خاطرات اکبر هاشمی - ۱۶ بهمن ۱۳۷۰

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
دوشنبه 1405/05/26 - 22:39کد خبر29872

دیشب برف خوبی باریده است. ساعت هشت به دفترم رسیدم. تا ساعت نُه صبح گزارش ها را مطالعه کردم. جمعی از خانواده های چند شهید داده آمدند. آقای [محمدحسن] رحیمیان، [قائم مقام بنیاد شهید] صحبت کرد. دختران شاهد، دو سرود خواندند و من در شأن منزلت شهید و خانواده

دیشب برف خوبی باریده است. ساعت هشت به دفترم رسیدم. تا ساعت نُه صبح گزارش ها را مطالعه کردم. جمعی از خانواده های چند شهید داده آمدند. آقای [محمدحسن] رحیمیان، [قائم مقام بنیاد شهید] صحبت کرد. دختران شاهد، دو سرود خواندند و من در شأن منزلت شهید و خانواده شهدا صحبت کردم و دلداری دادم. یکی دو نفر از خانم های حاضر انتقادات کلی داشتند؛گفتم بنویسند. مطابق معمول نامه های زیادی دارند.

آقای [عیسی]کلانتری، [وزیر کشاورزی] آمد. از اصرار آقای [غلامرضا] شافعی، [وزیر تعاون]، برای گرفتن بعضی از تعاونی هایش شکایت داشت. آقای [دکتر رضا] ملک زاده و مهندس ظریف آمدند. برای جلوگیری از انتقال یا تجزیه سازمان تأمین اجتماعی خواهش داشتند.

شورای عالی اداری جلسه داشت. موضوع سازمان تأمین اجتماعی در دستور بود. وزیر کار و امور اجتماعی می خواهد که به آن وزارتخانه منتقل شود و وزیر بهداشت مخالف است؛ اکثریت به بقای آن در وزارت بهداشت رأی دادند.

عصر در جلسه هیات دولت شرکت کردم. عیدی کارکنان دولت مشخص شد. شب تا ساعت هشت و نیم کار کردم. به خانه آمدم. کسی نبود. تخم مرغ نیمرو کردم و شام خوردم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا