خاطرات اکبر هاشمی - ۲۷ دی ۱۳۶۳

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
سه شنبه 1405/05/20 - 06:08کد خبر27171

در جلسه علنى [مجلس شوراى اسلامى]، چند دستور از تصویب گذشت. قبل از دستور، به نمایندگان درباره لزوم انضباط و حضور بیشتر در جلسه رسمى تأکید کردم. بعضى ها مقاومت کردند. برخورد قاطع نمودم. بعد از تنفس به دفترم آمدم؛ براى انجام کارهاى عقب افتاده که بیشتر خواندن

در جلسه علنى [مجلس شوراى اسلامى]، چند دستور از تصویب گذشت. قبل از دستور، به نمایندگان درباره لزوم انضباط و حضور بیشتر در جلسه رسمى تأکید کردم. بعضى ها مقاومت کردند. برخورد قاطع نمودم. بعد از تنفس به دفترم آمدم؛ براى انجام کارهاى عقب افتاده که بیشتر خواندن گزارش هاى ارگان ها است.

ظهر، عقد یک جانباز انقلاب را بستم و ملاقاتى با آقاى فروغى و دو نفر از پاسداران مسئول در کردستان داشتم. از عدم هماهنگى بین مسئولان در کردستان و عدم قاطعیت قوه قضاییه و فراوانى ترور نسبت به افراد حامى نظام، گله داشتند.

عصر، دبیران جغرافیا و پرسنل عقیدتى سیاسى ارتش آمدند؛ براى آنها مفصلاً صحبت کردم.

امام جمعه ایذه آمد. مقدارى طلا براى جبهه ها آورد و براى مدرسه طلبگى جدیدالتأسیس، کمک خواست و اوضاع آنجا را گفت.

شب، جلسه اى با نخست وزیر و آقاى توکلى بینا و آقاى [طهماسب] مظاهرى سرپرست بنیاد مستضعفان داشتیم؛ براى تعیین تکلیف مؤسسه مسکن تابع بنیاد مستضعفان. با بحث هاى طولانى به توافق هاى شکننده اى رسیدند. سپس با آقاى نخست وزیر، درباره بودجه و وزارت برنامه و بودجه که اخیراً مجلس به آن رأى داده و شوراى نگهبان تأیید کرده است و نخست وزیر به همین خاطر سخت ناراحت است، بحث کردیم. تأکید بر لزوم تصویب کمک به کارمندان دولت در بودجه شد.

شب به خانه آمدم. محمدتقى، کارگرمان از نوق [رفسنجان] آمده بود. از وضع زندگى مردم و رفاه آنان و بارندگى، خیلى راضى است. گفت که حاجیه والده، سرماخوردگى و کسالت دارند. اخوى محمد، براى عیادت ایشان به نوق رفته است.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا