سحر بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. بیشتر وقت به مطالعه و قدم زدن گذشت. مقدارى از شاهنامه فردوسى - داستان سزارین مادر رستم هنگام تولد رستم- را خواندم. کتاب تاریخ ترکمنستان را مطالعه کردم؛ نکات جالبى در ارتباط با برخورد دولت قاجار و امپراطور روسیه و انگلیس بر
سحر بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. بیشتر وقت به مطالعه و قدم زدن گذشت. مقدارى از شاهنامه فردوسى - داستان سزارین مادر رستم هنگام تولد رستم- را خواندم. کتاب تاریخ ترکمنستان را مطالعه کردم؛ نکات جالبى در ارتباط با برخورد دولت قاجار و امپراطور روسیه و انگلیس بر سر رقابت در آسیاى مرکزى و به خصوص مسایل ترکمن ها، توجهم را جلب کرد.
فائزه آمد. براى هزینه برگزارى مسابقات ورزش بانوان در ایران استمداد کرد؛ پس از اینکه دولت جدید پاکستان اعلام کرده که علیرغم مصوبه دولت قبل، حاضر به برگزارى آن نیست. مقدارى وقت هم صرف تماشاى بازى والیبال پاسدارها کردم. حرفه اى نیست و کم کم چاق و کم تحرک شده اند. معلوم است که به برنامه ورزش و بدن سازی، جدی عمل نمى کنند.
عصر یاسر و همسر و فرزند نوزادش آمدند. همین امروز از بیمارستان مرخص شده اند. اسم دخترشان را با پیشنهاد خودشان «لیلى» گذاشتیم. اذان و اقامه در گوش راست و چپش خواندم. شباهت واضحى به مرحوم والده ام دارد. مریم با اینکه با سزارین وضع حمل کرده، حال خوبى دارد.
فیلم جالبى که در جریان رفتن به بیمارستان و بیهوشى و عمل سزارین توسط خانم دکتر [زهرا] وزیرى و بریدن ناحیه پایین شکم و بیرون آوردن بچه و بریدن و جداکردن جفت و سپس تمیزکردن بچه و به صدا وادارکردن بچه و بخیه کردن محل بریدگى و به هوش آوردن مریم و سپس شروع استفاده از شیر مادر از روز بعد و آمدن بستگان براى تبریک خود یاسر و سارا و خانم پرستار تهیه کرده بودند؛ جالب است که همه دست اندرکاران زن بودند، به جز پزشک بیهوشى که پس از بیهوش کردن، بیرون رفت و هنگام عمل جراحى، همه بدن ، جز همان نقطه بریدن، پوشیده بود. مراسم اذان گفتن من در گوش لیلی هم فیلمبردارى شد که فوراً قابل نمایش شد و ما هم تماشا کردیم؛ این هم از پیشرفت هاى مهم در صنایع تصویربردارى زمان ما است که ژاپنی ها پیشتازند.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام