خاطرات اکبر هاشمی - ۲۰ فروردین ۱۳۶۱

خاطرات اکبر هاشمی - ۲۹ خرداد ۱۳۶۰
خواندن
2 دقیقه
چهارشنبه 1405/05/14 - 17:02کد خبر26061

چند خانم اهوازى از خانواده‌هاى شهدا آمدند و مادر شهيد [حسين] علم‌الهدى  براى من عمامه و پيراهن سوغات آورده بود. ناهار پلو ماهى داشتيم. حميد و سعيد هم آمده بودند.  حاجيه والده را براى معالجه به دكتر برده‌اند كه گفته است، بايد آزمايش شود.

تمام وقت در خانه ماندم. مطالعه، استحمام، استراحت، پياده‏روى و مذاكره با مهمان‏ها وقتم را پر كرد. سرهنگ رضایى از ژاندارمرى آمد و از بازنشسته شدن چند سرهنگ و اهانت به آنها گله داشت.

چند خانم اهوازى از خانواده‌هاى شهدا آمدند و مادر شهيد [حسين] علم‌الهدى  براى من عمامه و پيراهن سوغات آورده بود. ناهار پلو ماهى داشتيم. حميد و سعيد هم آمده بودند.  حاجيه والده را براى معالجه به دكتر برده‌اند كه گفته است، بايد آزمايش شود.

عصر احمدآقا آمد و راجع به اعلام توطئه [صادق] قطب‌زاده مشورت كرد. با آقاى [محمدمحمدى] رى‌شهرى تماس گرفتيم. معلوم شد كه قطب‌زاده اقرار كرده است. گروه ميانجى از كنفرانس اسلامى سريلانكا آمده‌اند. نماز جمعه را آقاى موسوى اردبيلى خواندند.

اعلام خبر آمدن ميانجى‌هاى كنفرانس اسلامى باعث ناراحتى بعضى از رزمندگان و نيروهاى تند شده. مراجعات زيادى به ما مى‌شود با اظهار نگرانى از پذيرش آتش‌بس. پيروزى‌هاى اخير در جبهه، اميدها و خواسته‌ها را بالا برده و كسى حاضر نيست به كمتر از سقوط صدام و تأسيس حكومت اسلامى در عراق اكتفا كند.

احمدآقا مى‏گويد بيت امام هم تحت فشار است. البته خود امام هم بسيار در ادامه جنگ جدى هستند. فضاى عمومى خيلى تند است.

افرادى هم هستند كه تندروى را به مصلحت نمى‏دانند، اما جرأت ابراز نظر علنى ندارند و در جلسات خصوصى با احتياط ابراز نظر مى‌كنند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا