بشنوید | خاطرات محسن سازگارا اپیزود ۳: از دانشگاه شریف تا آمریکا

همینک در عبدی مدیا | پخش اختصاصی خاطرات محسن سازگارا اپیزود ۳: از دانشگاه شریف تا آمریکا
خواندن
20 دقیقه
چهارشنبه 1405/07/29 - 19:00کد خبر31157

 اپیزود ۳: از دانشگاه شریف تا آمریکا

اولین باری بود در زندگیم اصلا سوار هواپیما می شدم نیویورک رسیدم پرواز تاخیر داشت، پرواز بعدی که از ایران گرفته بودم از دست داده بودم که باید می رفتم واشنگتن از نیویورک ولی خود ایرلاین هتل برایم گرفتند و گفتند برو همین جلوی در ترمینال شاتل هتل به اصطلاح میاد دنبالت. از در فرودگاه بیرون آمدم اولین چیزی که جلب نظرم کرد شوفر تاکسی هایی بودند که ایستاده بودند و می دیدم رفتار اینا مثل شوفر تاکسیهای ایران است، این فکر به ذهنم خطور کرد مشاغل یه رفتارهایی را ایجاد می کنه که مشترک هست مهم نیست در امریکا باشه یا در ایران باشه یا در هر جای دیگر دنیا باشد، بعدا این را در خیلی حرفه های دیگر دیدم مثلا رفتارهای پزشکان اشتراکاتی دارد یا رفتار خلبان ها یا راننده ها و غیره غیره و یادم هست یه پیراهن تیشرت روش نوشته بود BGSU با شلوار لی تنم بود موهای بلندی داشتم با کفش تابستانی هم.

صبح اول وقت پرواز بود در اتاق هتل نیویورک تا صبح خوابم نبرد هم استرس داشتم صبح اول وقت بیدار شوم هم آمدم در بالکن اون اتاق هتل ایستادم بوی شور دریا می زد اینکه صدای آژیر شهر نیویورک تا صبح می آمد یعنی شبی که خواب نداره دلم لک می زد برای اینکه بیام بلند شوم بروم در این شهر ببینم چه خبره ولی خب جرات و وقتش هم نبود ولی معلوم بود یه شهر بزرگ در تب و تابه تا صبح. به قول فراکنس می گه دلم می خواد توی شهری بیدار شم که هیچ وقت خواب نداره، به هر حال صبح آمدم پرواز واشنگتن کلاس زبان یه ماه باید می خواندم توی امریکن لنکویج آکادمی یک کلاس زبان بود ا ال ا اونجا اولین تجربه ام بود با چهار پنج تا معلم بود یکی گرامر درس می داد یکی دیکته درس می داد یکی کامپوزیشن و نوشتن درس می داد یکی مکالمه بود

اولین دفعه یادم است چون گوشت نمی خوردم به دلیل ذبح اسلامی و اینا یکی از معلم ها یک دختر وجترین بود می گفت من گوشت نمی خورم مثل اینکه خواهر و برادرم را بخورم حیوان بخورم در نتیجه با هم رفیق بودیم وقت ناهار می شد. یادم است سر کلاس حرف خوبی زد هنوز در ذهنم هست می گفت که دانشجویان کلاس همه از همه ی ملیت ها بودیم می گفت خجالت نکشید حرف بزنید هر چی غلط  هم حرف بزنید ما می فهمیم و یادتان هم باشد ما اینجا در امریکا همه خارجی هستیم فقط بعضی ها زودتر آمدند بنابراین فکر نکنید اینجا خارجی بودن فرقی دارد اون یکی ماهی که اونجا بودم اتفاقا توی آن خوابگاهی که کلاس زبان داشتش اتاق بغلی من توی اون خوابگاه دو تا دانشجوی مصری بودند مال ارتش مصر بودند بورس گرفته بودند بیان امریکا درس بخوانند آمده بودند کلاس زبان با لهجه عربی انگلیسی را حرف می زدند تی چی ها را می گوین زی گو زی کام با اینا رفیق شده بودم اولین تجربه ام بود اینا در مورد مصر صحبت می کردند خیلی طرفدار سادات بودند جنگ 1973 را برده بودش خب سادات و قهرمانشان بود بعد مسلمان بودیم وجوه مشترکی داشتیم

تجربه اولم بود با کشورهای دیگر مسلمان و غیرمسلمان امریکایی خوب بود متاسفانه تجربه ای که بعدا سر درس و کار رفتم اونقدر در محیط ایرانی بودم کمتر پیدا شد برایمان و الان فکر می کنم بعدا پسر خودم می خواست بره خارج درس بخونه بهش این توصیه را کردم اشتباه ما را نکن برو در جوامع بجوش برو فرهنگ اینا را تست کن توی همه جاهای مختلفش با ملیت های مختلف زندگی کن، ما یک سابساکچر جی ای ایرانی انقلابی بودیم در خودمان 50 تا صد تا در شهر خودمان بچه انجمن اسلامی دانشجویان و بعد هم دانشگاه هم اگر می رفتیم در حد نیاز با بقیه حرف می زدیم بدو بدو برویم در فعالیت های دانشجویی ایرانی اسلامی مثلا.

آن یک ماه تمام شد عرض کردم قبلا باعث شده بود من دیرتر برسم بعد آن دانشگاه تگزاس که پذیرش داشتم دیر رسیدم در نتیجه دور امریکا را چرخیدم و سر از شیکاگو درآوردم و بعد هم رفتم دانشگاه ای ای تی.

در شیکاگو کنفدراسیون جهانی دانشجویان که بنیانگذارانش دهه 60 میلادی شروعش در واقع از این بود که انجمن دانشجویان ایرانی که رژیم شاه درست کرده بود برای کمک به دانشجویان سفارت خانه ها کمک می کردند یه جاهایی اجاره می کردند خانه ایران که دانشجوی جدیدی بیاید کمک کنند سالی یک بار در امریکا جشن نوروز می گرفتند در هتلی، وقتی در ایران جبهه ملی دوم شده بود یک مقداری آزادی شده بود ظاهرا اردشیر زاهدی که اون موقع سفیر در امریکا بوده چون چند دوره سفیر ایران در امریکا بود نطقی که میاد می کنه اون سال دانشجویان ایرانی را دعوت کرده بودند در نطقش بد و بیراه به دکتر مصدق هم می گوید دکتر مصدق هنوز زنده بود تبعید در احمدآباد بود سال مثلا 1960 در ایران جبهه ملی دوم شده بود و آزادی شده بود کندی در امریکا سرکار آمده بود و از قبل تعدادی از دانشجویان ملی تدارک کرده بودند که اگر زاهدی چیزی بگوید شلوغ کنند بریزند بهم. قطب زاده و دکتر شاهین فاطمی برادرزاده دکتر حسین فاطمی دو تا از دانشجویانی بودند که آمادگی اش را داشتند خلاصه زاهدی که بدو بیراه در نطقش می گوید می ریزند قطب زاده یک کشیده می زنه در گوش زاهدی دعوا می شه بهم می خورند می شکند، مراسم نوروز بهم می خورد می گن تو دفعه آخرت باشه از مصدق بد می گی. از همان جا اون هتل هم چون ظرف و ظروف شکسته بود نه سفارت پول می دهد می گه به من چه این دانشجوی مخالف شکاندن اونا می گن به ما چه سفارت اینجا را ترتیب داده. از همان جا دانشجویان ملی صفشان را جدا می کنند از حکومت و خانه ایرانی هایی که بودهه می کنند مقر فعالیت های ضد حکومت یعنی سازمان دانشجویی دانشجویان ایرانی که حکومت درس کرده بود می افته دست مخالفین حکومت، شاید مشابهش بعد از انقلاب اسلامی انجمن دانشجویان دانشگاه ها باشه و دفتر تحکیم وحدت دانشجویی طرفدار رژیم بود دهه 60 ولی بعد از پایان جنگ و اینا بچه های مخالف گرفتند انجمن های اسلامی را و دفتر تحکیم را شد سازمان دانشجویی مخالف حکومت جمهوری اسلامی تا حکومت مثلا تعطیلش کرد.

آن شد نطفه کنفدراسیون دانشجویان خب داشتیم مخالفین چپ مارکسیستی، مسلمان ها و ملی ها یک جا بودند در ایران هم نهضت آزادی ایران که مهندس بازرگان و آیت الله طالقانی و دکتر صحابی اعلام کردند یک حزبی درست کردند ولی عضو جبهه ملی دوم بود در خارج هم دانشجویان مسلمان با ملی ها و مصدق اینا یک جا بودند، اروپا همین جور در امریکا همین جور.

در امریکا دکتر یزدی که دوسه سال قلبش امریکا آمده بود دانشگاه بیلور درس خوانده بود همان جا درس هم می داد، صادق قطب زاده یه دوره ای ظاهرا ونکوور کانادا بوده ولی آمده بود امریکا، واشنگتن بود اگر اشتباه نکنم. دکتر فاطمی فکر می کنم میشیگان بود ولی مطمئن نیستم. دکتر چمران هم امریکا بود دکتر مصطفی چمران شاگرد اول دانشکده فنی دانشگاه تهران شده بود بورس گرفته بود چون به شاگرد اول های دانشگاه ها بورس می دادند، دانشگاه برک لی دکترا گرفته و آنجا درس هم می داد در اروپا هم فرض کنید آقای دکتر حبیبی در آلمان بچه های مسلمان فعال مثل ؟؟ مهدی نواب، کریم خداپناهی و بعدا انگلیس که دانشجوی ایرانی اول همه بیشتر آلمان می رفت اول ترها فرانسه می رفتند بعد آلمان خیلی زیاد بودند بعد انگلیس زیاد شد بعد امریکا هم دیگر دانشجوی ایرانی زیاد شدند در دهه ای که هفتاد میلادی که من آمدم امریکا، در انگلیس هم چهره های سرشناس انجمن اسلامی شاید همین آقای دکتر سروش بود مثلا کمال خرازی هم امریکا درس خوانده بود انگلیس دکترا گرفته بود احمد عطاری بود عنایت اتحاد بود اینا که من یادمه از فعالین انجمن اسلامی دانشجویان در انگلیس که بزرگ هم شد تعداد دانشجوی ایرانی زیاد شده بود.

شهرهای مختلف بچه های مخالف می رند خانه ایرانا را می گیرن و انجمن دانشجویان ایرانی را می کنند فدراسیون، فدراسیون بعد هم کنفدراسیون بین اروپا و امریکا درست می کنند بعد چون دانشگاه تهران هم مهندس توسلی که الان دبیر کل نهضت آزادیه او به نماینده کنگره سالیانه میزان فکر می کنم کنگره سوم کنفدراسیونی که او هم به نمایندگی از دانشگاه تهران میاد دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران بود و عملا می شود کنفدراسیون جهانی دانشجویان، کنفدراسیون در واقع سازمان دانشجویی مخالف رژیم شاه می شه که شاکله داخلش هم ملیون بودند هم مذهبی ها بودند هم کمونیست ها بودند با هم کار می کردند اما اتفاقی که افتاد این بود که این ها هر کدامشان فعال ترشان غیر از فعالیت دانشجویی حزب سیاسی هم داشتند که خیلی هایشان مخفی بود حزب توده ایران که بیشتر در آلمان بود و رهبرانش در آلمان شرقی بودند لاکزیک و مقداری در ایتالیا و آلمان غربی هم بودند ولی انشعاب و بعد از جدا شدن چین و اینا یک عده جدا شده بودند سازمان انقلابی حزب توده ایران رو درست کرده بودند ماهوئیست بودند اون هم سازمان کمونیستی دیگر بود. بعد مثلا اتحاد کمونیست ها درست شده بود خلاصه چندین سازمان کمونیستی درست شده بود مسلمان ها هم خب در ایران جبهه ملی دوم به پانزده خرداد ختم شد سرکوب شد بازرگان و اینا رفتند زندان و این ها مسلمان ها هم در خارج مخفیانه نهضت آزادی ایران را درست کردند که بنیانگذارانش دکتر یزدی و قطب زاده و چمران و اینا بودند. بخش خارج کشور نهضت آزادی ولی سازمان مخفی بود. جبهه ملی سوم رو هم چون جبهه ملی دوم در ایران غیرقانونی شد و بعد پانزده خرداد 42 1963 تعطیلش کرد شاه، جبهه ملی سوم رو هم بنی صدر درست کرده بود یک ارگانی هم در می آورد برایش خبرنامه. نهضت آزادی ارگان خارج از کشورش پیام مجاهد بود توی این دهه 60 میلادی 40 میلادی از سال های 44 و 45 به بعد یعنی سال های 65 66 میلادی به بعد توی ایران خب مبارزین جوان های نهضت آزادی مثل حنیف نژاد و بدیعی زادگان و ؟؟ سه تای اولی سعید محسن و بدیع زادگان و حنیف نژاد و بعدا 50 60 تا بچه های دیگر اینا به تدریج می رسن به اینکه باید مبارزه مسلحانه کرد. کمونیست ها جداگانه می رن به سمت اینکه مبارزه مسلحانه باید کرد و خب الگوی کوبا و رویایی بود که مدت کوتاهی بری از کوه برگردی پیروز شوی در نتیجه خارج هم پشتیبان اینا شده بودن یعنی سکه رایج روز جنگ چریکی و مسلحانه بود ادبیات شورانگیز و قهرمانانه مبارزات چریکی و مسلحانه امروز بهش تروریسم می گویند ولی آن روزگار قهرمانی بود، ولی این کیفیت که در خارج سازمان های مختلف سیاسی فعالینش بودند ضمنا در کنفدراسیون هم بودند در نتیجه یارگیری می کردند از دانشجویی که از ایران می آمد وارد مثلا کنفدراسیون می شد هر کس می خواست بکشدش سمت خودش، مسلمان ها و ملی ها به این نتیجه می رسند که کمونیست ها در کنفدراسیون جاهای حساس مثل نشریه و اینا رو گرفتن و اینا هر کاری می کنند اینا برمی دارن می ببرن کمونیست می کنن می برن در سازمان های خودشان در نتیجه انشعاب بزرگ در واقع به نوعی می شود گفت ملیون از کمونیست ها جدا شدند و مذهبی ها، یک جا بودند به تدریج مذهبی ها هم فعال تر بودند. جبهه ملی هم بنی صدر ارگانش را در می آورد ولی جبهه ملی هم چندین جبهه ملی به تدریج درست شد، نهضت آزادی جایی متشکل تری بود مذهبی ها در واقع به این نتیجه رسیدند که 1968 این کارو کردند اولین دفعه که توی کنفدراسیون فعال بودند باشند کما اینکه مثلا دکتر چمران جزو هیئت دبیران ثابت کنفدراسیون انتخابش کرده بودند در امریکا برای اینکه فعالیتش یک وقت منحرف نشود، معرف به کودتای برک لی بود، یک شب کمونیست ها توطئه کرده بودند چمران را از کنفدراسیون بیرون کرده بودن ولو از تشکیل دهندگانش بودن و از کسانی بودند که بنیانگذاریش کردن و زحمت کشیدند این سازمان جهانی را درست کردن سازمان خوب درخشانی هم بود برای اینکه من همیشه می گم شاه شاید بدترین دیکتاتور نظامی دنیا نبود، دیکتاتورهای خون ریز بد سبیل آن روزگار فراوان بودند امریکا چپ و راست در کشورهای امریکای لاتین کودتا می کرد نظامی ها می آمدند سر کار، نظامی های خشن آدم کشی در ایران هم بالاخره کودتای نظامی کرده بود امریکا، شاه را برگردانده بودند.

یک دیکتاتور نظامی این جوری بود شاه، شاید بدترین دیکتاتورهای نظامی نبود ولی مشهورترین دیکتاتور نظامی دنیا شده بود، عمدتا به دلیل همین فعالیت کنفدراسیون و دانشجویان ایرانی که در همه جا بودند.

حسب معمول هم مثل الان رژیم ایران مخالفین را می گه نمی دونم عامل مزدور سی ای ای هستند عامل مزدور موساد هستند آن موقع رژیم شاه تبلیغاتش را اگر نگاه کنید بچه های کنفدراسیون رو می گفت اینا عامل کمونیزم هستند شوروی به اینا پول می ده و نوکر خارجی هستند و از این حرفا بود، در حالی که واقعا چه بچه های کمونیست باید گفت و چه بچه های مسلمان و ملی کنفدراسیون را من یکی از شاهدهایش من که دهه 70 رسیدم به خارج ولی واقعا بچه ها ظرفشویی در رستوران می کردند کار دانشجویی زندگی خودشان را به سختی تامین می کردند تحصیل کنند و خرج زندگی شان را بدهند اما مثلا متعهدتانه هفته ای چند دلار کنار می گذاشتیم می دادند کنفدراسیون اگر خرج مخارجی داشت تامین می کردند. مسلمان ها یک خرده خوشبخت تر بودند وقتی انجمن اسلامی را جدا کردند سازمان خودشان را درست کردند برای اینکه از وجوهات شرعی هم کمک می گرفتند و بازاری ها کمک می دادند، دکتر یزدی هم چهره علنی انجمن اسلامی دانشجویان بود و نهضت آزادی خارج دکتر یزدی نماینده آقای خمینی بود در امریکا، وجوهات جمع می کرد از دکترا و از مسلمان های ایرانی، دانشجویان که وجوهات شرعیه نداشتند بدهند ولی دکتر مهندس بیزنس من مسلمانی اگر بود دکتر یزدی خمینی بهش اجازه داده بود 40 درصدش با صلاحدید خودش خرج کنه هر چی وجوهات جمع می کنه.

در نتیجه انجمن های اسلامی وضعشان بهتر بود مع الذک ماها هزینه های جاری اگر داشتیم مثلا جلسات هفتگی که در مسجد داشتیم بچه ها با همان دانشجویی شان یک حق عضویت داشتیم فکر می کنم 5 دلار در ماه بود ولی غیر از آن بچه ها کمک می کردند اتفاقی بود می خواستیم کاری بکنیم 50 دلار 60 دلار جمع می شد و از همان جیب تنگ دانشجویی هزینه هایش را تامین می کردند. مرادم این است اتهامات شاه مثل اتهاماتی که این رژیم می زند از آن حرفهایی است که حکومت های دیکتاتوری مخالفینشان را همیشه می خواهند لکه دار کنند.

کنفدراسیون و فعالیت دانشجویان ایرانی در خارج تبدیل به یکی از آن فصول درخشانی شد که نه فقط شاه را کرد مشهورترین دیکتاتور دنیا بلکه خیلی سازمان های دانشجویی در غرب هم حتی بچه های آلمان مثلا می گفتند اولا روابط خوبی می گرفتند با سازمان های حالا چپ و نمی دونم دانشجویی خود کشورهای غربی بعد می گفتند مدل دانشجویان ایرانی مدل خیلی خوبی است و الگو هم شده بود برای فعالین دانشجویی کشورهای دیگر چون این درد مبارزه با دیکتاتورها مثلا کشورهای امریکای لاتین همین مسائل را داشتند دانشجویانش و یا کشورهای دیگر جهان سومی. ولی این احزاب پشت این سازمان ها باعث شده بود که یواش یوایش اول انشعاب بزرگ در واقع مسلمان ها و ملی ها از کمونیست ها بعد مسلمان ها و ملی ها یک مقداری فعالیت های دانشجویشان جدا شد، ملی ها زیر نام کنفدراسیون بودند ولی کنفدارسیون خودشان را داشتند، کمونیست ها هم باز شاخه شاخه بودند چندین کنفدراسیون جهانی همه می گفتند ما کنفدراسیون جهانی دانشجو هستیم.

در نتیجه من موقعه ای که رسیدم به امریکا 1975 بعد از این مقدمه شیکاگو یکی از جاهایی بود شهر کارگری و شهر بزرگی بود، دانشجویانی ایرانی می آمدند خیلی ها تابستان ها می آمدند شیکاگو کار می کردند سه ماه تعطیلی تابستان که بودند یا اینکه اگر می آمدند شیکاگو دانشگاه می رفتند برای اینکه کارم زیاد بود کار می کردند در نتیجه یکی از مراکز فعالیت دانشجویی دانشجویان در امریکا بود یک شهر سیاسی بود ولی کنفدراسیون سه خط بزرگ در کمونیست ها بود که بعد داخلش هم می رفتید جمع زده بودم انشعابات مختلفی که در اروپا و امریکا بود 17 تا خط کنفدراسیون داشتیم تیکه پاره شده بودش. البته ساواک هم حتما خیلی خوشحال بود و خیلی با دمش گردو می شکست این طور اختلاف را.

مسلمان ها هم در واقع سه تیکه بزرگ می شد بگوییم شدند یکی انجمن های اسلامی دانشجویان بود یک خط هم تا سازمان دانشجویان مسلمان بود که رهبرانش اتفاقا در شیکاگو بودند علی جمالی بود اسمش و برادرش محمد جمالی در تئاتری نقش کاوه را بازی کرده بود محمد کاوه بهش می گفتند. در دو سه شهر دیگر حوزه داشتند و نمایندگی داشتند از جمله ؟؟ داماد دکتر موسوی اردبیلی آنجا فعالینشان بود ما به اینا می گفتیم علی جمالی نیا، اینا در واقع سفت و سخت طرفدار سازمان مجاهدین خلق و مبارزه مسلحانه و به همین دلیل هم با آن جناح چپ کنفدراسیون کمونیست هایی که طرفدار چریک فدایی خلق بودند با اونا نزدیک تر بودند گاهی جلسات مشترک بود نوع نگرششان به اسلام هم شبیه مجاهدین خلق بود خیلی آثار اونا رو چیز می کردند البته یکی از نکات جالب هم راجع بهشون این بود گویا اولاش که آثار شریعتی در ایران تکثیر شده بود می رسیده به امریکا من البته خودم از آقای علی جمالی نشنیدم مثل اینکه دستش می رسیده جلساتی که می گذاشتند نمی گفته اینا آثار شریعتیه مفاهیم شریعتی را سخنرانی می کرده خیلی هم جذاب بوده فاطمه فاطمه است، علی تنهاست. بعدا که آثار شریعتی را انجمن اسلامی دانشجویان یک دفتر نشر کتاب در کنارش درست شده بود به تعداد زیاد تکثیر کرد و می فروختیم روی میزهای کتابی که می ذاشتیم در دانشگاه یا در کنار سمینارها و کنفرانس ها همه آشنا شدند که اینا آثار شریعتیه.

خط سوم مسلمان ها هم خب بنی صدر و دوستانشان بودند که به لحاظ سیاسی جبهه ملی سوم رو منتشر می کردند ولی در واقع نمی شود گفت چون بنی صدر هم در فرانسه نماینده آقای خمینی بود ولی نمی شود گفت که طرفدار اختلاف بنیانی فکری مثلا با انجمن اسلامی دانشجویان داشتند ولی بیشتر مثلا در امریکا علیرضا نوبری که بعدا رئیس کل بانک مرکزی شد طرفدار بنی صدر بود و شمال کالیفرنیا حوزه های انجمن اسلامی در شمال کالیفرنیا که تاج زاده و اینا شمال کالیفرنیا بودند دانشگاه هایی مثل برک لی و شهرهای شمالی کالیفرنیا این جاها یک مقداری فعالیت طرفداران آقای بنی صدر را در انجمن اسلامی بودند این حوزه ها ولی اختلاف داشتند عمدتا تحت تاثیر اختلافی که شخص بنی صدر با یزدی و قطب زاده داشت قطب زاده هم فرانسه آن موقع بود ولی به نظرم می شکافی برمی گشت به اختلاف شخصی معروف بود بنی صدر گفته بود کتاب شخصیتم رو گذاشتم از روی یزدی و قطب زاده نوشتم، یزدی و قطب زاده می گفتند بنی صدر آینه گذوشته جلویش از روی خودش نوشته. اتفاقا نوشته بدی هم نیست این کتاب کیش شخصیت. این هم به نوعی خط سوم بود. به خصوص در فرانسه به قول خود بچه های اروپا می گفتند پاریس مرجع نشینه آدم های مشهور همه هستند قطب زاده و حبیبی می آمد اونجا و بنی صدر و اینا هر کدام یک دارو دسته ای دورشان بودند و خیلی فعال به اصطلاح حوزه دانشجویی انجمن اسلامی نبودند آلمان برعکس یا انگلیس یا سوئد دانشجویان ایرانی رفته بودند فعالتر بود؛ در عوض امریکا حوزه های انجمن اسلامی در شهرهای مختلف درست شده بود و سال 56 و 57 که رسیدیم انجمن اسلامی دانشجویان یک تنه خب موج انقلاب در ایران هم بود البته، ولی اگر تظاهراتی می ذاشتیم بچه ها از سراسر امریکا می آمدند ماشین کرایه می کردند می آمدند ما خودمان از شیکاگو اتوبوس کرایه می کردیم بار می زدیم بچه ها می آمدیم مثلا واشنگتن تظاهرات یا می رفتیم سمینار انجمن در تگزاس واقعا تشکل انجمن اگر می ذاشت یک تنه از تمام مجموعه های کنفدارسیون بیشتر بود 5 هزار آدم می آمد و رشد کرده بود انجمن اسلامی دانشجویان.

این هم عرض کنم حالا که صحبت انجمن اسلامی دانشجویان هست تا بعد بیام سر جای خودم در انجمن و فعالیت عضویت نهضت آزادی ایران در خارج از کشور، انصافا نقش دکتر یزدی را خودش در خاطراتش هم نوشته البته کارهایی که کرده ولی بی بدیله یعنی ابراهیم یزدی آدمی بود که خستگی ناپذیر توی این امریکا فعالیت می کرد از بنیانگذاران انجمن اسلامی دانشجویان بود اساسنامه خوبی انجمن اسلامی دانشجویان داشت، هر جایی که چند بچه مسلمان دور هم جمع می شدند ما بهش می گفتیم حوزه پیوسته به اصطلاح و چون یک دفتر نشر کتاب مثل شعبه شرکت سهامی انتشار در ایران بود درست کرده بودند جداگانه یک سازمانی از انجمن چاپخانه ای داشت تشکیلاتی کتاب داشتیم آثار شریعتی من وقتی رسیدم امریکا موج آثار شریعتی به امریکا رسیده بود و در واقع من در زندگیم دو دفعه در محیط های دانشجویی شاهد تاثیر شریعتی بودم یکی داخل ایران وقتی رفتم دانشگاه موجش دانشگاه ها را می گرفت که گفتم مخفیانه چاپ می کردیم. وقتی رسیدم امریکا تکثیر آثار شریعتی شروع شده بود می دیدم مثل ورق زر فروش می کرد و بچه ها می خواندند. ما خودمان در شیکاگو یک روش مطالعه درآورده بودیم دانشجوی جدیدی که از ایران آمده بود ندیده بود مخفی بود اگر جذب انجمن می کردیم اول یک پدر مادر ما متهمیم بهش می دادیم مسئله دار می شد می دانستیم این را می خواند بعد شهادت را پس از شهادت را می دادی حسابی طرف انقلابی می شد و داغ می شد راه می افتاد بعد درس های اسلام شناسی و می آمدی دیگر سراغ امت و امامت و نمی دانم واقعا یک دوره 5 6 تا هفت تا کتاب شریعتی را می خواندی طرف یک انقلابی تمام عیار می شد و بعد هم نوارهای شریعتی را هم تکثیر می کردیم پخش می شد یک ابزاری دستمان بود که کمونیست ها نداشتند رقیب مان بودند بعد هم کاری که ما کرده بودیم این بود که برای اینکه وقت بچه ها تلف نشه چون کمونیست ها می آمدند یارگیری کنند به خصوص دانشجوی جدید که می آمد دو سه تا کار کرده بودیم یکی آمده بودیم خلاصه آثار کمونیست ها را این کتاب اصول مقدماتی فلسفه را خودم درس می دادم اینا اینو می گن خیلی وقتو تلف نکن یک چکیده ای از آثار لنین و مائو را درآورده بودیم مجموعه آثارش را خوانده بودیم ببینید اینجا این را می گویند بعد خط های کنفدارسیون یک جزو کوچکی درست کرده بودیم اسمش را گذاشته بودم لینیوژی خط شناسی زیاد بچه ها الاف نشوند که آقا ببین این اگر میاد سراغت اینا این جزوه این راهنما را داشته باش این سیسک مسئله پشتش سازمان مائوئیست فلانه فیست فدراسیون فلانه این پشتش اونه اون اونه حزب توده اونجاست سازمان انقلابی اینجاست و تجهیز کردم

ولی واقعا حرب تئوریکی که شریعتی در واقع داشتیم بچه های مسلمان را رشد داد یکی از عوامل رشد انجمن اسلامی بود من یادمه یک دفعه یکی از فعالین خط میانه در واقع مائویست های یکی از خط های بزرگ کنفدراسیون هم بود در شیکاگو یک مراسمی بود یادم نیست که به چه مناسبتی بود در یکی از دانشگاه ها، کنار دست من ایستاده بود رقیب بودیم سلام و علیک هم می کردیم به من گفت می خواهم بگویم قضاوت بیرون به ماها می گفتند خرده بروژوازی نمی دانم مبارزه نیستید حمله می کردند جلسه مان را بهم می زدند که شماها مبارز نیستید ولی طرف خصوصی ایستاده بودیم به من گفتش ما اگر یک شریعتی داشتیم باهاش ایران را می گرفتیم من راستش بعد از انقلاب دنبالش گشتم پیداش نکردم پیدایش کنم بهش بگویم با همان شریعتی ایران را گرفتیم رژیم را پایین آوردیم.

به هر حال دکتر یزدی غیر از تکثیر آثار شریعتی نشریه انجمن اسلامی دانشجویان اسلام مکتب مبارز و مولد که بین اروپا و امریکا مشترک منتشر می شد سال ها بود در می آمد و تکثیر نوارها و مطالب مختلف حالا آثار بازرگان هم تکثیر می شد ولی خب اصلا قابل مقایسه با شریعتی نبود خود دکتر یزدی هم آدمی بود که خب آن موقع مثلا 40 و چند ساله بود با تجربه و آدم سیاست پیشه ای هم بود خستگی ناپذیر دور این امریکا مسافرت می کرد سمینار می ذاشت هر حوزه انجمن سرمی زد دعوت می کرد و در تشکیل انجمن اسلامی دانشجویان رشدش و آموزش بچه ها یک نکاتی را هم در انجمن عمدتا باب بود مثلا گزارش بنویسید یک سری آموزش های اولیه مدیریتی وقت سروقت باشه صورت جلسه برداری گزارش دربیاری یک ساختار خوبی هم پیدا کرده بود منظم و مرتب بود و به قول خود یزدی بعد از انقلاب یک دفعه به من می گفت که ما در واقع انجمن اسلامی دانشجویان یک عده جوانی تربیت کردیم که هم متعهد بودند آموزش اسلامی دیدند و آن ایدئولوژی که باهاش انقلاب اسلامی شد توی حوزه های انجمن ما کار ثابتمان در حوزه های انجمن و دبیر فرهنگی انجمن جزواتی درست می کرد همه استفاده می کردند اینا تفسیر قرآن بود تاریخ بود تاریخ اسلام بود و مباحث سیاسی اسلامی بود و تفسیر روز و اخبار و غیره اینا باعث شده بود در واقع یک عده جوانی تربیت شوند که هم متعهد بودند و مجهز شده بودند به ایدئولوژی انقلاب اسلامی هم متخصص بودند برای اینکه در انجمن برعکس کنفدراسیون که طرف می آمد غرق فعالیت می شد درس خواندن یادش می رفت اصلا و ممکن بود درس هم نخواند چند سال بماند یک لیسانس هم نگیرد اتفاقا در انجمن کاملا مراقب بودیم بچه ها حتما درس بخوانند از درسشان به دلیل فعالیت ها باز نمانند. در نتیجه بسیاری از تحصیل کرده مدارک خوب گرفتند دانشگاه های خوب رفتند و تربیت شده های انجمن اسلامی دانشجویان در امریکا و کانادا و بعد هم اروپا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بیش از همه به درد همین جمهوری اسلامی خوردند برای اینکه برگشتن ایران و تشکیلاتی هم بودند کار هم کرده بودند بسیاری مناسب و مشاغل به کار گرفته شدند.

ممنون از اینکه شنونده این بخش از خاطرات بودید امیدوارم شنونده بخش های دیگر هم باشید. تا بعد خدانگهدار

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا