خاطرات اکبر هاشمی - ۲ اسفند ۱۳۶۳

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
سه شنبه 1405/05/20 - 15:39کد خبر27212

بعد از نماز و کمى ورزش و صبحانه و دیدن گزارش ها، به جلسه علنى رفتم. بحث در کلیات بودجه بود. بعد از تنفس، به دفترم آمدم. ظهر، آقاى [حسن] جعفرى، نماینده شهربابک آمد. از مخالفت هاى حزب [جمهورى اسلامى] و طرفداران امام جمعه مرحوم شهر با ایشان، گله داشت.

بعد از نماز و کمى ورزش و صبحانه و دیدن گزارش ها، به جلسه علنى رفتم. بحث در کلیات بودجه بود. بعد از تنفس، به دفترم آمدم.

ظهر، آقاى [حسن] جعفرى، نماینده شهربابک آمد. از مخالفت هاى حزب [جمهورى اسلامى] و طرفداران امام جمعه مرحوم شهر با ایشان، گله داشت. آقایان [اسدالله] بادامچیان و [محمدرضا] باهنر آمدند و با بودجه دولت مخالفت داشتند. خواهان تشکیل جلسات سرى مجلس، براى گفتن نظرات شان شدند.

عصر، آقاى علامه سیدفضل الله از علماى لبنان آمد و اوضاع لبنان را گفت. تشکیل حکومت اسلامى در لبنان را در این نزدیکى ها بعید مى داند، ولى به قدرت رسیدن مسلمانان را [در لبنان] بعید نمى داند.

آقاى چهپور [مدیرعامل شرکت اتوبوسرانى] آمد. گزارشى از شرکت واحد داد و بودجه بیشتر مى خواست. اتحادیه حلواسازان اهل جاسب، همراه با آقاى جاسبى آمدند. پول براى کمک به جبهه ها و دانشگاه آزاد اسلامى آوردند و براى گرفتن اجازه ورود کنجد براى حلواسازى کمک خواستند.

تا ساعت هشت در دفترم کار کردم، [سپس] به خانه آمدم. با [آقاى محمدنبى حبیبى] شهردار تهران، تلفنى درباره مترو صحبت کردم که احساس پشتگرمى کند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا