محمدرضا شاه پهلوی کیست؟

خواندن
19 دقیقه
- پنجشنبه 1405/03/07 - 15:30
کد خبر 25152
محمدرضا شاه پهلوی کیست؟

محمدرضا پهلوی، دومین و آخرین پادشاه دودمان پهلوی و آخرین شاهنشاه ایران، نزدیک به چهار دهه ـ از شهریور ۱۳۲۰ تا بهمن ۱۳۵۷ ـ بر این کشور حکومت کرد. سلطنت او در دوره‌ای پرفرازونشیب آغاز شد که هم‌زمان با اشغال ایران توسط متفقین در جریان جنگ جهانی دوم بود و پایان آن نیز با یکی از مهم‌ترین انقلاب‌های قرن بیستم، یعنی انقلاب ۱۳۵۷ ایران، گره خورد. 

محمدرضا شاه پهلوی کیست؟

محمدرضا پهلوی، دومین و آخرین پادشاه دودمان پهلوی و آخرین شاهنشاه ایران، نزدیک به چهار دهه ـ از شهریور ۱۳۲۰ تا بهمن ۱۳۵۷ ـ بر این کشور حکومت کرد. سلطنت او در دوره‌ای پرفرازونشیب آغاز شد که هم‌زمان با اشغال ایران توسط متفقین در جریان جنگ جهانی دوم بود و پایان آن نیز با یکی از مهم‌ترین انقلاب‌های قرن بیستم، یعنی انقلاب ۱۳۵۷ ایران، گره خورد. دوران زمامداری او در تاریخ معاصر ایران به‌عنوان دوره‌ای از دگرگونی‌های ژرف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ثبت شده است؛ دگرگونی‌هایی که اقتصاد سنتی ایران را به اقتصادی متکی بر درآمد نفت بدل کرد و چهره شهری کشور را به‌کلی تغییر داد.

اهمیت تاریخی محمدرضا پهلوی در سیاست ایران به مجموعه‌ای از سیاست‌گذاری‌های کلان او بازمی‌گردد: نوسازی شتاب‌زده زیرساخت‌ها، تغییرات ساختاری در حقوق زنان، توسعه آموزش همگانی، اصلاحات ارضی، و در عین حال تمرکز فزاینده قدرت در نهاد سلطنت. در عرصه بین‌المللی، او ایران را به یکی از متحدان راهبردی ایالات متحده آمریکا در خاورمیانه و بلوک غرب تبدیل کرد، در سازمان اوپک نقشی فعال بر عهده گرفت و در دهه ۱۳۵۰، ارتش ایران را به یکی از مجهزترین ارتش‌های منطقه بدل ساخت. با این حال، انسداد سیاسی، نارضایتی‌های طبقاتی، فاصله گرفتن بخش بزرگی از روحانیت و روشنفکران از حکومت، و شتاب اصلاحات بدون توسعه سیاسی متناسب، در نهایت زمینه‌ساز سقوط سلطنت او شد.

محمدرضا پهلوی پس از خروج از ایران در دی ۱۳۵۷، دوره‌ای از آوارگی را در کشورهای مختلف از جمله مصر، مراکش، باهاما، مکزیک، ایالات متحده و پاناما سپری کرد و سرانجام در مرداد ۱۳۵۹ بر اثر بیماری سرطان در قاهره درگذشت. پیکر او در مسجد الرفاعی قاهره به خاک سپرده شد. کارنامه و میراث سیاسی او همچنان یکی از پرمناقشه‌ترین موضوعات بحث میان تاریخ‌نگاران، تحلیل‌گران سیاسی و افکار عمومی ایران و جهان است؛ موضوعی که با گذر زمان، ابعاد تازه‌ای نیز به آن افزوده شده است.

تصویر
پرتره محمدرضا شاه پهلوی

 پرتره رسمی محمدرضا شاه پهلوی دومین و آخرین پادشاه دودمان پهلوی

زندگی و پیشینه

محمدرضا پهلوی روز ۴ آبان ۱۲۹۸ خورشیدی (۲۶ اکتبر ۱۹۱۹) در تهران به دنیا آمد. او فرزند ارشد رضاخان میرپنج ـ که بعدها با تأسیس سلسله پهلوی به رضاشاه پهلوی شهرت یافت ـ و تاج‌الملوک آیرملو بود. محمدرضا یک خواهر دوقلو به نام اشرف پهلوی داشت که در طول دهه‌های بعد، یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های سیاسی غیررسمی دربار به شمار می‌رفت. دیگر خواهران و برادران او از جمله شمس، علی‌رضا، غلامرضا، عبدالرضا، احمدرضا، محمودرضا، فاطمه و حمیدرضا، هرکدام در ساختار خانوادگی و تشریفاتی سلطنت پهلوی نقش‌هایی داشتند.

دوران کودکی محمدرضا با صعود سریع پدرش در عرصه قدرت نظامی و سیاسی ایران هم‌زمان بود. در سال ۱۳۰۴، پس از پایان رسمی سلسله قاجار و تاج‌گذاری رضاشاه, محمدرضا که در آن زمان شش‌ساله بود، به‌عنوان ولیعهد ایران معرفی شد و از همان زمان زیر نظر معلمان ویژه و در فضایی متفاوت از سایر فرزندان دربار پرورش یافت.

تحصیلات و اقامت در سوئیس

تحصیلات ابتدایی محمدرضا در تهران و در «مدرسه نظام» که به‌طور ویژه برای ولیعهد و گروهی از همسالان منتخب او تأسیس شده بود، آغاز شد. در سال ۱۳۱۰، رضاشاه برای آشنایی فرزند ارشد خود با فرهنگ و نظام آموزشی غرب، او را به همراه گروه کوچکی از همراهان به سوئیس فرستاد. محمدرضا در مدرسه شبانه‌روزی «لو روزه» (Le Rosey) نزدیک ژنو، یکی از معتبرترین مدارس اروپا، به تحصیل پرداخت. این دوره چندساله نقش مهمی در آشنایی او با زبان فرانسه، فرهنگ اروپایی و سبک زندگی اشرافی غرب ایفا کرد و بعدها در شکل‌گیری گرایش‌های مدرنیستی او اثرگذار بود.

او در سال ۱۳۱۵ به ایران بازگشت و وارد دانشکده افسری تهران شد. آموزش‌های نظامی او زیر نظر فرماندهان ارتش وقت پی گرفته شد و پس از فارغ‌التحصیلی، با درجه افسری به فعالیت در ساختار نظامی کشور پرداخت. این پیشینه نظامی بعدها در درک او از مفهوم «فرماندهی کل قوا» و رابطه‌اش با ارتش تأثیر مستقیم گذاشت.

آشنایی با ساختار قدرت

ولیعهد جوان در سال‌های پایانی دهه ۱۳۱۰، به‌تدریج در مراسم رسمی، بازدیدهای نظامی و سفرهای استانی در کنار پدرش حاضر می‌شد. او در این دوره، با وجود سن کم، شاهد سبک حکومت‌داری اقتدارگرایانه رضاشاه، نوسازی‌های آمرانه، تأسیس راه‌آهن سراسری، اصلاحات قضایی و اداری، و کشف حجاب اجباری بود. این تجربه‌های مستقیم، نگاه او را به مقوله «نوسازی از بالا» شکل داد؛ نگرشی که بعدها در سیاست‌های دوران سلطنت خود او نیز به وضوح بازتاب یافت.

آغاز سلطنت و دوران تثبیت قدرت

ورود محمدرضا پهلوی به بالاترین جایگاه سیاسی ایران، ناگهانی و در بستر یک بحران بین‌المللی رخ داد. در شهریور ۱۳۲۰ (سپتامبر ۱۹۴۱)، نیروهای متفقین ـ بریتانیا از جنوب و اتحاد جماهیر شوروی از شمال ـ ایران را اشغال کردند. بهانه رسمی متفقین، حضور کارشناسان آلمانی در ایران و نگرانی از نزدیکی رضاشاه به آلمان نازی بود؛ اما دلیل راهبردی اصلی، تأمین مسیر انتقال تسلیحات از خلیج فارس به جبهه شرقی شوروی برای مقابله با ارتش هیتلر بود. این اشغال، اقتدار رضاشاه را در هم شکست و او در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ ناچار به استعفا از سلطنت و کناره‌گیری به سود فرزندش شد.

سوگند پادشاهی و سال‌های ابتدایی

روز ۲۶ شهریور ۱۳۲۰، محمدرضا پهلوی در مجلس شورای ملی سوگند یاد کرد و رسماً به‌عنوان شاهنشاه ایران شناخته شد. سال‌های اولیه سلطنت او یکی از دشوارترین دوره‌های قدرت در تاریخ معاصر ایران به شمار می‌رود. شاه جوان نه از اقتدار پدر برخوردار بود، نه از پشتوانه نهادی محکم؛ کشور تحت اشغال نیروهای خارجی بود، خزانه خالی، و فضای سیاسی به‌تازگی پس از سال‌ها خفقان دوره رضاشاه، گشوده شده بود. مجلس قدرت گرفته بود، احزاب نوظهور از جمله حزب توده ایران فعالیت گسترده‌ای آغاز کرده بودند، و نخست‌وزیران باسابقه‌ای چون محمدعلی فروغی، علی سهیلی، احمد قوام و محمد ساعد به‌نوبت زمام امور را در دست می‌گرفتند.

در همین دوران، بحران آذربایجان و کردستان در سال‌های ۱۳۲۴ و ۱۳۲۵ ـ که با تشکیل حکومت‌های خودمختار به حمایت شوروی همراه بود ـ یکی از نخستین آزمون‌های جدی حکومت او محسوب می‌شد. خروج نیروهای شوروی و فروپاشی این حکومت‌ها در آذر ۱۳۲۵، با مدیریت سیاسی نخست‌وزیر وقت احمد قوام، یکی از موفقیت‌های مهم این دوره به شمار می‌رود؛ هرچند نقش شخص شاه در این ماجرا همواره محل بحث بوده است.

نهضت ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد

مهم‌ترین رویداد سیاسی این مرحله از سلطنت محمدرضا پهلوی، نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری محمد مصدق بود. در اسفند ۱۳۲۹، با تصویب قانون ملی شدن نفت در مجلس و سپس روی کار آمدن مصدق به‌عنوان نخست‌وزیر در اردیبهشت ۱۳۳۰، ایران در رویارویی مستقیم با بریتانیا قرار گرفت. کشمکش میان شاه و نخست‌وزیر بر سر اختیارات، به‌ویژه فرماندهی ارتش، در نهایت به یکی از بزرگ‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران منتهی شد.

در مرداد ۱۳۳۲، با همکاری سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) و سرویس اطلاعاتی بریتانیا (ام‌آی‌۶) در عملیاتی با رمز «آژاکس»، تلاش اولیه برای برکناری مصدق شکست خورد و شاه به‌طور موقت به بغداد و سپس رم رفت. اما در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، با اقدامات هماهنگ‌شده‌ای که شامل بسیج بخش‌هایی از ارتش، اوباش و گروه‌های مخالف مصدق بود، دولت مصدق سرنگون و شاه به ایران بازگشت. این رویداد ـ که اسناد بعدی منتشرشده توسط سیا و دولت آمریکا، نقش این سازمان در آن را تأیید کرده‌اند ـ نقطه عطفی در سلطنت محمدرضا پهلوی به شمار می‌رود. پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، رویکرد او به‌تدریج از پادشاهی مشروطه به سمت تمرکز قدرت در نهاد سلطنت تغییر کرد و رابطه ایران با ایالات متحده وارد فاز جدیدی شد.

تصویر
دیدار شاه و مصدق در زمانی که هنوزروابطشان به واسطه وقایع روز نهم اسفند سال ۳۱، تیره نشده بود

دیدار شاه و مصدق در زمانی که هنوزروابطشان به واسطه وقایع روز نهم اسفند سال ۳۱، تیره نشده بود
 

مسئولیت‌ها و سمت‌های اصلی

با وجود اینکه عنوان رسمی محمدرضا پهلوی در سراسر دوره فعالیت سیاسی‌اش، نخست «ولیعهد» و سپس «شاهنشاه» بود، اما کارکرد و میزان اختیارات او در دوره‌های مختلف تفاوت داشت:

ولیعهد ایران از سال ۱۳۰۴ تا شهریور ۱۳۲۰، شاهنشاه ایران و فرمانده کل قوا از ۲۶ شهریور ۱۳۲۰ تا ۲۶ دی ۱۳۵۷، رئیس عملی شورای اقتصاد و شورای عالی برنامه و بودجه در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، و در سال ۱۳۴۴ نیز عنوان «آریامهر» از سوی مجلس به او اعطا شد. در سال ۱۳۴۶ (۱۹۶۷)، مراسم تاج‌گذاری رسمی او در کاخ گلستان برگزار شد و در همین مراسم، فرح پهلوی به‌عنوان شهبانوی ایران تاج‌گذاری کرد ـ نخستین تاج‌گذاری رسمی ملکه در تاریخ ایران اسلامی. در سال ۱۳۵۳، با تأسیس حزب رستاخیز، عملاً ساختار تک‌حزبی در ایران برقرار شد و شاه به رهبر این حزب نیز بدل گشت.

نقش سیاسی، فکری و اقتصادی

نقش سیاسی محمدرضا پهلوی را می‌توان به دو دوره متمایز پیش و پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تقسیم کرد. در دوره نخست، او بیشتر نقش پادشاهی مشروطه و ناظر بر امور را ایفا می‌کرد. اما در دوره دوم، به‌ویژه از اوایل دهه ۱۳۴۰ به بعد، به سمت تمرکز کامل قدرت و نقش‌آفرینی مستقیم در سیاست‌گذاری حرکت کرد.

انقلاب سفید

یکی از کلیدی‌ترین اقدامات ساختاری محمدرضا پهلوی، طرح موسوم به «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و ملت» بود که در ۶ بهمن ۱۳۴۱ به همه‌پرسی گذاشته شد. این بسته اصلاحی در آغاز شامل شش اصل بود و در سال‌های بعد به نوزده اصل افزایش یافت. مهم‌ترین محورهای آن عبارت بودند از اصلاحات ارضی و تقسیم زمین میان کشاورزان، ملی کردن جنگل‌ها و مراتع، فروش سهام کارخانه‌های دولتی، سهیم کردن کارگران در سود کارخانه‌ها، اعطای حق رای به زنان، تأسیس سپاه دانش، سپاه بهداشت و سپاه ترویج و آبادانی.

این اصلاحات ساختار اجتماعی ایران را به شکل بنیادینی دگرگون کرد. اصلاحات ارضی قدرت اقتصادی و اجتماعی مالکان بزرگ سنتی را در هم شکست و طبقه جدیدی از کشاورزان خرده‌مالک پدید آورد؛ اما در عمل، به دلیل ناکافی بودن زمین‌های توزیع‌شده و نبود زیرساخت‌های حمایتی، موج گسترده‌ای از مهاجرت روستاییان به حاشیه شهرهای بزرگ به‌ویژه تهران را به دنبال داشت. این پدیده، که بعدها به شکل‌گیری «حاشیه‌نشینی» و یکی از بسترهای اجتماعی انقلاب ۱۳۵۷ بدل شد، یکی از پیامدهای پیش‌بینی‌نشده انقلاب سفید بود.

اعطای حق رای به زنان نیز در همان همه‌پرسی، با مخالفت بخشی از روحانیون شیعه به رهبری آیت‌الله سید روح‌الله خمینی روبه‌رو شد. اعتراضات این جریان، سرانجام به وقایع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ منتهی شد که با سرکوب نظامی و بازداشت آیت‌الله خمینی و سپس تبعید او در آبان ۱۳۴۳ همراه بود. این رویداد، نقطه آغاز رویارویی نهادینه میان جریان مذهبی سنتی و نهاد سلطنت در دو دهه پیش از انقلاب به شمار می‌رود.

برای مطالعه بیشتر درباره مواضع اقتصادی محمدرضا پهلوی، می‌توانید «گنجینه عبدی مدیا: کنفرانس خبری نایاب محمدرضا پهلوی با خبرنگاران آمریکایی؛ نفت، تورم و مسائل اقتصادی» را در یوتیوب مشاهده کنید.

جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی

در مهر ۱۳۵۰ (اکتبر ۱۹۷۱)، محمدرضا پهلوی در راستای بازتعریف هویت ملی بر پایه میراث ایران باستان و معرفی ایران به‌عنوان قدرتی مدرن با ریشه‌های کهن، مراسم باشکوهی را در پاسارگاد و تخت جمشید برگزار کرد. این جشن‌ها، که به مناسبت ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی ایران و با حضور دهها رئیس کشور، پادشاه و مقام بلندپایه خارجی برپا شد، در سطح بین‌المللی بازتاب گسترده‌ای داشت. اما هزینه‌های سنگین آن ـ که برآوردهای مختلف، رقم آن را میان ۱۰۰ تا ۳۰۰ میلیون دلار آن زمان تخمین زده‌اند ـ موجی از انتقادات داخلی را به همراه آورد. منتقدان مذهبی، چپ‌گرا و حتی بخشی از روشنفکران میانه‌رو، این جشن‌ها را نمادی از فاصله گرفتن حکومت از واقعیت‌های اجتماعی ایران دانستند. آیت‌الله خمینی در همان زمان از نجف، بیانیه‌ای تند علیه برگزاری این مراسم منتشر کرد که بازتاب گسترده‌ای در میان مخالفان داشت.

تصویر
نمایی از برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی در مهر ۱۳۵۰

نمایی از برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی در مهر ۱۳۵۰

تغییر تقویم رسمی

در اسفند ۱۳۵۴، محمدرضا پهلوی تصمیم به تغییر مبدأ تقویم رسمی ایران از هجرت پیامبر اسلام به مبدأ شاهنشاهی (آغاز پادشاهی کوروش بزرگ) گرفت. بر اساس این تقویم، سال ۱۳۵۵ خورشیدی به سال ۲۵۳۵ شاهنشاهی تبدیل شد. این تصمیم، که در آستانه ماه رمضان نیز اتخاذ شده بود، با موج گسترده‌ای از مخالفت‌های مذهبی و حتی نارضایتی برخی نزدیکان شاه روبه‌رو شد. در نهایت در شهریور ۱۳۵۷، در میانه اعتراضات گسترده، حکومت ناچار به بازگشت به تقویم هجری خورشیدی شد. این رویداد یکی از نمونه‌های روشن فاصله گرفتن نهاد سلطنت از حساسیت‌های فرهنگی و مذهبی جامعه ایران تلقی می‌شود.

مواضع در سیاست خارجی

رابطه با ایالات متحده و بلوک غرب

پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، ایران به‌تدریج به یکی از نزدیک‌ترین متحدان ایالات متحده در خاورمیانه بدل شد. در سال ۱۳۳۴ (۱۹۵۵)، ایران به پیمان بغداد ـ که بعدها به پیمان سنتو (CENTO) تغییر نام داد ـ پیوست. در دوران دولت‌های ریچارد نیکسون و جرالد فورد، با اعلام «دکترین نیکسون» در سال ۱۹۶۹، ایران به‌عنوان ستون اصلی امنیت منطقه‌ای در خلیج فارس انتخاب شد و دسترسی به پیشرفته‌ترین تسلیحات آمریکایی، از جمله جنگنده‌های اف-۱۴ تامکت، در اختیار ارتش ایران قرار گرفت. این جایگاه، که از آن با عنوان «ژاندارمری منطقه» یاد می‌شد، در سال‌های بعد یکی از وجوه مورد انتقاد مخالفان حکومت پهلوی به شمار رفت.

با این حال، رابطه شاه با دولت جیمی کارتر که از سال ۱۳۵۵ (۱۹۷۷) قدرت را در آمریکا در دست گرفت، با تنش‌هایی همراه بود. تأکید دولت کارتر بر حقوق بشر، فشار غیرمستقیمی بر حکومت پهلوی برای فضای بازتر سیاسی وارد کرد. این فضا، که از سال ۱۳۵۶ آغاز شد، به‌طور غیرمنتظره‌ای زمینه‌ساز قدرت‌گیری اعتراضات نیز شد.

روابط با اسرائیل و جهان عرب

محمدرضا پهلوی در سیاست خارجی خود رویکردی واقع‌گرایانه داشت. ایران در سال ۱۳۲۹ اسرائیل را به‌صورت دوفاکتو به رسمیت شناخت و در دهه‌های بعد، روابط تجاری، نفتی و اطلاعاتی گسترده‌ای میان دو کشور برقرار شد؛ روابطی که هرگز به سطح رسمی و سفارت‌خانه‌ای کامل نرسید. هم‌زمان، شاه تلاش می‌کرد روابط خود را با کشورهای عربی نیز توسعه دهد. در دوران انور سادات، روابط ایران و مصر بسیار گرم بود؛ تا جایی که سادات یکی از معدود رهبرانی بود که در روزهای آوارگی شاه پس از انقلاب، با گرمی از او در مصر استقبال کرد.

روابط ایران و عراق در دوران سلطنت محمدرضا پهلوی پر از تنش بود، به‌ویژه بر سر مرز اروندرود. این تنش‌ها در سال ۱۳۵۳ (۱۹۷۵) با امضای قرارداد الجزایر میان شاه و صدام حسین ـ که در آن زمان معاون رئیس‌جمهور عراق بود ـ موقتاً فروکش کرد. بر اساس این توافق، خط مرزی در اروندرود به خط تالوگ (وسط مسیر آبراه) تغییر یافت و در مقابل، عراق از حمایت کردهای شمال این کشور ـ که شاه پشتیبان آن‌ها بود ـ دست کشید.

اقتصاد و نقش در اوپک

محمدرضا پهلوی یکی از مدافعان اصلی افزایش قیمت نفت در سازمان اوپک در اوایل دهه ۱۹۷۰ بود. در پی جنگ اکتبر ۱۹۷۳ میان اعراب و اسرائیل و تحریم نفتی متعاقب آن، قیمت نفت در فاصله کوتاهی چهار برابر شد. درآمد سرشار نفتی ایران در فاصله سال‌های ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۶، به شاه اجازه داد برنامه‌های صنعتی‌سازی، نظامی و عمرانی گسترده‌ای را آغاز کند. تأسیس مجتمع‌های صنعتی بزرگ، توسعه دانشگاه‌ها، گسترش جاده‌ها و راه‌آهن، و خرید گسترده تسلیحات از این درآمدها تأمین مالی می‌شد.

با این حال، تزریق ناگهانی این حجم از نقدینگی به اقتصادی که زیرساخت لازم برای جذب آن را نداشت، تورم شدید، گرانی مسکن، کمبود کالاهای اساسی و نارضایتی طبقات شهری را به همراه آورد. کارشناسان اقتصادی، از جمله برخی نزدیکان به دربار، در همان دوره نسبت به سرعت بیش از حد برنامه‌ها هشدار داده بودند؛ هشدارهایی که چندان مورد توجه قرار نگرفت.

حواشی و انتقادات

کارنامه حکومت محمدرضا پهلوی، در کنار دستاوردهای آن، با چالش‌های عمیق ساختاری نیز همراه بود. این چالش‌ها همچنان از اصلی‌ترین محورهای بحث میان منتقدان و مدافعان او به شمار می‌روند.

ساواک و انسداد سیاسی

سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) در سال ۱۳۳۵ با حمایت مستشاران آمریکایی و اسرائیلی و با هدف رسمی مقابله با جاسوسی و خرابکاری تأسیس شد. اما در طول دو دهه بعد، این سازمان به ابزار اصلی سرکوب مخالفان سیاسی، نظارت بر دانشگاه‌ها، رسانه‌ها و فعالان فرهنگی بدل گشت. گزارش‌های سازمان عفو بین‌الملل و کمیسیون بین‌المللی حقوقدانان در دهه ۱۹۷۰ میلادی، وضعیت آزادی‌های سیاسی، شکنجه زندانیان سیاسی و دادگاه‌های نظامی غیرعلنی در ایران را آماج انتقاد قرار دادند. در اسفند ۱۳۵۳، تأسیس نظام تک‌حزبی «رستاخیز» و الزام عملی همه ایرانیان به عضویت در آن، اوج این انسداد سیاسی محسوب می‌شد. شاه در همان زمان اعلام کرد که هرکس عضو این حزب نباشد، می‌تواند پاسپورت بگیرد و کشور را ترک کند ـ اظهاراتی که بازتاب گسترده‌ای در فضای داخلی و بین‌المللی داشت.

آتش‌سوزی سینما رکس آبادان

در ۲۸ مرداد ۱۳۵۷، در یکی از تلخ‌ترین رویدادهای سال انقلاب، سینما رکس آبادان به آتش کشیده شد و بیش از ۴۰۰ نفر در آتش جان باختند. این فاجعه که نخست توسط مخالفان به ساواک نسبت داده شد و موج عظیمی از خشم عمومی علیه حکومت برانگیخت، یکی از نقاط عطف شتاب گرفتن انقلاب بود. در سال‌های بعد و در دادگاه‌های پس از انقلاب، عاملان مستقیم آتش‌سوزی از میان نیروهای مذهبی افراطی شناسایی و محاکمه شدند؛ اما تأثیر سیاسی این رویداد در فضای مرداد ۱۳۵۷، به زیان حکومت پهلوی تمام شده بود.

کشتار ۱۷ شهریور ۱۳۵۷

در روز جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۵۷، در پی اعلام حکومت نظامی در تهران و چند شهر دیگر، تجمع گسترده‌ای از معترضان در میدان ژاله (میدان شهدای فعلی) با تیراندازی نیروهای نظامی روبه‌رو شد. آمار دقیق کشته‌شدگان همچنان محل بحث است؛ ارقام رسمی حکومت در آن زمان ۸۸ نفر را اعلام کرد، در حالی که برآوردهای مخالفان از چند صد تا چند هزار نفر متغیر بود. پژوهش‌های تاریخی متأخر، از جمله تحقیقاتی که در سال‌های پس از انقلاب در ایران منتشر شده، رقمی نزدیک به ۸۰ تا ۹۰ کشته را تأیید می‌کنند. این رویداد که به «جمعه سیاه» شهرت یافت، نقطه بدون بازگشتی در گسست میان حکومت و بدنه جامعه شد.

خروج از کشور و ماه‌های پایانی

با گسترش روزافزون اعتراضات از پاییز ۱۳۵۷، و در شرایطی که شاه به بیماری سرطان غدد لنفاوی نیز مبتلا بود ـ بیماری‌ای که سال‌ها از مردم و حتی بسیاری از مقامات پنهان نگه داشته شده بود ـ او در ۲۶ دی ۱۳۵۷ به همراه شهبانو فرح، ایران را به مقصد مصر ترک کرد. پیش از خروج، شاپور بختیار به‌عنوان نخست‌وزیر منصوب شد تا انتقال قدرت را مدیریت کند؛ اما با بازگشت آیت‌الله خمینی به ایران در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ و در نهایت پیروزی انقلاب در ۲۲ بهمن، حکومت پهلوی به‌طور رسمی پایان یافت.

محمدرضا پهلوی پس از مصر، به مراکش، باهاما، مکزیک، ایالات متحده (برای درمان در نیویورک) و پاناما سفر کرد. ورود او به آمریکا در آبان ۱۳۵۸ یکی از انگیزه‌های اصلی اشغال سفارت آمریکا در تهران توسط دانشجویان پیرو خط امام و آغاز بحران گروگان‌گیری شد. سرانجام در فروردین ۱۳۵۹، انور سادات بار دیگر از او در مصر استقبال کرد و محمدرضا پهلوی واپسین ماه‌های عمر خود را در قاهره گذراند. او در ۵ مرداد ۱۳۵۹ (۲۷ ژوئیه ۱۹۸۰) در ۶۰ سالگی بر اثر عوارض بیماری سرطان درگذشت و در مسجد الرفاعی قاهره به خاک سپرده شد.

آثار و کتاب‌ها

محمدرضا پهلوی در طول دوران سلطنت و دوره آوارگی، چند کتاب به نام خود منتشر کرد که هرکدام بازتاب‌دهنده نگرش‌های او در دوره‌های مختلف هستند. مهم‌ترین این آثار عبارت‌اند از «مأموریت برای وطنم» (۱۳۴۰)، که نخستین کتاب رسمی اوست و در آن دیدگاه‌های خود را درباره تاریخ ایران، نقش سلطنت و چشم‌انداز توسعه کشور تشریح کرده است؛ «انقلاب سفید» (۱۳۴۵)، که به تبیین فلسفی و اجرایی اصلاحات دهه ۱۳۴۰ اختصاص دارد؛ «به سوی تمدن بزرگ» (۱۳۵۶)، که در آن چشم‌انداز بلندپروازانه‌ای از آینده ایران به‌عنوان یکی از قدرت‌های جهانی ترسیم شده است؛ و «پاسخ به تاریخ» (۱۹۸۰)، که آخرین اثر اوست و در ماه‌های پایانی زندگی در آوارگی نوشته شد. این کتاب آخر، که به زبان فرانسه نگاشته شده و پس از مرگ او منتشر گردید، روایت شخصی او از انقلاب، نقش قدرت‌های خارجی و دلایل سقوط حکومت پهلوی است.

ارتباط با دیگر چهره‌ها و جریان‌ها

شخصیت‌های اثرگذار در دوران محمدرضا پهلوی متعدد بودند. در عرصه سیاست داخلی، نخست‌وزیرانی چون محمد مصدق، احمد قوام، حسین علاء، منوچهر اقبال، اسدالله علم، امیرعباس هویدا (که با ۱۳ سال نخست‌وزیری، طولانی‌ترین دوره را در این سمت تجربه کرد) و جمشید آموزگار، هرکدام در دوره‌ای، اجرای سیاست‌های شاه را بر عهده داشتند. در میان نزدیکان دربار، اسدالله علم به‌عنوان وزیر دربار و نزدیک‌ترین مشاور شاه، جایگاهی منحصربه‌فرد داشت؛ یادداشت‌های روزانه او که پس از انقلاب منتشر شد، یکی از مهم‌ترین منابع شناخت سال‌های پایانی حکومت پهلوی به شمار می‌رسد.

در میان نظامیان، چهره‌هایی چون ارتشبد فریدون جم، ارتشبد غلامرضا ازهاری، ارتشبد عباس قره‌باغی و سپهبد نعمت‌الله نصیری (رئیس ساواک) از فرماندهان اثرگذار بودند. در سوی مخالفان، آیت‌الله خمینی به‌عنوان رهبر اصلی انقلاب، آیت‌الله سید محمود طالقانی، آیت‌الله سید کاظم شریعتمداری، دکتر علی شریعتی، مهدی بازرگان، کریم سنجابی و گروه‌هایی چون سازمان مجاهدین خلق و سازمان چریک‌های فدایی خلق، در دو دهه پایانی سلطنت او، نقش‌های متفاوتی در شکل‌دهی به فضای مخالفت ایفا کردند.

در عرصه بین‌المللی، روابط شاه با رؤسای‌جمهور آمریکا از دوایت آیزنهاور تا جیمی کارتر، با ملکه الیزابت دوم، با شارل دوگل و والری ژیسکار دستن از فرانسه، با هلموت اشمیت از آلمان، با ریچارد نیکسون و هنری کیسینجر، و با رهبران منطقه‌ای چون انور سادات، شاه فیصل عربستان و ملک حسین اردن، شبکه‌ای از مناسبات راهبردی را شکل می‌داد.

ازدواج‌ها و فرزندان

محمدرضا پهلوی در طول زندگی خود سه بار ازدواج کرد. نخستین ازدواج او در سال ۱۳۱۸ با فوزیه پهلوی، خواهر ملک فاروق پادشاه مصر، صورت گرفت. حاصل این ازدواج، شاهدخت شهناز پهلوی بود. این ازدواج در سال ۱۳۲۷ به جدایی انجامید. در سال ۱۳۲۹، شاه با ثریا اسفندیاری بختیاری ازدواج کرد؛ ازدواجی که به دلیل بچه‌دار نشدن، در سال ۱۳۳۷ به طلاق منجر شد و بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های جهان داشت. سومین و آخرین ازدواج او در آذر ۱۳۳۸ با فرح دیبا انجام شد که در سال ۱۳۴۶ به‌طور رسمی به‌عنوان شهبانوی ایران تاج‌گذاری کرد. حاصل این ازدواج چهار فرزند بود: رضا پهلوی (متولد ۱۳۳۹)، فرحناز پهلوی (متولد ۱۳۴۲)، علی‌رضا پهلوی (متولد ۱۳۴۵، درگذشته ۱۳۸۹) و لیلا پهلوی (متولد ۱۳۴۹، درگذشته ۱۳۸۰).

جمع‌بندی

محمدرضا پهلوی یکی از پیچیده‌ترین و تأثیرگذارترین شخصیت‌های تاریخ معاصر ایران است. کارنامه او ترکیبی است از دستاوردهای ملموس در نوسازی زیرساختی، توسعه آموزش، تثبیت جایگاه منطقه‌ای ایران و افزایش وزن ژئوپلیتیک کشور در سطح جهانی؛ و در عین حال، انسداد سیاسی، نابرابری اجتماعی شتاب‌گرفته، فاصله گرفتن از بدنه سنتی جامعه و نادیده گرفتن نشانه‌های نارضایتی در سال‌های پایانی. تحلیل‌گران تاریخ معاصر ایران، هم‌چنان بر سر نسبت میان این دستاوردها و این کاستی‌ها در حال گفت‌وگو هستند.

از یک سو، طرفداران او بر این باورند که برنامه‌های توسعه‌ای دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، ایران را در مسیری قرار داده بود که اگر تداوم می‌یافت، می‌توانست کشور را به جایگاه یکی از قدرت‌های اقتصادی منطقه برساند. آنان همچنین موقعیت زنان، فضای فرهنگی نسبتاً بازِ شهری، و سیاست خارجی مستقل ایران در آن دوره را از نقاط قوت کارنامه او می‌دانند. از سوی دیگر، منتقدان او معتقدند که فقدان توسعه سیاسی متناسب با توسعه اقتصادی، تمرکز قدرت در یک نهاد، ضعف جامعه مدنی و ناتوانی در ایجاد گفت‌وگو با نیروهای مختلف اجتماعی ـ به‌ویژه روحانیت ـ همان نقاط وضفی بودند که در نهایت بنیان حکومت او را فرو ریختند.

فراتر از این دو روایت، آنچه از نظر تاریخی روشن است، این است که سقوط حکومت پهلوی نه نتیجه یک عامل واحد، بلکه برآیند پیچیده‌ای از عوامل اقتصادی، فرهنگی، مذهبی، اجتماعی و بین‌المللی بود. درس‌های این دوره ـ از رابطه میان توسعه اقتصادی و سیاسی، از خطر فاصله گرفتن نخبگان حاکم از واقعیت‌های جامعه، و از پیچیدگی نسبت میان نوسازی و سنت ـ همچنان موضوع پژوهش‌های جدی در حوزه مطالعات ایران معاصر است. به همین دلیل، فهم دقیق شخصیت و کارنامه محمدرضا پهلوی، نه‌فقط برای شناخت یک دوره تاریخی، بلکه برای درک ریشه‌های بسیاری از پرسش‌های امروز ایران، اهمیتی پایدار دارد.

تصویر
mohammad-reza-shah-pahlavi-and-farah-diba-at-the-airport-when-leaving-iran-in-1978

محمدرضا شاه پهلوی و فرح دیبا در فرودگاه هنگام خروج از ایران در سال ۱۳۵۷

سوالات متداول

محمدرضا شاه پهلوی در چه سالی و کجا متولد شد؟

محمدرضا پهلوی در ۴ آبان ۱۲۹۸ خورشیدی (۲۶ اکتبر ۱۹۱۹) در تهران به دنیا آمد. او فرزند ارشد رضاشاه پهلوی و تاج‌الملوک آیرملو بود و خواهر دوقلویی به نام اشرف پهلوی داشت.

محمدرضا شاه پهلوی در چه سالی و کجا درگذشت؟

او در ۵ مرداد ۱۳۵۹ (۲۷ ژوئیه ۱۹۸۰) در ۶۰ سالگی بر اثر عوارض بیماری سرطان غدد لنفاوی در قاهره مصر درگذشت. پیکر او در مسجد الرفاعی قاهره به خاک سپرده شد.

همسران محمدرضا پهلوی چه کسانی بودند؟

او سه بار ازدواج کرد: نخست با فوزیه پهلوی (خواهر ملک فاروق مصر) که حاصل آن شاهدخت شهناز بود، سپس با ثریا اسفندیاری بختیاری، و در نهایت با فرح دیبا که به‌عنوان شهبانوی ایران تاج‌گذاری کرد و چهار فرزند با او داشت.

چرا حکومت محمدرضا پهلوی سقوط کرد؟

عوامل متعددی در سقوط حکومت او نقش داشتند: انسداد سیاسی شدید و فقدان آزادی بیان، تورم و شکاف طبقاتی ناشی از مدیریت ناکارآمد درآمدهای نفتی، نوسازی شتاب‌زده فرهنگی که با بافت سنتی جامعه همخوانی نداشت، فاصله گرفتن از روحانیت، سازماندهی مؤثر شبکه مذهبی و مساجد، نقش رهبری آیت‌الله خمینی، و ضعف نسبی پاسخ حکومت به اعتراضات در ماه‌های پایانی.

انقلاب سفید چه بود و چه پیامدهایی داشت؟

انقلاب سفید بسته‌ای از اصلاحات بود که در بهمن ۱۳۴۱ به همه‌پرسی گذاشته شد و شامل اصلاحات ارضی، اعطای حق رای به زنان، ملی کردن جنگل‌ها، سهیم کردن کارگران در سود کارخانه‌ها و تأسیس سپاه دانش و بهداشت بود. این اصلاحات قدرت مالکان بزرگ سنتی را در هم شکست و وضعیت زنان و آموزش را بهبود بخشید، اما مهاجرت گسترده روستاییان به شهرها و رویارویی با بخشی از روحانیت ـ از جمله وقایع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ ـ از پیامدهای آن بود.

نقش ساواک در دوران محمدرضا پهلوی چه بود؟

سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) در سال ۱۳۳۵ تأسیس شد. هرچند هدف رسمی آن مقابله با جاسوسی و خرابکاری بود، اما در عمل به ابزار اصلی سرکوب مخالفان سیاسی، کنترل دانشگاه‌ها و رسانه‌ها بدل شد. سازمان عفو بین‌الملل و کمیسیون بین‌المللی حقوقدانان در دهه ۱۹۷۰، عملکرد این سازمان در زمینه شکنجه و بازداشت‌های سیاسی را آماج انتقاد قرار دادند.

آیا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نقطه عطف سلطنت محمدرضا پهلوی بود؟

بله، اسناد منتشرشده از سوی سیا و دولت آمریکا نقش این سازمان و سرویس اطلاعاتی بریتانیا در سرنگونی دولت محمد مصدق را تأیید کرده‌اند. پس از این رویداد، رویکرد محمدرضا پهلوی به‌تدریج از پادشاهی مشروطه به سمت تمرکز قدرت در نهاد سلطنت تغییر کرد و وابستگی راهبردی ایران به ایالات متحده افزایش یافت.

کتاب‌های منتشرشده به نام محمدرضا پهلوی کدام‌اند؟

مهم‌ترین آثار منسوب به او عبارت‌اند از «مأموریت برای وطنم» (۱۳۴۰)، «انقلاب سفید» (۱۳۴۵)، «به سوی تمدن بزرگ» (۱۳۵۶) و «پاسخ به تاریخ» (۱۹۸۰) که آخرین اثر او و در ماه‌های پایانی زندگی در تبعید نوشته شد.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام
باید خواند