قمار اصلاحات؛ ستون فروریخته و معماری قدرتِ بی‌تعادل

خواندن
3 دقیقه
-شنبه 1404/11/04 - 17:11
کد خبر24245
 قمار اصلاحات؛ ستون فروریخته و معماری قدرتِ بی‌تعادل

 در فقدان دسترسی پایدار به اطلاعات و با اتکا به داده‌های پراکنده‌ای که این روزها از مسیرهای غیررسمی 

 

 

 عبداله عبدی – عبدی‌مدیا

در فقدان دسترسی پایدار به اطلاعات و با اتکا به داده‌های پراکنده‌ای که این روزها از مسیرهای غیررسمی منتشر می‌شود، تنها می‌توان از «روندها» سخن گفت نه از قطعیت‌ها.

آنچه در ادامه می‌آید، تلاشی است برای فهم همین روندها؛ روندهایی که اگر بعدها تأیید شوند، می‌توانند تصویر روشن‌تری از وضعیت درونی ساختار سیاسی ارائه دهند.

طی دو دهه گذشته، ساختار سیاسی عمومی جمهوری اسلامی بر نوعی «دوگانه رسمی» استوار بوده است: یک جناح محافظه‌کار و یک جناح اصلاح‌طلب. اگر گزارش‌های منتشرشده درباره وضعیت اخیر جریان اصلاحات تأیید شود، می‌توان گفت این ستون دوم دیگر توان نقش‌آفرینی گذشته را ندارد و هیچ نظام سیاسی نمی‌تواند در حالی که بر یک پایه ایستاده است، در بلندمدت پایدار و متعادل بماند.

۱. اصلاحات؛ ورود به یک قمار از پیش‌باخته

در انتخابات اخیر نیز بارها نوشتم که جریان اصلاح‌طلب و اعتدال، چه در صورت شکست و چه در صورت پیروزی نامزد مورد حمایت‌شان، در نهایت بزرگ‌ترین بازنده سیاست کلان‌تر نظام خواهند بود.  زیرا این جریان با ورود به رقابت، عملاً بخشی از نقشه‌ای بزرگ‌تر شد؛ نقشه‌ای که در آن نتیجه بازی از ابتدا تعیین شده بود و سهم آنان از «کیک قدرت» در آینده ساختار جمهوری اسلامی تقریباً صفر تعریف شده بود.

۲. نشانه‌هایی از چندپارگی در معماری قدرت

گزارش جلسات غیرعلنی جبهه اصلاحات و واکنش‌های شدید امنیتی، اگر صحیح باشد، می‌تواند نشان دهد معماری سیاسی نظام وارد مرحله‌ای از چندپارگی و حساسیت داخلی شده است.

در چنین شرایطی، هر نشانه واگرایی در سطح نخبگان، به‌مثابه یک ریسک امنیتی تلقی می‌شود؛ نشانه‌ای معمول در ساختارهایی که با فشارهای چندلایه مواجه‌اند.

۳. پایانِ یک نقش؛ یا پایانِ یک کارکرد؟

اگر روایت‌ها درست باشد، جریان اصلاح‌طلبی که سال‌ها نقش «بخش مکمل» و «سوپاپ تعادلی» در ساختار نظام داشت، اکنون به پایان نقش تاریخی خود رسیده است. این به معنای حذف رسمی نیست، بلکه از دست رفتن کارکرد آن است؛ کارکردی که در مدیریت شکاف‌ها، ایجاد تعادل، و تولید مشروعیت حداقلی تعریف شده بود.

۴. دولت پزشکیان؛ نقطه تغییر تعادل

برخی تحلیل‌ها بر این باورند که از لحظه‌ای که رئیس‌جمهور پزشکیان تصمیم گرفت خود را با هسته سخت قدرت و نیروهای امنیتی-قضایی همسو کند، تعادلی که نظام سال‌ها بر آن بنا شده بود دچار تغییر معنادار شد. اگر این تحلیل درست باشد، انتخاب سیاسی دولت فعلی موجب شد فاصله میان اصلاح‌طلبان و ساختار قدرت بیش از هر زمان دیگری افزایش یابد. در چنین حالتی، نقش اصلاح‌طلبان در معماری سیاسی نظام نه تعلیق، بلکه عملاً پایان یافته است.

در مجموع با توجه به موارد ذکر شده می‌توان گفت ساختار سیاسی جمهوری اسلامی وارد دوره‌ای شده که در آن:
ستون اصلاح‌طلب دیگر نقش تعادلی سابق را ندارد،
معماری قدرت نشانه‌هایی از چندپارگی نشان می‌دهد،
کارکرد تاریخی جریان اصلاحات رو به پایان است،
و تصمیمات دولت پزشکیان ممکن است به‌طور ناخواسته یا برنامه‌ریزی‌شده آخرین پیوند این جریان با مرکز قدرت را قطع کرده باشد.

در تحلیل نهایی همیشه لحظه‌ای هست که ساختارها بدون آن‌که رسماً فروبریزند، «از مدار» خارج می‌شوند؛ لحظه‌ای که از بیرون قابل مشاهده نیست، اما در لایه‌های درونی به‌وضوح حس می‌شود. ستونی که سال‌ها نقش تکیه‌گاه دوم نظام را بازی می‌کرد، امروز دیگر نشانی از کارکرد پیشین ندارد؛ و هیچ معماری سیاسی نمی‌تواند تنها با یک پایه از میان بحران‌ها عبور کند. در چنین وضعیتی، هر اختلاف کوچک، به «شکاف»، هر شکاف به «گسست»، و هر گسست به «چندپارگی» ترجمه می‌شود؛ همان چیزی که نشانه‌هایش این روزها به‌طور پراکنده دیده می‌شود.

از سوی دیگر، تصمیم رئیس‌جمهور پزشکیان برای قرار گرفتن در امتداد هسته سخت قدرت آخرین حلقه اتصال میان اصلاحات و مرکز تصمیم‌سازی را پاره کرده است. از این نقطه به بعد، دیگر نمی‌توان از نقش «جزء کارآمد» برای اصلاح‌طلبان سخن گفت؛ نقشی که اگر روزی ضرورتی برای تعادل نظام بود، اکنون تنها یادگاری از یک دوره سپری‌شده است.

آنچه باقی می‌ماند، نظامی است که روی یک پایه ایستاده، در فضایی که هر علامت، بیش از معنای واقعی‌اش معنا پیدا می‌کند.

بماند به یادگار
عبدی مدیا

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام
باید خواند