند. به‌گرمى از ما استقبال کردند. یک گله گوسفند را برای قربانى آورده بودند. فرماندار اصفهان و یکى از روحانیون خیرمقدم و خواسته‌ها را گفتند که مهمترین‌آن اجراى سریع کانال آبرسانى مهیار از زاینده رود بود. در سخنانم که بیشتر دربارة سیاست محرومیت‌زدایى بود، قبول کردم.

غروب به اصفهان رسیدیم. بعد از نماز مغرب و عشا، سران ارامنه جلفا آمدند. اظهار وفادارى کردند و گزارش وضع ارامنه را دادند. تشویق‌شان کردم. به مرکز مخابرات رفتیم. گزارش برنامه‌ها و توسعه مخابرات را دادند. تشویق‌شان کردم. مردم منطقه استان اطراف ساختمان اجتماع عظیمى داشتند.

به مقر جانبازان رفتیم. دلجویى کردم و به خواسته‌ها گوش دادم و برایشان صحبت تسلیت‌آمیز و دلگرم‌کننده نمودم؛ جلسه خوبى بود. از عملکرد بنیاد جانبازان ناراضی‌اند. در مقابل مرکز جانبازان، فواره جالب نود مترى جدیدالاحداث شروع به کار کرد؛ کار خوبى است.

کشاورزان نمونه سراسر کشور آمدند. [آقای عیسی کلانتری]، وزیر کشاورزى گزارش داد. جوایزشان را دادم و با صحبت‌هاى مفصلى تشویق‌شان کردم. شام را تنهایى در اتاقم خوردم. برنامه‌هاى فردا را مرتب کردیم. خاطرات دیروز و امروز را نوشتم. ساعت یازده و نیم شب خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا