تا ساعت نُه ونیم صبح در مقر، مشغول کارهاى شخصى و خواندن گزارش ها بودم. به مسجد جامع اموى رفتیم. از سوق الحمید[= بازار حمیدیه] گذشتیم. دو طرف مسیر در بازار، مردم اجتماع کرده بودند و ایرانى ها هم خیلى در میان آنها بودند که شعار مى دادند و دیگران کف مى
تا ساعت نُه ونیم صبح در مقر، مشغول کارهاى شخصى و خواندن گزارش ها بودم. به مسجد جامع اموى رفتیم. از سوق الحمید[= بازار حمیدیه] گذشتیم. دو طرف مسیر در بازار، مردم اجتماع کرده بودند و ایرانى ها هم خیلى در میان آنها بودند که شعار مى دادند و دیگران کف مى زدند.
پس از زیارت قبر یحیى بن زکریا(ع) و رأس الحسین(ع) و نماز هدیه مسجد و فاتحه براى صلاح الدین ایوبى ، پیاده به مرقد حضرت رقیه(س) رفتیم که در حال بازسازى است؛ خوب مى سازند. هدایایى هم دادیم. وزیر امورخارجه سوریه همراه ما بود.
از آنجا به دفتر حافظ اسد رفتیم. تا ساعت یک بعداز ظهر مذاکره داشتیم. دربارة عراق و تقویت معارضان و جلب اعتماد و همکارى سعودى براى معارضان، مذاکره و تصمیم گیرى شد.
به قصرتِشرین رفتیم و چمدان را بستیم. بعد از ناهار و نماز عجولانه، حافظ اسد هم رسید. با هم مصاحبه مطبوعاتى و رادیو تلویزیونى داشتیم که گرم و دوستانه و امیدوار کننده بود. به سمت فرودگاه حرکت کردیم. در راه با اسد دربارة ماندن سپاه در لبنان صحبت کردم؛ مشکلى نداشت.
بدرقه رسمى و پرواز به سوى ترکیه با یک ساعت تأخیر در ساعت سه و نیم بعداز ظهر انجام شد. نزدیک ساعت پنج در فرودگاه آنکارا فرود آمدیم. استقبال رسمى و شلیک 21 تیر توپ، مثل سوریه انجام شد. ما براى آنها در ایران توپ شلیک نمى کنیم.
به گارد تشریفات آنها مطابق رسم خودشان «مرحبا عسکر»[= سلام سرباز] گفتم. بعد از معارفه و مصاحبه مطبوعاتى، آقاى تورگوت اوزال، خیرمقدم گفت و من تشکر کردم. خانم ها هم با استقبال خانم [سمیرا]اوزال که اخیراً در انتخابات حزبى پیروز شده و خیلى خوشحال است، جداگانه تشریفات داشتند. با اوزال در یک ماشین به سوى شهر حرکت کردیم. در مسیر، سئوالات و توضیحات خوبى داشتیم؛ حافظه خوبى دارد. آمار و ارقام را مى داند.
آنکارا منطقه سرسبزى است. در سال 400 میلیمتر باران در این منطقه دارند. در جاهاى دیگر بیشتر باران مى بارد. مردم در مسیر دو طرف خیابان جمع شده بودند و اظهار احساسات زیادى می کردند. هر جا ایرانى ها بودند، گرم و با نشاط برخورد مى کردند. دو سه جا، جمع زیادى ایرانى بودند، در اتومبیل ایستادیم. سقف اتومبیل عقب مى رفت و به احساسات شان جواب دادیم. زنان بى حجاب کم بود؛ برعکس اجتماع ایرانى ها.
به مقرمان رفتیم. در منطقه ریاست جمهورى، ساختمان مهمانسرای شان، قدیمى و محقر است، ولى محیط سرسبز و با صفایى دارد. در ارتفاعات مُشرف به آنکارا، با خانواده و محافظان هستیم. همراهان در هتل مستقر شدند. مهدى و اعظم هم دیروز از تهران رسیده بودند.
به دفتر کار رییس جمهور رفتیم. با حضور وزراى امور خارجه و دکتر روحانى و سُفراى دو کشور و دو مترجم، مذاکرات شروع شد. توضیحاتى از وضع خوب ارتباط تلفنى، تلکس، کانال هاى تلویزیونى و ماهواره داد. وضع شان از ما بهتر است. پانزده کانال تلویزیونى زنده دارند. فرستنده هاى اروپا و آمریکا را پخش مى کنند. هشت میلیون خط تلفن دارند؛ حتى براى روستاها.
دربارة مسایل عراق مذاکره کردیم؛ توافق داشتیم که رژیم صدام باید برود و دموکراسى برقرار شود و کُردهاى آواره برگردند، اما راهکار را به بحث هاى بعدى موکول کردیم. در مهمانى شام رسمى با سخنرانى هر دو رییس جمهور شرکت کردیم. سالن مجلس شام، قبلاً استخر بوده و به خاطر تنگى جا، تبدیل به سالن شده است.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام