خاطرات اکبر هاشمی - ۲۱ آذر ۱۳۶۷

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
شنبه 1405/05/24 - 11:59کد خبر28701

ساعت چهار و نیم صبح با زنگ محافظان بیدار شدم. سحری خوردم: شیر و خرما. ماه رمضان به جبهه رفته بودم. هفت روز روزه قضا دارم. بعد از نماز صبح برای بدرقه رئیس مجلس لهستان فرودگاه رفتم. مصاحبه کوتاهی انجام شد و بدرقه شدند و رفتند. سفرای بلوک شرق هم آمده

ساعت چهار و نیم صبح با زنگ محافظان بیدار شدم. سحری خوردم: شیر و خرما. ماه رمضان به جبهه رفته بودم. هفت روز روزه قضا دارم. بعد از نماز صبح برای بدرقه رئیس مجلس لهستان فرودگاه رفتم. مصاحبه کوتاهی انجام شد و بدرقه شدند و رفتند. سفرای بلوک شرق هم آمده بودند. به مجلس رفتم. کمی استراحت کردم. گزارش ها را خواندم.

دکتر روحانی آمد. راجع به نقض آتش بس در شلمچه که دو شهید هم داده و لزوم آماده کردن طرحی برای پس گیری مناطق اشغالی در فرض عدم عقب نشینی عراق و نگه داشتن نیروهای معارض عراقی مذاکره شد.

آقای [فریدون] مهدی نژاد آمد. گزارش مذاکرات تسلیحاتی در مسکو را داد. همراه هیأت اقتصادی بوده. از طرف ما تسلیحات کلاس بالا مطالبه شده و آنها جواب قطعی را به ماه بعد موکول کرده اند. برای انجام وظایف سئوالاتی داشت. ظهر آقای [جواد] منصوری [معاون آسیای وزارت امور خارجه] آمد. پیام کتبی برای زائو زیانگ [رئیس جمهوری خلق چین] خواست که دکتر ولایتی به چین ببرد؛ قبول کردم. لزوم فعال تر شدن روابط با ترکیه، هند و پاکستان را گفت.

عصر در جلسه روحانیون نماینده مجلس شرکت کردم. از دو خط و مستقل ها دعوت شده که حرکت روحانیت در مجلس را هماهنگ کنند. برای پیاده کردن منشور برادری و تقویت اتحاد در جامعه در این خصوص برای آنها صحبت کردم و راه عملی نشان دادم. از طرف هر دو خط اظهار موافقت شد و قرار شد ماهانه یک جلسه داشته باشند، من هم شرکت کنم.

آقای شیخ [محمد مهدی] شمس الدین رئیس مجلس اعلای شیعه لبنان با چند نفر از همراهانش آمدند. مسائل اختلافی شیعه لبنان را مطرح کردند و خواستار کمک ایران برای وضعیت شیعه شدند. نظرشان این است که ایران از طریق کانال مجلس اعلا عمل کند و معتقدند که نزدیکی بیشتر ایران با حزب الله، باعث مسئله دار شدن اکثریت مردم شده است. از حرکت جمعی از لبنانی ها در قم هنگام ملاقاتش با آیت الله منتظری و کیفیت برخورد آقای [سید علی اکبر] محتشمی [وزیر کشور] گله داشت و تأکید بر لزوم ملاقات با امام نمود. به احمدآقا گفتم که خدمت امام بگوید. ملاقات تا ساعت شش ونیم طول کشید. افطار با تأخیر انجام شد. تا ساعت هشت و نیم شب کارهای دفترم را انجام دادم و به خانه آمدم. سریال گرگ ها را تماشا کردم و خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا