خاطرات اکبر هاشمی - ۱۸ آذر ۱۳۶۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
شنبه 1405/05/17 - 09:56کد خبر26693

تمام روز در منزل بودم. نمازجمعه را آقاى موسوى اردبیلى [رییس دیوان عالى کشور] اقامه کردند. باران شدیدى مى بارید، ولى مردم شرکت کرده بودند و این چیز بسیار جالبى است. عصر آقاى داودى، کارگر بازنشسته وزارت کشور با پسرش آمدند. هر دو نفر از جبهه برگشته اند.

تمام روز در منزل بودم. نمازجمعه را آقاى موسوى اردبیلى [رییس دیوان عالى کشور] اقامه کردند. باران شدیدى مى بارید، ولى مردم شرکت کرده بودند و این چیز بسیار جالبى است. عصر آقاى داودى، کارگر بازنشسته وزارت کشور با پسرش آمدند. هر دو نفر از جبهه برگشته اند. مقدارى از وضع جبهه و تدارکات و اسراف هاى تدارکات گفتند. پسر او در مرحله سوم عملیات والفجر4 شرکت کرده که ناموفق بوده ایم و مى گفت، علت آن آمادگى و اطلاع عراقی ها بوده است. مقدار زیادى مطالب و گزارش هاى خواندنى جمع شده بود که خواندم. آخر شب خیلى خسته بودم، کمى هم تب داشتم؛ با قرص مسکن، درد سر را آرام کردم و خوابیدم. چند روزى است که زانوى پاى راستم درد مى کند. ظاهراً عیب از مفصل است. باید به دکتر مراجعه کنم. گزارش ها از خبر مهمى حکایت ندارد.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا