ساعت پنج و نیم صبح، بر اثر خواب ناراحت کننده اى بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. در خواب مى دیدم که پس از انجام دیدارى از یکى از شهرهاى ایران، عازم خوزستانم و بنا بود با ماشین پژوى شخصى خودم که قبل از انقلاب داشتم، سفر کنم؛ همان اولین ماشین پژوى 404 که داشتم.
ساعت پنج و نیم صبح، بر اثر خواب ناراحت کننده اى بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. در خواب مى دیدم که پس از انجام دیدارى از یکى از شهرهاى ایران، عازم خوزستانم و بنا بود با ماشین پژوى شخصى خودم که قبل از انقلاب داشتم، سفر کنم؛ همان اولین ماشین پژوى 404 که داشتم. قرار شد حمامی بروم، در حالى که جمع زیادی از همراهان در محل صرف ناهار منتظر ما بودند. به حمام رفتم. تأسیسات حمام به صورت غیرآشنا و خیلى مفصل بود. هر چه لباس بیرون مى آوردم، باز هم لباس دیگرى باقى بود و هر چه صابون مى زدم، کف نمى کرد و آب شیرها هم قطع مى شد. بعداً معلوم شد، یکى از کارکنان آن محل، عمداً دستگاه ها را از کار مى انداخت؛ اسم او شبیه اسامى مسیحى ها بود. ضمناً نگران زیادیِ تعداد همراهان و نبودن جا در اتومبیل بودم. آقاى [سیدکاظم] نورمفیدی، [امام جمعه] گرگان وگویا آقاى [عبدالمجید] معادیخواه هم مى خواستند همراه من به خوزستان بیایند. استحمام ناتمام بود که از خواب بیدار شدم. احتمال دادم، صورتى از وضع کارهاى ناتمام و مسئولیت هاى دوران ریاست جمهورى ام باشد که به زودی تمام مى شود.
عمده وقتم به مطالعه کتاب تاریخ ترکمنستان گذشت و نکات جالبى هم در ارتباط با تاریخ ایران و تهیه مواد درس تاریخ به دست آمد. پیام به جشنواره فیلم جوانان را اصلاح کردم. مقدارى هم راه پیمایى نمودم و قدم زدم. آب سد خیلى پایین است. رفتن تا لب آب و بالا آمدن، نوعى ورزش کوه نوردی شده و چون این فصل بالا آمدن آب است، هر بار که مى روم، نشانى مى گذارم و در دفعه بعدی، مقدار ارتفاع آب را مشاهده مى کنم. تقریباً روزانه 60 سانتی متر بالا مى آید.
دو شب پشت سر هم خواب دیدم که در نزدیکى من، هواپیماهاى بزرگى که از ایران نبودند، ساقط مى شدند و من و همراهانم، شاهد منظره سقوط و آتش گیرى آنها بودیم و گاهى مراکز محل سقوط هم آتش مى گرفت.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام