خاطرات اکبر هاشمی - ۲۵ دی ۱۳۷۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 08:05کد خبر31212

بعد از نماز و صرف صبحانه که کله‌پاچه بود، با ماشین به سوى فلاورجان حرکت کردیم. برف مى‌بارید و امکان رفتن با هلى‌کوپتر نبود. ساعت هشت و نیم صبح به فلاورجان رسیدیم. در سرماى صبحگاهى و زیر برف، جمعیت زیادی اجتماع کرده بودند. آقاى شریعت، روحانى شهر

بعد از نماز و صرف صبحانه که کله‌پاچه بود، با ماشین به سوى فلاورجان حرکت کردیم. برف مى‌بارید و امکان رفتن با هلى‌کوپتر نبود. ساعت هشت و نیم صبح به فلاورجان رسیدیم. در سرماى صبحگاهى و زیر برف، جمعیت زیادی اجتماع کرده بودند. آقاى شریعت، روحانى شهر خیرمقدم نه چندان جالبى گفت و من برایشان صحبت کوتاهى کردم ؛ به خاطر سرما، مراعات حال مردم و هم براى اینکه این برنامه بر برنامه‌هاى از پیش مشخص شده، اضافه شده بود.

به سوى کارخانه ذوب آهن اصفهان رفتیم. از لوح ‌یادبود روز فولاد که به مناسبت بیستمین سال تأسیس صنعت فولاد ساخته شده است، پرده بردارى کردم. چون بدون بررسی و مشورت، اسم‌گذارى «روز فولاد» شده بود، آن را بر زبان نیاوردم. آقاى مهندس صادقى، مدیرعامل، در آمفى‌تاتر در مورد اقدامات انجام شده اخیر از قبیل

بهسازى محیط کارخانه، راه‌اندازى دو واحد ریخته‌گرى مدرن، اصلاح خط نورد، راه‌اندازى کارخانه نسوز، واگذارى بخشى از کارها به مردم و بازخرید و بازنشسته کردن جمعى از کارکنان مازاد، توضیحات داد.

از واحدهاى ریخته‌گرى، کوره‌هاى ذوب، انبار و نورد و همچنین از زمین طرح توسعه که هنوز مورد اختلاف است، بازدید کردیم و سخنرانى را براى مردم زرین‌شهر گذاشتیم که بخشى از آنها از کارکنان فولادند.

به فولادشهر رفتیم. جمع انبوهى از مردم در بلوار شهر اجتماع کرده بودند. هوا هم مساعد شد. امام جمعه و [آقای حسین کمالی]، وزیر کار و امور اجتماعی صحبت کوتاهى کردند و من صحبت نمودم. بلافاصله به سوى فولاد مبارکه رفتیم. دوباره برف گرفت. پرده‌بردارى از آرم طرح با حرکت بالن انجام شدکه براى اولین بار دیدم. بعد از نماز، از احیاى مستقیم تولید آهن اسفنجى، انبار داشت و برداشت، ریخته‌گرى، خنک‌کنندة اسلب‌هاى گداخته و نورد گرم و سرد بازدید کردیم. پیشرفت کارِ بهره‌بردارى، در حد مطلوب است. کار نَوَردِ گرم بى اشکال نبود. به خاطر فشردگى برنامه، بازدیدمان ناقص ماند و براى کارکنان صحبت نکردم.

با تأخیر به شهر مبارکه رفتیم. در راه برف مى‌بارید، ولى در شهر هوا بد نبود. اجتماع بسیار عظیم و فوق‌العاده پرشوری از مردم در ورزشگاه بود. امام‌جمعه خیرمقدم گفت و خواسته‌ها را مطرح کرد. من صحبت کوتاهى کردم و بلافاصله به سوى کارخانه جدیدالاحداث D.M.T حرکت کردیم.

این کارخانه، در کنار کارخانه مهم پلى‌اکریل، براى تأمین بخشى از مواد اولیه پلى‌اکریل بوجود آمده است که مواد اولیه خود را از کارخانه اروماتیک اصفهان مى‌گیرد. مهندسان توضیحات دادند. با سرعت و نظم مطلوب ساخته شده و مورد بهرگیرى قرار گرفته است. زمین کارخانه کم است. طرح توسعه دارند. در جمع کارکنان صحبت کردم. جوایزشان داده شد. نماز جماعت را در مسجد کارخانه خواندیم.

به سوى کارخانه داروسازى فارابى حرکت کردیم. خیلى خسته بودم. در سالن کارخانه، مدیرعامل توضیح داد و گفت بزرگترین کارخانه داروسازى خاورمیانه است و آنتى‌بیوتیک‌هاى کپسولى و شربتى را مى‌سازند. انبار و سالن‌هاى تولید را بازدید کردیم. تمیز و جالب و مرتب و پیشرفته و خودکار است. کارکنان کمى دارد. براى کارکنان، با خستگى صحبت کردم.

به استاندارى آمدیم. جمع زیادی از هنرمندان اصفهان براى ملاقات آمدند. هر یک نمونه‌اى از هنرشان را آورده بودند. همه را دیدم و از همه احوالپرسى کردم و جویاى وضع کار شدم. خیلى خسته شدم. تعدادی از هنرمندان، آثارشان را هدیه دادند. آقاى صلواتى و آقاى لاریجانى صحبت کردند و خواسته‌ها را طرح کردند؛ منجمله تأسیس موزه در اصفهان براى آثار آنها و دادن ترتیبى براى بازار مالى آثارشان. شاعرى شعرى خواند و خواننده‌اى آواز خواند. شام را هم با هنرمندان خوردم.

دیر وقت به اقامتگاه آمدم. فائزه و بچه‌هایش به تهران برگشته بودند. مهدی هم نیامده بود. حمام کردم و بسیار خسته و کوفته خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا