خاطرات اکبر هاشمی - ۲ اردیبهشت ۱۳۶۰

خاطرات اکبر هاشمی - ۲ اردیبهشت ۱۳۶۰
خواندن
2 دقیقه
دوشنبه 1405/05/12 - 17:46 کد خبر 26017

[ساعت] هشت ونيم صبح از منزل بيرون رفتم. فائزه را به كلاسش رساندم و به مجلس ‌رفتم. گزارش‌ها را مطالعه كردم. تيمسار افضلى فرمانده نيروى دريايى تلفن كرد كه كار فورى ‌دارد. آمد ولى كار مهمى نداشت.

[ساعت] هشت ونيم صبح از منزل بيرون رفتم. فائزه را به كلاسش رساندم و به مجلس ‌رفتم. گزارش‌ها را مطالعه كردم. تيمسار افضلى فرمانده نيروى دريايى تلفن كرد كه كار فورى ‌دارد. آمد ولى كار مهمى نداشت. اطلاع داد كه مؤسسه فيات ايتاليا مايل است كه ايران ناسيونال را - كه از انگلستان تغذيه مى‌شود - از نظر بعضى نيازهاى فنى و قطعات، با فيات تغذيه ‌كند و همچنين كارخانه تراكتورسازى تبريز را؛ قرار شد با مسئولان صنايع صحبت كند.

از قصد و تمايل فرماندهان به حذف اداره سياسى ايدئولوژيك ارتش صحبت مى‌كرد و اينكه حكم اخير امام، مبنى بر انتصاب آقاى صفایى به رياست اين اداره، اين توطئه را خنثى ‌كرده، و صحبت از تجديد سازمان ارتش مى‌كرد و اهداف انحرافى فرماندهان موجود، منجمله آقاى بنى‌صدر در تضعيف عامل ايمان. مدعى بود كه بايد سپاه را مبناى ارتش قرار داد و ارتش ‌را رفته رفته در سپاه منحل كرد. شايد مى‌خواست مرا بيازمايد. گفتم كه در خود ارتش، نيروهاى سالم و مجرب و مسلمان و قابل تربيت فراوان است. 

كميسيون آیين‌نامه داشتيم. ظهر كارپردازان مجلس آمدند. دكتر [على اكبر] ولايتى از عدم ‌رسمى شدن نيروهاى اسلامى جديد، كه در مجلس كار مى‌كنند شكايت داشت. آقاى [مرتضى] كتيرايى در استخدام افراد، محتاط است. 

بعدازظهر، كميسيون طرح ‏هاى انقلاب با هيأت ریيسه، جلسه مشترك  براى فعال‏ تر كردن ‌مجلس داشتند، ولى نه طرحى داشتند و نه برنامه، اتلاف وقت بود.

عصر، سفير كره‌شمالى آمد، دعوت نامه ریيس مجلس كره را آورد و خيلى اصرار داشت كه‌ در [ماه] آوريل يا مى به كره بروم. قول قطعى ندادم. مشكل، عضويت آن ها در جبهه شرق است؛ با توجه به سياست نه شرقى و نه غربى ما.

سپس مسئولان تربيت بدنى آمدند. خبر و هدف تعطيلى بعضى از قسمت‏ هاى تربيت بدنى را گفتند؛ تقويت مى‌خواستند. مسلمانند و دلسوز، ولى ليبرال ‏ها با اين ها مخالفت مى‌كنند.

خانواده شهيدى از كرمانشاه آمدند. دخترشان را به پاسدارى دادند و من عقد خواندم. مردم ‌مسلمان و انقلابي‏ اند. به خاطر خستگى، در جلسه شوراى مركزى حزب و جلسه روحانيت شركت‌ نكردم و به خانه آمدم. خانم آقاى مطهرى به خانه آمد. درباره مصاحبه‌اى كه بنا است با جرايد درباره سالگرد مرحوم شهيد مطهرى داشته باشد، مشورت كرد. خانواده مسلمان و جالبى‌اند. 

آخر شب نادر، فرزند شهيد [مهدى] عراقى  آمد و درباره توطئه گروهك‏ ها و برنامه مقاومت ‌سپاه جوانان محل مطالبى داشت. پاسدارى آمد و براى تهيه فيلمى مستند از جنگ سپاه كمك ‌مى‌خواست. 
 

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا