خاطرات اکبر هاشمی - ۲۸ فروردین ۱۳۶۱

خاطرات اکبر هاشمی - ۷ اردیبهشت ۱۳۶۰
خواندن
2 دقیقه
چهارشنبه 1405/05/14 - 17:18کد خبر26069

از اول وقت مشغول مطالعه شدم و كمى راهپيمايى در حياط داشتم. چند بوته نعناع را جابه ‎جا كردم و آب دادم. عفت براى دكتر و معاينه كامل به دانشگاه تهران رفت.

از اول وقت مشغول مطالعه شدم و كمى راهپيمايى در حياط داشتم. چند بوته نعناع را جابه ‎جا كردم و آب دادم. عفت براى دكتر و معاينه كامل به دانشگاه تهران رفت.

ساعت ده صبح به دفتر مشاورت امام در محل ستاد ارتش رفتم و به كارهاى ارتش رسيدگى كردم. نزديك ساعت دوازده به مجلس رفتم. آقاى [سيدجلال] ساداتيان ریيس دفترم كه براى شركت در سمينار اتحاديه انجمن‌هاى اسلامى دانشجويان ايران مقيم اروپا به آلمان رفته بود، گزارش داد كه وضع‏شان خوب است؛ افراد مخالف عقب‏نشينى كرده‌اند و خط امام حاكم است. تا عصر گزارش‌ها را مطالعه كردم.

گروهى از مسئولان بخش فرهنگى بنياد شهيد آمدند و گفتند خانواده‌هاى شهدا نگرانند كه آمدن هيأت ميانجى كنفرانس اسلامى باعث آتش بس شود و خون عزيزان شهيد آنها پايمال شود. پيغام داده‌اند كه ايثارگران آماده پذيرش آتش‌بس نيستند و خونبهاى شهداى ما حاكميت اسلام در عراق است و جمعى از مسئولان هيأت‌هاى هفت نفره تقسيم زمين آمدند و براى آنها صحبت كردم. شب در مجلس ماندم و مطالعه كردم و به اخبار گوش دادم.

درباره وضعى كه در قم پيش آمده، به خاطر احتمال دخالت بيت آقاى شريعتمدارى در توطئه قطب‌زاده، تلفنى اقداماتى انجام دادم كه مردم خيلى افراط نكنند و صدمه‌اى به ايشان نزنند. با آيت‏الله منتظرى هم در اين خصوص صحبت كردم. معلوم شد كه سپاه از خانه ايشان حفاظت مى‏كند. شب رونوشت تلگرافى كه ايشان به امام مخابره و در آن، به نوعى استمداد كرده‌اند، رسيد. خود را از جريان توطئه ‌برى مى‌دانند و از امام مى‌خواهند كه در اين‏گونه امور قبلاً از خود ايشان استفسار شود.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا