خاطرات اکبر هاشمی - ۲۳ دی ۱۳۶۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
شنبه 1405/05/17 - 10:40کد خبر26728

تا ساعت ده و نیم صبح در خانه مطالعه مى کردم. براى اقامه نمازجمعه به دانشگاه تهران رفتم. عصر گروهى از معترضان به فرماندهى عملیات جنگ آمدند؛ نصیحت شان کردم که به کارشان برگردند. صحنه هاى عجیبى از فداکاری هاى اطلاعات و عملیات گفتند. اول شب آقاى [محسن]

تا ساعت ده و نیم صبح در خانه مطالعه مى کردم. براى اقامه نمازجمعه به دانشگاه تهران رفتم. عصر گروهى از معترضان به فرماندهى عملیات جنگ آمدند؛ نصیحت شان کردم که به کارشان برگردند. صحنه هاى عجیبى از فداکاری هاى اطلاعات و عملیات گفتند. اول شب آقاى [محسن] دعاگو آمد؛ مطالبى درباره صداوسیما داشت. وقت خصوصى خواسته بود، ولى مهم نبود.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا