خاطرات اکبر هاشمی - ۸ اردیبهشت ۱۳۷۰

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
4 دقیقه
دوشنبه 1405/05/26 - 18:34کد خبر29589

بعد از نماز دیگر نخوابیدیم. بعد از خواندن گزارش ها و صرف صبحانه، ساعت نُه و نیم صبح براى زیارت حرم حضرت زینب(س) رفتیم. جمعى از ایرانى ها و عرب ها و افغان ها اطراف حرم جمع بودند و ابراز احساسات مى کردند. [آقای فاروق الشرع]، وزیر امور خارجه[سوریه]، به

بعد از نماز دیگر نخوابیدیم. بعد از خواندن گزارش ها و صرف صبحانه، ساعت نُه و نیم صبح براى زیارت حرم حضرت زینب(س) رفتیم. جمعى از ایرانى ها و عرب ها و افغان ها اطراف حرم جمع بودند و ابراز احساسات مى کردند.

[آقای فاروق الشرع]، وزیر امور خارجه[سوریه]، به صورت معمول و موظف در ماشین همراه من است و به سئوالاتم پاسخ مى دهد. اطلاعات اقتصادى و آمارى ندارد، یا نمی خواهد بدهد، ولى جواب سئوالات سیاسى را خوب مى داند و مى داند که چگونه باید جواب بدهد. موردى پیش نیامد که با جواب هاى حافظ اسد، مخالف باشد، با اینکه خیلى سئوال مى کنم. در حرم زیارت کردم و دو رکعت نماز هدیه خواندم. روضه خواندند، گریه کردم.

در سالن تشریفات حرم، متولى آنجا و آقاى سخاهى که یک تاجر شیعه ثروتمند است، خیرمقدم گفتند. متولى، شعر رسایى در مدح و خیرمقدم خواند. هدایایى دادند: قرآن و تسبیح و... ، من هم دستور کمک به عمران حرم دادم. طلبه هاى مدرسه شیعه، در کنار صحن جمع بودند و اظهار عواطف مى کردند. به آقاى [سیداحمد]فهرى، [نماینده ولی فقیه در سوریه و لبنان]، گفته بودم که به آنها از سوى من کمک کنند؛ مبلغ یک میلیون لیره به همه.

ساعت ده و نیم صبح برای مذاکره دفتر اسد رفتیم. ابتدا با حضور جمعى از همراهان و وزراى سورى، مذاکرات عمومی داشتیم. حرف هاى کلى منطقه اى و جهانى گفته شد و مطابق معمول، حافظ اسد وقت زیادى را گرفت و من مختصر گفتم.

سپس جلسه خصوصى داشتیم که تا ساعت دو نیم بعداز ظهر طول کشید. بیشتر مذاکره خصوصی، دربارة مذاکراتش با [جیمز]بیکر، وزیر امورخارجه آمریکا و مسأله فلسطین و اسراییل بود. نظرشان این است که قطعنامه 238 سازمان ملل اجرا شود، اسراییل به رسمیت شناخته مى شود، در مقابل پس دادن اراضى اشغالى سال 1967 ؛ ولى مخالفتى ندارد که ما موضع نفى کلى مشروعیت اسراییل را داشته باشیم. کنفرانس منطقه اى را قبول کرده، ولى به اسم کنفرانس صلح و نه کنفرانس همکارى که خواسته آمریکا بوده و معتقد است که اسراییل نمى پذیرد و در نتیجه، در افکار عمومى، اسراییل مانع صلح جلوه مى کند و نه سوریه. باز هم به خاطر اینکه ایشان حرفش را خیلى طولانى و پرحاشیه مى گوید، مطالب تمام نشد؛ خسته شدیم. از مواضع فلسطینى ها و عدم تحرک آنها در جهاد شکایت داشت و دربارة مواضع و افکار ملک حسین، فهد و... مطالبى گفت؛ از آنها راضى نیست.

به قصر تشرین آمدیم. والده و همشیره ها، فاطمه و طاهره و خانوادة اخوی محمود که برای زیارت در سوریه هستند، مهمان مان بودند. آنها هم همراه عفت و بچه ها به زینبیّه رفته بودند و از زیارت راضى بودند.

استراحت کوتاهی کردم. گزارش ها را خواندم و اخبار را گوش دادم. نمى توانیم رادیو ایران را بگیریم و به خوبى در جریان حوادث دنیا به صورت مشروح نیستیم. انعکاس خبرهاى سفر ما خیلى وسیع است و خود سورى ها، خیلى به این اهمیت مى دهند. شاید براى کم کردن انعکاس همکاری شان با آمریکا و متحدین و مذاکرات اخیرشان با آمریکا در مسأله فلسطین، به این تبلیغات نیاز دارند.

از ساعت چهارونیم تا نُه ونیم شب، براى انجام ملاقات هاى مردمى و گروه هاى مبارز طبق برنامه سفارت خودمان رفتیم. برنامه فشرده و پُرکارى داشتیم. [شیخ صبحی طفیلی، دبیرکل و] مسئولین حزب الله لبنان آمدند. از حمایت حوادث راضی اند و از ما متشکرند و آماده همکارى در خلع سلاح در لبنان، به شرط باقى ماندن اسلحه هاى مناسب مقاومت در فلسطین در جنوب هستند و مایل اند گروگان هاى غربى آزاد شوند، چون تبلیغاتى از لبنان شروع شده که وجود گروگان ها مانع کمک غرب به مردم لبنان است.

آقاى سید [محمدحسین] فضل الله، [از روحانیون برجسته لبنان] آمدند. او هم نظر مشابه در مورد گروگان ها و خلع سلاح داشت و از ختم درگیرى امل و حزب الله به کمک ما، راضى است.

آقای ولید جنبلاط، [رهبر حزب سوسیالیست ترقیخواه لبنان] آمد. گفت اسلحه اش را به سورى ها تحویل مى دهد و نه به ارتش لبنان، چون اعتماد به ارتش لبنان ندارند، با اینکه خودش در لبنان وزیر است. خواست که ما حمایت بیشترى از مجاهدان منطقه بنماییم.

روحانیون دروزی آمدند. سواد زیادى ندارند. خواستار پذیرش محصلین آنها در ایران و کمک به آنها بودند. علماى علوى هاى سوریه از لاذقیه آمدند و از هماهنگى با شیعه گفتند. از فشارهاى جمیل اسد، برادر حافظ اسد شکایت داشتند و من را شفیع قرار دادند که مشکل شان را رفع کنم. خواستند که طلبه هاى آنها را در ایران بپذیریم.

ساعت ده به مقرمان برگشتم. حافظ اسد و [عبدالحلیم]خدام، [معاون رییس جمهور سوریه] و فاروق الشرع آمدند. مذاکرات طولانى داشتیم. دکتر ولایتى و دکتر روحانى هم بودند. مذاکرات تا ساعت یک ونیم بامداد طول کشید. بیشتر دربارة آینده عراق و مسأله کردها و شیعیان و احتمالات متصور و راهکارها صحبت کردیم و بالاخره به جمع بندى مناسبى نرسیدیم. قرار شد در جلسه فردا، بحث ادامه یابد.

آقاى [عبدالحسین] وهاجى، [وزیر بازرگانی] خبر داد که مذاکراتش با سورى ها به بن بست رسیده است. آنها مایل نیستند طلب ما را بپردازند؛ توقع دارند ببخشیم. به اتاقم آمدم. عفت هنوز بیدار بود. ساعت دو بامداد خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا