خاطرات اکبر هاشمی - ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۶

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/05/23 - 13:13کد خبر28098

ساعت دو و نیم بامداد، با زنگ ساعت برای خوردن سحری بیدار شدیم. عفت و محسن و فاطی و مهدی و یاسر هم بیدار شدند. بعد از نماز تا ساعت شش و نیم خوابیدم و ساعت هفت به مجلس رسیدم. پیش از دستور درباره روز کارگر و روز معلم، کوتاه صحبت کردم . تا ساعت یازده و

ساعت دو و نیم بامداد، با زنگ ساعت برای خوردن سحری بیدار شدیم. عفت و محسن و فاطی و مهدی و یاسر هم بیدار شدند. بعد از نماز تا ساعت شش و نیم خوابیدم و ساعت هفت به مجلس رسیدم. پیش از دستور درباره روز کارگر و روز معلم، کوتاه صحبت کردم . تا ساعت یازده و ربع در جلسه بودم. بسیجی های خمین که عازم جبهه اند و پیاده از قم به تهران آمده اند، به مجلس آمدند. برای آنها سخنرانی کردم .

ظهر سفیرمان در یوگسلاوی آمد. از وضع مسلمانان آنجا گفت. در دو جمهوری اکثریت دارند و جمعیت آنها حدود شش میلیون نفر است. اطلاع داد که دولت یوگسلاوی آمادگی فروش اسلحه به ما را دارد؛ ابتدا به واسطه دولت ثالث و سپس مستقیم.

عصر هیأت مشاور صرف بودجه جنگ آمدند. آئین نامه کار تصویب شد. عصر شورای عالی دفاع، در منزل ما جلسه داشت. آنها افطار مهمان ما بودند. مصوبات متعددی داشتیم.

آقای محسن رضایی بعد از جلسه به من گفت، [می خواهد] نامه ای خدمت امام بفرستد و از سمت فرماندهی سپاه به خاطر مشکلات اداره سپاه و عدم هماهنگی با رئیس جمهور و دکتر روحانی و ارتشی ها، استعفاء دهد؛ او را نهی کردم. گفتم امام نمی پذیرند و برای خود ایشان خوب نیست.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا