خاطرات اکبر هاشمی - ۱۸ آذر ۱۳۶۸

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
یکشنبه 1405/05/25 - 14:26کد خبر29068

نزدیک طلوع فجر بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. رادیو [صدای] آمریکا، نظر رسمی [دولت] آمریکا مبنی بر تایید خبر آزمایش موفق موشک پیشرفته عراق را پخش کرد. موشک 48 تنی سه مرحله ای را به فضا فرستاده است که چنین موشکی می تواند کلاهک اتمی را هم پرتاب نماید و اظهار

نزدیک طلوع فجر بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. رادیو [صدای] آمریکا، نظر رسمی [دولت] آمریکا مبنی بر تایید خبر آزمایش موفق موشک پیشرفته عراق را پخش کرد. موشک 48 تنی سه مرحله ای را به فضا فرستاده است که چنین موشکی می تواند کلاهک اتمی را هم پرتاب نماید و اظهار نگرانی نمود.

محسن آمد. صحبت کردیم. دیروز به موقع به فرودگاه نرسیده و عقب ماند و عصر آمد. با اتومبیل به مجتمع فولاد اهواز رفتیم. انبارهای داشت و برداشت سنگ آهن و گندله سازی و احیای مستقیم و ذوب و ریخته گری را ظرف چند ساعت دیدیم و توضیحات مدیران را شنیدیم. به نظرم جالب و روبراه آمد. آنها قدرت تولید یک ونیم میلیون تن فولاد را دارند.

از آنجا با هلی کوپتر به کارخانه نورد کاویان رفتیم که هنوز راه اندازی نشده، ولی کارش روبراه است. سپس همان جا ناهار خوردیم و بعد از نماز و خواب، ساعت سه بعد از ظهر به گروه ملی فولاد رفتیم و از واحدهای لوله مانیسمان، مفتول سازی، تیر آهن سازی و الکترودسازی بازدید شد. برای کارکنان سخنرانی کردم .

با اینکه همه این واحدها چندین بار در جنگ بمباران شده، بازسازی خوب انجام شده ولی مشکل فنی در اداره بعضی از قسمت ها دارند. مشکل کارگری ندارند. همه جا با احساسات پرشور کارگران مواجه بودیم و مثل بسیاری از کارخانجات، نامه و تقاضای زیادی نبود. مغرب با هلی کوپتر به مقر رسیدیم.

بعد از نماز مغرب، فرماندهان ارتش و سپاه آمدند و گزارش وضع جبهه ها و خطوط را دادند و نیازها را گفتند. خانواده شهدا آمدند. بچه ها سرود و دکلمه اجرا کردند و من برای آنها صحبت کردم . [آقای محسن میردامادی] استاندار[خوزستان] آمد و گفت با این وضع که با امام جمعه اهواز درگیر است و رهبری، امام جمعه را تایید کرده، ماندنش در مسئولیت استانداری صلاح نیست؛ باید کار یکسره شود، یا اختلافات حل شود و یا استعفاء بدهد. قبول کردم که یکسره کنیم.

جمعی از علما و ائمه جمعه آمدند. درباره سیاست های کشور برای آنها صحبت کردم و به سئوالاتشان جواب دادم. شام را با هم خوردیم. خاطراتم را نوشتم. آقای [موسوی] جزایری امام جمعه [اهواز] آمد و تقاضای حل مشکل استانداری را داشت. استحمام کردم و خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا