خاطرات اکبر هاشمی - ۷ اسفند ۱۳۶۶

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
جمعه 1405/05/23 - 21:48کد خبر28410

در منزل بودم. کار زیادی نداشتم. با عفت و محسن صبحانه خوردیم. ظهر همسر دوم مرحوم [حسن[لاهوتی مهمانمان بود و شب بستگان خودم آمدند. هوای خوبی است. مقداری در حیاط منزل قدم زدم. گزارش های ساحفاجا]= سازمان حفاظت و اطلاعات ارتش] را خواندم. موارد زیادی از

در منزل بودم. کار زیادی نداشتم. با عفت و محسن صبحانه خوردیم. ظهر همسر دوم مرحوم [حسن[لاهوتی مهمانمان بود و شب بستگان خودم آمدند. هوای خوبی است. مقداری در حیاط منزل قدم زدم. گزارش های ساحفاجا]= سازمان حفاظت و اطلاعات ارتش] را خواندم. موارد زیادی از کشف عناصر ضدانقلابی در ارتش دارد. برای دفتر امام فرستادم. از جبهه خبر رسید که باز هم تاخیر دارند. گزارش ها را آوردند، خواندم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا