خاطرات اکبر هاشمی - ۹ دی ۱۳۶۵

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/05/22 - 11:41کد خبر27934

از منزل به قصد رفتن به جبهه، خداحافظى کردم. یاسر هم بنا بود بیاید. اما وقتى فهمید کار من در قرارگاه هاست و به جلو نمى روم، نیامد. براى اعلان حضورم در تهران در جلسه علنى مجلس تا هنگام نطق هاى قبل از دستور و قرائت تذکرات ماندم. قرار بود ساعت نه صبح حرکت

از منزل به قصد رفتن به جبهه، خداحافظى کردم. یاسر هم بنا بود بیاید. اما وقتى فهمید کار من در قرارگاه هاست و به جلو نمى روم، نیامد. براى اعلان حضورم در تهران در جلسه علنى مجلس تا هنگام نطق هاى قبل از دستور و قرائت تذکرات ماندم. قرار بود ساعت نه صبح حرکت کنیم. به خاطر رفتن برق، ماشین ها نتوانستند بنزین بگیرند و تا ساعت یازده معطل شدیم. در این فاصله در دفترم کار کردم.

نمایندگان باختران آمدند و از شایعه تهدید بمباران شیمیایى امروز باختران نگران بودند. آقاى رفیق دوست آمد. گزارش کیفیت انفجار انبار مواد منفجره در پادگان شهید بهشتى را داد و دستور گرفتن ارز براى خریدهاى نظامى از بانک مرکزى گرفت.

ساعت یازده همراه دکتر روحانى و سرهنگ ترابى و محافظان، با چند اتومبیل به طرف خوزستان حرکت کردیم. بیرون تهران، لباس نظامى پوشیدم. ناهار را به طور ناشناس در قهوه خانه اى بین قم و اراک خوردیم. یک جا هم بنزین زدیم و چاى خوردیم و ساعت شش ونیم شب وارد خرم آباد شدیم. در مهمانسراى نیروى زمینى مستقر شدیم. من را نشناختند.

خیلى زود شام خوردیم. بنا نبود من شناخته شوم. گفته شده بود فرمانده نیروى زمینى مى آید. نمى دانم مسئول مهمانسرا که با مهمانان ناشناخته، همراه با محافظان مسلح زیاد مواجه مى شد، چه فکرى داشته است؟ تلفنى رسیدن مان را به تهران اطلاع دادیم. برق قطع شد و اخبار تلویزیون نیمه کاره ماند. ما هم رفتیم خوابیدیم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا