خاطرات اکبر هاشمی - ۳۰ آذر ۱۳۶۷

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
شنبه 1405/05/24 - 11:59کد خبر28710

ساعت پنج صبح بیدار شدم. آقا ماشاءالله پاسدار برایم شیر و خرما آورد. سحری خوردم و سپس تا ساعت هشت کارها را انجام دادم و گزارش ها را خواندم. قبل از دستور فوت پدر آقای ری شهری را [که در اثر تصادف فوت کرده اند]، تسلیت گفتم. ساعت ده ونیم به دفترم آمدم. ظهر

ساعت پنج صبح بیدار شدم. آقا ماشاءالله پاسدار برایم شیر و خرما آورد. سحری خوردم و سپس تا ساعت هشت کارها را انجام دادم و گزارش ها را خواندم. قبل از دستور فوت پدر آقای ری شهری را [که در اثر تصادف فوت کرده اند]، تسلیت گفتم. ساعت ده ونیم به دفترم آمدم.

ظهر با خبرنگاران روزنامه کیهان درباره دولت فلسطین و تصمیمات اخیر سازمان آزادیبخش فلسطین مصاحبه ای انجام دادم . عصر هیأت رئیسه مجلس جلسه داشت. بعد از افطار با اعضای کمیسیون برنامه و بودجه جلسه داشتیم. درباره تقدم و تأخر برنامه پنجساله و بودجه سال 68 مذاکره شد. قرار شد دولت را برای دادن بخش کمی برنامه پنج ساله ترغیب کنیم. ساعت نه شب به خانه رسیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا