ساعت هشت و نیم صبح به دفتر فرماندهی [کل قوا] در محل ستاد کل رفتم. قرار گذاشته ام هفته ای یک روز به آنجا بروم. آقای نواب مسئول دانشکده تربیت مربی سپاه در قم آمد و خواستار تقویت آن و اجازه تأسیس دوره فوق لیسانس شد. از فرمانده سپاه شکایت داشت. آقای شمخانی و
ساعت هشت و نیم صبح به دفتر فرماندهی [کل قوا] در محل ستاد کل رفتم. قرار گذاشته ام هفته ای یک روز به آنجا بروم. آقای نواب مسئول دانشکده تربیت مربی سپاه در قم آمد و خواستار تقویت آن و اجازه تأسیس دوره فوق لیسانس شد. از فرمانده سپاه شکایت داشت. آقای شمخانی و گروه نظامی اجرای قطعنامه آمدند. گزارش کار درباره نحوه رفتار با نیروهای سازمان ملل و طلب حدود دویست میلیون تومانی ما از سازمان ملل را - که خرج آنها کرده ایم - دادند و بودجه خواستند.
آقای محسن رضائی آمد. درباره اجرای قانون شورای عالی سپاه و حفاظت اطلاعات سپاه مذاکره کردیم. خواستار حل مشکلات ناشی از اختلاف نظر با دفتر نمایندگی امام و مسئول حفاظت شد؛ قول رفع مشکل دادم.
آقای [محمد علی] رحمانی مسئول بسیج آمد. او خواهان استقلال بسیج از سپاه است. استدلال مفصلی کرد که نپذیرفتم. درباره مسئله منتشر شده در خصوص انتقال سیمان از ستاد به لاهیجان پرسیدم. گفت سیمان توسط اهالی روستایی در لاهیجان از سیمان فروش خریده شده و از طرف ایشان برای حمل به آنها پاکت داده شده و در اجاره ماشین کمک شده و اصلاً مربوط به خودش نیست؛ قرار شد از طریق بازرسی ویژه ستاد کل، بازرسی شود.
ظهر آقای [سید حسن] فیروزآبادی برای امور ستاد کل و مسائل جاری و اجازه برای سفر دریایی نیروی دریایی آمد. هوای دفترم سرد بود. با بخاری برقی گرم می شدم. عصر آقای [علی] فلاحیان آمد. درباره سایت های پنها [= پشتیبانی و نگهداری هلی کوپترهای ایران] در اطراف [روستای] کن مذاکره شد. مالکان اراضی شاکی اند و ساصد [= سازمان صنایع دفاع] آنجا را برای خود ضروری می داند. قرار شد بیشتر رسیدگی شود و درباره بازرسی و آمار و ارقام نیروها و تعداد پرسنل و امکانات بازرسی شود.
آقای سنجقی آمد و درباره تقویت روحانیت در سپاه و حل زودتر مشکل ارتش و سپاه تأکید کرد. تا ساعت هفت و نیم در دفترم کار کردم و به خانه آمدم. رئیس شهربانی اطلاع داد مأمورانش به دنبال پیدا کردن دو کودک بی سرپرست فراری از مجتمع سلمان هستند. به آقای کروبی [رئیس بنیاد شهید] هم گفتیم پیگیری کنند. یاسر مهمان داشت. از بیرون غذا آورده بودند. عفت و مهدی هم به منزل محسن رفتند که بستگان در آنجا مهمانند.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام