خاطرات اکبر هاشمی - ۲۸ فروردین ۱۳۶۰

خاطرات اکبر هاشمی - ۲۸ فروردین ۱۳۶۰
خواندن
2 دقیقه
یکشنبه 1405/05/11 - 18:38 کد خبر 25997

صبح اول وقت، سرهنگ وحيد [دستجردى] آمد و گزارشى از كار شهربانى و انتصابات‌ جديد داد و من اعتراضاتى را كه به ايشان مى‌شود - مخصوصاً در مورد تعويض ریيس شهربانى‌كرج و ریيس آموزشگاه كرج  و اينكه گاهى خط ليبراليسم ديده مى‌شود- مطرح كردم.

صبح اول وقت، سرهنگ وحيد [دستجردى] آمد و گزارشى از كار شهربانى و انتصابات‌ جديد داد و من اعتراضاتى را كه به ايشان مى‌شود - مخصوصاً در مورد تعويض ریيس شهربانى‌كرج و ریيس آموزشگاه كرج  و اينكه گاهى خط ليبراليسم ديده مى‌شود- مطرح كردم. ايشان دفاع‌هايى داشت كه اكثراً  قابل قبول بود. در مورد تلاش بيشتر براى تأمين امنيت تأكيد كردم. ايشان خائف بود از شايعه‌اى كه درباره ادغام شهربانى و ژاندارمرى شنيده بود كه من نشنيده ‌بودم. 

يك نفر مجروح جنگ آمد كه اذان و اقامه در گوش نوزادش بخوانم و از نارضايتى در محيط‌ شاهين‌دشت صحبت مى‌كرد. خانمى از كارمندان ارتش آمد كه شكايت از نامساعد بودن ‌محيط اخلاقى براى كاركنان زن در اداره‌اش داشت.

احمدآقا مرعشى و بستگان ديگر آمدند و ناهار اينجا بودند و خواهان كمك دولت به ‌پسته‌كاران رفسنجان بودند كه به خاطر مزاحمت‏ ها و رقابت آمريكا و محاصره اقتصادى، صدور پسته كم نفع و يا بى‏ نفع شده و از نابسامانى وضع قضایى شهر بابك، حرف مى‌زدند.

قدرى در حياط خانه، با بچه‌ها و پاسدارها پينگ پنگ بازى كردم. آقاى محمديان، قاضى‌شرع نيشابور هم آمد و از نماينده نيشابور، شكايت داشت.
 

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا