خاطرات اکبر هاشمی - ۲۰ آذر ۱۳۶۶

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/05/23 - 16:24کد خبر28328

در منزل بودم. همشیره فاطمه آمد. آب مروارید چشمش را عمل کرده است. نامه ای از دکتر لاجوردی آورد که وسیله جراحی می خواست. همشیره زاده رضا از وضع ساختمان های اکباتان گفت و از مدیریت کار ناراضی است. آقای میرزا احمد، همسر همشیره فاطمه، با سن زیاد، مایل است

در منزل بودم. همشیره فاطمه آمد. آب مروارید چشمش را عمل کرده است. نامه ای از دکتر لاجوردی آورد که وسیله جراحی می خواست. همشیره زاده رضا از وضع ساختمان های اکباتان گفت و از مدیریت کار ناراضی است. آقای میرزا احمد، همسر همشیره فاطمه، با سن زیاد، مایل است به جبهه برود. موافقت کردم.

عصر احمدآقا آمد. گفت آیت الله منتظری در دیدار خصوصی با امام، مثل گذشته اظهار نارضایتی کرد. در خصوص زندانیان و احزاب سیاسی و امور دیگر مطالبی اظهار کرد و گفت که اجازه بدهید من دخالت در امور نکنم که امام اجازه ندادند و نیز از ادامه تعقیب همکاران سیدمهدی هاشمی اظهار ناراحتی کردند و در ملاقات با احمدآقا هم همین حرف ها را تکرار کردند، علاوه بر اعتراض به پدافند و فرماندهان جنگ. به دکترروحانی گفتم باید با ایشان بیشتر رابطه داشته باشیم و ایشان را در جریان امور بگذاریم.

شب آقای [محمد حسن] زورق آمد. درباره ترجمه گزارش تاور مشورت کرد و جزوه ای را برای دیدن من آورد. کنگرلو آمد و گزارش مذاکره با فرانسوی ها و برنامه های آینده را آورد. از پیشرفت کار راضی است. یاسر خداحافظی کرد و به پادگان رفت. او مردانه به استقبال جهاد و شهادت می رود.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا