خانه / تاریخ شفاهی و آرشیو انقلاب ۱۳۵۷ چگونه شکل گرفت؟ خواندن 26 دقیقه - پنجشنبه 1405/03/07 - 15:30 کد خبر 25154 اشتراکگذاری انقلاب ۱۳۵۷ ایران، یکی از مهمترین، عمیقترین و شگفتانگیزترین تحولات سیاسی قرن بیستم میلادی است که به فروپاشی نظام شاهنشاهی پس از حدود ۲۵۰۰ سال سنت تاریخی پادشاهی در ایران و تأسیس جمهوری اسلامی منجر شد. این رویداد، ترکیبی پیچیده از بحرانهای انباشتهشده اقتصادی، شکافهای حاد طبقاتی، انسداد کامل ساختار سیاسی، بازیابی هویت مذهبی جامعه و فاصله گرفتن نخبگان حاکم از واقعیتهای اجتماعی بود. انقلاب ۱۳۵۷ انقلاب ۱۳۵۷ ایران، یکی از مهمترین، عمیقترین و شگفتانگیزترین تحولات سیاسی قرن بیستم میلادی است که به فروپاشی نظام شاهنشاهی پس از حدود ۲۵۰۰ سال سنت تاریخی پادشاهی در ایران و تأسیس جمهوری اسلامی منجر شد. این رویداد، ترکیبی پیچیده از بحرانهای انباشتهشده اقتصادی، شکافهای حاد طبقاتی، انسداد کامل ساختار سیاسی، بازیابی هویت مذهبی جامعه و فاصله گرفتن نخبگان حاکم از واقعیتهای اجتماعی بود. سقوط حکومت محمدرضا پهلوی در شرایطی رخ داد که او از منظر نظامی، مجهزترین ارتش خاورمیانه و حمایت کامل ایالات متحده آمریکا و بلوک غرب را پشت سر خود داشت؛ شرایطی که سقوط ناگهانی او را به یکی از پرسشبرانگیزترین رویدادهای علوم اجتماعی قرن بیستم بدل کرد.تحلیل چگونگی شکلگیری این انقلاب، فرآیندی تکعاملی نیست. سرنگونی رژیم پهلوی، نتیجه ائتلافی موقت اما سراسری میان نیروهای سیاسی متضاد بود؛ ائتلافی که در آن روحانیون مذهبی، ملیگرایان لیبرال میراثدار جبهه ملی، چپگرایان مارکسیست، چریکهای مسلح، روشنفکران سکولار، بازاریان سنتی و طیف گستردهای از طبقات شهری در یک خواسته مشترک ـ یعنی «تغییر رژیم» ـ به وحدت رسیدند. رهبری کاریزماتیک آیتالله سید روحالله خمینی، که نزدیک به پانزده سال در تبعید به سر برده بود، توانست این جریانهای ناهمگون را زیر چتر شعارهای فراگیری چون «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بسیج کند و در مرحله نهایی، فرآیند سقوط را با شتابی غیرمنتظره به سرانجام برساند.در بررسی روند شکلگیری انقلاب، تحولات تاریخی را میتوان به دو بخش ریشههای ساختاری بلندمدت و شتابدهندههای کوتاهمدت تقسیم کرد. درک هر دو لایه، برای فهم چرایی فروپاشی یکی از بهظاهر باثباتترین رژیمهای منطقه در فاصله کمتر از سیزده ماه ضروری است.ریشههای بلندمدت و ساختاری انقلاببسترهای اصلی نارضایتی جامعه، از دههها پیش از سال ۱۳۵۷ شکل گرفته بود. سیاستهای نوسازی شتابزده، تمرکز قدرت در نهاد سلطنت و گسست از نیروهای اجتماعی و فکری متنوع، در طول زمان به شکافهایی عمیق منجر شد که در سالهای پایانی، همه بهطور همزمان فعال شدند.میراث کودتای ۲۸ مرداد و انسداد سیاسینخستین ریشه ساختاری انقلاب را باید در پیامدهای کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ جستوجو کرد. سرنگونی دولت محمد مصدق با همکاری سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) و سرویس اطلاعات بریتانیا (امآی۶)، نهتنها یک رویداد سیاسی، بلکه یک گسست تاریخی در رابطه میان نخبگان مدنی ایران و نهاد سلطنت بود. پس از ۲۸ مرداد، رویکرد محمدرضا پهلوی بهتدریج از پادشاهی مشروطه به سمت تمرکز کامل قدرت در نهاد سلطنت تغییر کرد. جبهه ملی بهعنوان میراثدار جنبش ملی شدن نفت، حزب توده بهعنوان قدرتمندترین حزب چپگرای آن دوره، و دیگر گروههای سیاسی، یا سرکوب شدند یا به فعالیت زیرزمینی روی آوردند.تأسیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) در سال ۱۳۳۵ با حمایت مستشاران آمریکایی و اسرائیلی، بُعد اطلاعاتی این انسداد را تکمیل کرد. ساواک در طول دو دهه بعد، به ابزار اصلی نظارت بر دانشگاهها، رسانهها، احزاب و نیروهای مذهبی بدل شد. گزارشهای سازمان عفو بینالملل و کمیسیون بینالمللی حقوقدانان در دهه ۱۹۷۰، انتقادات جدی نسبت به وضعیت زندانیان سیاسی و فضای آزادیهای مدنی در ایران مطرح کرده بودند.نقطه اوج این انسداد، در اسفند ۱۳۵۳ رخ داد؛ زمانی که شاه با انحلال دو حزب «مردم» و «ایران نوین» که خود فرمایشی بودند، حزب واحد «رستاخیز ملت ایران» را تأسیس کرد و در یک سخنرانی مشهور اعلام نمود کسانی که با حزب موافق نیستند، میتوانند پاسپورت بگیرند و کشور را ترک کنند. این اقدام، که عملاً نظام تکحزبی را در ایران مستقر میکرد، بسیاری از نیروهای اصلاحطلب درونحکومتی و بدنه طبقه متوسط جدید را نیز از حکومت ناامید کرد. تصویر تأسیس حزب واحد رستاخیز در سال ۱۳۵۳ که انسداد سیاسی در دوران پهلوی را به اوج خود رساند.پیامدهای انقلاب سفیدطرح «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و ملت» که در بهمن ۱۳۴۱ به همهپرسی گذاشته شد، شامل اصلاحات گستردهای از جمله اصلاحات ارضی، ملی کردن جنگلها و مراتع، اعطای حق رای به زنان، سهیم کردن کارگران در سود کارخانهها و تأسیس سپاه دانش و بهداشت بود. این اصلاحات، در ابعادی، ساختار سنتی جامعه ایران را دگرگون کرد و حقوق اجتماعی زنان و سواد عمومی را در شهرها بهبود بخشید.با این حال، در بُعد روستایی، اصلاحات ارضی به دلیل ناکافی بودن زمینهای توزیعشده، نبود زیرساختهای اعتباری و خدمات کشاورزی، و فروپاشی نظام سنتی ارباب-رعیتی بدون جایگزین مناسب، در عمل به نتایج موردانتظار نرسید. در طول دو دهه پس از این اصلاحات، موج گستردهای از مهاجرت روستاییان به حاشیه شهرهای بزرگ، بهویژه تهران، شکل گرفت. تخمین زده میشود که در فاصله سالهای ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۵، جمعیت تهران از حدود ۲.۷ میلیون نفر به بیش از ۴.۵ میلیون نفر رسید. این مهاجران، که در حاشیهنشینهای جنوب تهران و حلبیآبادهای پیرامون شهرهای بزرگ سکونت گزیدند، بعدها به یکی از مهمترین بدنههای اجتماعی اعتراضات ۱۳۵۷ بدل شدند.اعطای حق رای به زنان نیز، در همان همهپرسی بهمن ۱۳۴۱، با مخالفت بخشی از روحانیون شیعه به رهبری آیتالله خمینی روبهرو شد. اعتراضات این جریان، در نهایت به وقایع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ منتهی شد که با سرکوب نظامی و آمار متفاوتی از کشتهشدگان همراه بود. آیتالله خمینی پس از این رویدادها بازداشت شد و در آبان ۱۳۴۳، در پی سخنرانی تند او علیه لایحه کاپیتولاسیون (که به نظامیان آمریکایی در ایران مصونیت قضایی میداد)، به ترکیه و سپس به نجف تبعید گردید. این تبعید پانزدهساله، که تا آبان ۱۳۵۷ ادامه یافت، نقطه آغاز شکلگیری شبکهای از روحانیون شاگرد و وفادار به او در ایران, عراق، لبنان و کشورهای دیگر بود؛ شبکهای که در سالهای انقلاب، یکی از مؤثرترین بسترهای سازماندهی به شمار رفت.شوک نفتی و بحران اقتصادی دهه ۱۳۵۰نقطه عطف اقتصادی شکلگیری انقلاب را باید در سالهای ۱۳۵۲ و ۱۳۵۳ جستوجو کرد. پس از جنگ اکتبر ۱۹۷۳ میان اعراب و اسرائیل و تحریم نفتی متعاقب آن، قیمت نفت در فاصله چند ماه چهار برابر شد. درآمد نفتی ایران در فاصله سالهای ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۶، بهطور بیسابقهای افزایش یافت. شاه برخلاف توصیه برخی از کارشناسان سازمان برنامه و بودجه و چهرههایی چون عبدالمجید مجیدی (رئیس وقت سازمان برنامه)، تصمیم گرفت این نقدینگی عظیم را بهسرعت در قالب برنامه پنجم عمرانی به اقتصاد تزریق کند و چشمانداز «تمدن بزرگ» را بهسرعت محقق سازد.تزریق این حجم از نقدینگی به اقتصادی که زیرساخت لازم برای جذب آن را نداشت، نتایج پیشبینینشدهای به همراه آورد: تورم شدید، گرانی بیسابقه مسکن در شهرهای بزرگ، تنگناهای بندری در خرمشهر و بندر شاهپور (امام خمینی فعلی) که موجب میشد کالاهای وارداتی ماهها در بنادر بمانند، کمبود نیروی کار ماهر و مهاجرت گسترده کارگران خارجی به ایران، و گسترش فاصله طبقاتی میان لایههای مرفه شهری و طبقات حاشیهنشین. بر اساس برآوردهای متعدد، نرخ تورم در سالهای ۱۳۵۴ و ۱۳۵۵ به بیش از ۲۰ درصد رسید، در حالی که این رقم در سالهای ابتدایی دهه ۱۳۵۰ زیر ۵ درصد بود.پاسخ دولت به این تورم، یکی از تصمیمات سرنوشتساز این دوره بود. در سال ۱۳۵۴، با اوجگیری قیمتها، دولت جمشید آموزگار و سپس کمپین «مبارزه با گرانفروشی» به راه افتاد. در این کمپین، دهها هزار بازاری بهاتهام گرانفروشی جریمه، بازداشت و در مواردی تبعید شدند. بازار سنتی تهران، تبریز، اصفهان و دیگر شهرها ـ که در طول تاریخ معاصر ایران یکی از مهمترین شبکههای اقتصادی و سیاسی به شمار میرفت و رابطه نزدیکی با روحانیت داشت ـ به این ترتیب با حکومت در تقابل قرار گرفت. این پیوند تاریخی میان بازار و روحانیت، که از زمان جنبش تنباکو و انقلاب مشروطه ریشه داشت، در سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ یکی از مؤثرترین شبکههای پشتیبانی مالی و سازمانی انقلاب را شکل داد.فاصله فرهنگی نخبگان حاکم و جامعهدر کنار عوامل ساختاری اقتصادی و سیاسی، فاصله فرهنگی روزافزون میان نخبگان حاکم و بدنه سنتی جامعه نیز در شکلگیری انقلاب نقش داشت. در سالهای اوج درآمد نفتی، شکاف میان سبک زندگی لایههای نزدیک به دربار و جامعه ایرانی، بسیار آشکار شد. در همین دوران، رویدادهایی چون برگزاری جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی در مهر ۱۳۵۰ در تخت جمشید، تغییر تقویم رسمی از هجری خورشیدی به شاهنشاهی در اسفند ۱۳۵۴ (که سال ۱۳۵۵ خورشیدی را به سال ۲۵۳۵ شاهنشاهی بدل کرد)، و برگزاری جشنواره هنر شیراز با اجراهایی که از سوی منتقدان مذهبی نامتعارف تلقی میشد، هرکدام بهنوبه خود به فضای نارضایتی دامن زدند.تغییر تقویم، که در آستانه ماه رمضان اعلام شد، یکی از روشنترین نمونههای این فاصله بود. حتی برخی از نزدیکان شاه، از جمله اسدالله علم وزیر دربار، در یادداشتهای خود نسبت به این تصمیم ابراز نگرانی کرده بود. در نهایت، حکومت در شهریور ۱۳۵۷، در میانه اوجگیری اعتراضات، ناچار به بازگشت به تقویم هجری خورشیدی شد؛ بازگشتی که دیگر دیر شده بود.در همین دوران، جریان روشنفکری مذهبی نیز با چهرههایی چون دکتر علی شریعتی، مهندس مهدی بازرگان و آیتالله سید محمود طالقانی، روایتی نو و سیاسیشده از اسلام را به نسل جوان تحصیلکرده دانشگاهی ارائه میکرد. سخنرانیهای شریعتی در حسینیه ارشاد در سالهای ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۱، که با استقبال گسترده دانشجویان روبهرو شد، یکی از مهمترین بسترهای فکری شکلگیری گفتمان انقلابی-اسلامی به شمار میرود. در همان دوره، سازمان مجاهدین خلق (تأسیس ۱۳۴۴) و سازمان چریکهای فدایی خلق (تأسیس ۱۳۵۰) بهعنوان دو جریان مسلح علیه حکومت پهلوی فعالیت میکردند و در حافظه نسل جوان آن دوره، نقش الهامبخشی داشتند، هرچند نقش سازمانی آنها در پیروزی نهایی انقلاب، در مقایسه با شبکه روحانیت، محدودتر بود.جرقهها و شتابدهندههای انقلاب در ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷با وجود وجود تمامی این ریشههای ساختاری، بدون مجموعهای از رویدادهای کوتاهمدت و کاتالیزور، انقلاب در زمانی که رخ داد، شکل نمیگرفت. نقطه آغاز این شتابدهندهها را باید در میانه سال ۱۳۵۶ جستوجو کرد.فضای باز سیاسی و دکترین حقوق بشر کارتربا روی کار آمدن جیمی کارتر در ژانویه ۱۹۷۷ (دی ۱۳۵۵) بهعنوان رئیسجمهور آمریکا و طرح «دکترین حقوق بشر» در سیاست خارجی، فضای جدیدی در روابط ایران و آمریکا شکل گرفت. شاه، که نیازمند حفظ حمایت واشنگتن بود، در طول سال ۱۳۵۶ بهتدریج برخی محدودیتهای سیاسی را کاهش داد. این «فضای باز سیاسی» محدود، در عمل به نیروهای مخالف اجازه داد دوباره خود را سازماندهی کنند. در طول سال ۱۳۵۶، چندین نامه سرگشاده اعتراضی توسط چهرههای شناختهشدهای چون کریم سنجابی، داریوش فروهر و شاپور بختیار (سه چهره از جبهه ملی) به شاه نوشته شد و نهادهایی چون «کانون نویسندگان ایران» فعالیت خود را گسترش دادند. «ده شب شعر» در انجمن فرهنگی ایران و آلمان (انستیتو گوته) در تهران در مهر ۱۳۵۶، با حضور هزاران نفر برگزار شد و فضای تازهای از بیان اعتراضی فرهنگی پدید آورد.این فضای جدید، یک پیام مهم به مخالفان مخابره کرد: حکومت دیگر مانند گذشته از حمایت مطلق آمریکا برخوردار نیست. حتی اگر این برداشت با واقعیت کامل تطابق نداشت، در آن مقطع تاریخی، شجاعت اعتراضی بخشهای مختلف جامعه را افزایش داد.درگذشت سید مصطفی خمینیدر ۱ آبان ۱۳۵۶ (۲۳ اکتبر ۱۹۷۷)، سید مصطفی خمینی، فرزند ارشد آیتالله خمینی، در نجف بهطور ناگهانی درگذشت. علت رسمی فوت، حمله قلبی اعلام شد، اما در میان حامیان آیتالله خمینی، گمانهزنیهایی درباره دست داشتن ساواک در این مرگ مطرح شد. ابعاد دقیق این رویداد تا امروز در پرده ابهام باقی مانده است و هیچ مدرک قطعی برای اثبات یا رد دخالت ساواک منتشر نشده است.فارغ از علت واقعی، پیامد سیاسی این رویداد بسیار مهم بود. مجالس ختم اعتراضی در شهرهای مختلف ایران بهویژه قم، مشهد، تهران، تبریز و اصفهان برگزار شد. آیتالله خمینی در پیامی از نجف، فوت فرزندش را «از الطاف خفیه الهی» نامید و نام او پس از سالها دوباره به صدر تحولات سیاسی ایران بازگشت. این رویداد، نخستین فرصت پس از مدتها برای تجمعهای مذهبی-سیاسی در سراسر کشور را فراهم آورد.مقاله روزنامه اطلاعاتنقطه عطف واقعی آغاز موج اعتراضی، در ۱۷ دی ۱۳۵۶ رخ داد. در این روز، روزنامه اطلاعات مقالهای با عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» و با نام مستعار «احمد رشیدی مطلق» منتشر کرد. در این مقاله، آیتالله خمینی بهطور تحقیرآمیزی توصیف شده بود و به او اتهاماتی شخصی و سیاسی نسبت داده شده بود. منابع متعدد، از جمله خاطرات منتشرشده مقامات وقت، انتشار این مقاله را به دستور مستقیم یا تأیید دربار و وزارت اطلاعات و جهانگردی نسبت میدهند، هرچند جزئیات دقیق تصمیمگیری در این مورد همچنان محل بحث است.انتشار این متن، خشم طلاب و مذهبیون قم را برانگیخت. در ۱۹ دی ۱۳۵۶، تجمع گسترده طلاب و مردم قم بهسوی منازل مراجع تقلید آغاز شد و در نهایت با تیراندازی نیروهای انتظامی به سوی معترضان همراه شد. آمار رسمی، چند کشته اعلام کرد، در حالی که روایتهای مخالفان از دهها کشته سخن میگفتند. بررسیهای تاریخی متأخر، رقمی نزدیک به ۶ تا ۹ کشته تأییدشده را گزارش کردهاند. این رقم، فارغ از اختلاف در ارقام، در آن مقطع تاریخی بهمثابه «فاجعه قم» بازنمایی شد و موج جدیدی از اعتراضات را به راه انداخت.چرخه چهلمها؛ از قم تا تبریز و اصفهانبر اساس سنت مذهبی شیعه، در چهلمین روز درگذشت قربانیان، مجالس یادبود برگزار میشود. این سنت، در سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ به یک ساختار سازمانی غیررسمی برای تداوم اعتراضات بدل شد. در ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ (مصادف با چهلم شهدای قم)، تجمع گستردهای در تبریز برگزار شد که به درگیری شدید با نیروهای انتظامی انجامید. آمار کشتهشدگان این رویداد نیز محل بحث است؛ ارقام رسمی، چند کشته را اعلام کرد، در حالی که روایتهای مخالفان از دهها کشته سخن میگفت. اعتراضات تبریز، گستردهترین اعتراض شهری از زمان وقایع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به شمار میرفت و برای نخستین بار، در یک کلانشهر بزرگ، کنترل بخشهایی از شهر برای ساعاتی از دست نیروهای انتظامی خارج شد.این چرخه بهصورت زنجیرهای ادامه یافت: چهلم تبریز در یزد و دیگر شهرها، چهلم یزد در اصفهان، چهلم اصفهان در دیگر شهرها، و بهاینترتیب، در طول بهار و تابستان ۱۳۵۷، تقریباً هر چهل روز یکبار، موج جدیدی از اعتراضات سراسری ایران را در بر میرفت. این الگوی منحصربهفرد سازماندهی ـ که بر شبکه مساجد، حسینیهها و سنت مذهبی شیعه استوار بود ـ یکی از ویژگیهای متمایز انقلاب ۱۳۵۷ در میان انقلابهای قرن بیستم به شمار میرود.روزهای سرنوشتساز پایانیاز تابستان ۱۳۵۷، بحران به مرحلهای رسید که هیچیک از اقدامات حکومت ـ از تغییر نخستوزیران تا اعطای امتیازات سیاسی و حتی سرکوب نظامی ـ نتوانست مانع از پیشروی آن شود.آتشسوزی سینما رکس آباداندر ۲۸ مرداد ۱۳۵۷، در یکی از تلخترین رویدادهای سال انقلاب، سینما رکس آبادان در حین نمایش فیلم «گوزنها» اثر مسعود کیمیایی، دچار آتشسوزی شد. درهای سینما از بیرون قفل شده بود و حدود ۴۰۰ نفر در آتش جان باختند. این رویداد در فضای سیاسی متشنج آن دوره، با موجی از خشم عمومی و اتهامزنیهای متقابل همراه شد. نیروهای انقلابی، ساواک را عامل این جنایت معرفی کردند و این روایت در افکار عمومی پذیرفته شد. حکومت در پاسخ، گروهی از مذهبیون افراطی را عامل اعلام کرد، اما این روایت در آن مقطع، اعتباری در میان جامعه نیافت.در سالهای پس از انقلاب و در دادگاههایی که در سال ۱۳۵۹ برگزار شد، عاملان مستقیم آتشسوزی از میان نیروهای مذهبی شناسایی و محاکمه شدند و حسین تکبعلیزاده بهعنوان عامل اصلی محکوم و اعدام گردید. با این حال، صرفنظر از واقعیت تاریخی این رویداد، تأثیر سیاسی آن در مرداد ۱۳۵۷ به زیان حکومت پهلوی تمام شد و یکی از نقاط شتاب گرفتن انقلاب در ماههای پایانی بود.جمعه سیاه؛ ۱۷ شهریور ۱۳۵۷در پی گسترش اعتراضات، حکومت در ۱۶ شهریور ۱۳۵۷ در تهران و چند شهر بزرگ دیگر، حکومت نظامی اعلام کرد. با این حال، روز بعد، جمعه ۱۷ شهریور، تجمع گستردهای از معترضان در میدان ژاله (میدان شهدا) تهران شکل گرفت. به دلیل اعلام دیرهنگام حکومت نظامی و آگاهی نداشتن بسیاری از معترضان از آن، تجمعکنندگان در میدان حاضر شدند و نیروهای نظامی به سوی آنان آتش گشودند.آمار دقیق کشتهشدگان این روز همچنان محل بحث است. ارقام رسمی حکومت در آن زمان ۸۸ نفر را اعلام کرد، در حالی که برآوردهای مخالفان از چند صد تا چند هزار نفر متغیر بود. پژوهشهای تاریخی متأخر، از جمله تحقیقاتی که در سالهای پس از انقلاب در ایران منتشر شده، رقمی نزدیک به ۸۰ تا ۹۰ کشته را تأیید میکنند. فارغ از ارقام، تأثیر سیاسی این رویداد قطعی بود: «جمعه سیاه» نقطه بازگشتناپذیر در گسست میان حکومت و بدنه جامعه شد و امکان هرگونه آشتی میان شاه و مخالفان را عملاً از میان برد. تصویر کشتار ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ در میدان ژاله تهران که به جمعه سیاه معروف شد و امکان آشتی سیاسی را مسدود کرد.اعتصابات سراسری و فلج شدن دستگاه حکومتاز مهر ۱۳۵۷ به بعد، موج گستردهای از اعتصابات کارگری و کارمندی، شریانهای حیاتی حکومت پهلوی را فلج کرد. اعتصاب کارگران شرکت نفت در آبادان, اهواز، آغاجاری و دیگر مناطق نفتخیز در آذر ۱۳۵۷، صادرات نفت ایران را تقریباً به صفر رساند و اصلیترین منبع درآمدی حکومت را قطع کرد. کارمندان ادارات دولتی، گمرک، راهآهن، مخابرات، بانکها و حتی روزنامهنگاران به این موج پیوستند. این اعتصابات گسترده، که با شبکهای از کمیتههای اعتصاب و حمایت مالی بازار سازماندهی میشد، یکی از تأثیرگذارترین ابزارهای فشار بر حکومت در ماههای پایانی به شمار رفت.تبعید آیتالله خمینی به فرانسهدر پاییز ۱۳۵۷، شاه با فشار بر دولت عراق ـ که در آن زمان حسن البکر در رأس آن قرار داشت و صدام حسین نقش معاون قدرتمند او را ایفا میکرد ـ خواستار اخراج آیتالله خمینی از نجف شد. در ۱۳ مهر ۱۳۵۷، آیتالله خمینی نجف را ترک کرد. در ابتدا، تلاش او برای ورود به کویت ناکام ماند و سرانجام در ۱۴ مهر، به همراه گروه کوچکی از نزدیکان، به نوفل لوشاتو در حومه پاریس رفت.این جابهجایی، که در ظاهر یک پیروزی برای حکومت پهلوی به نظر میرسید، در عمل به یکی از بزرگترین اشتباهات راهبردی آن بدل شد. آیتالله خمینی در نوفل لوشاتو، بهطور بیسابقهای به رسانههای آزاد جهان دسترسی پیدا کرد. خبرنگاران بزرگترین رسانههای جهان ـ از لوموند، تایمز، گاردین، نیویورک تایمز گرفته تا شبکههای تلویزیونی فرانسوی، آمریکایی و آلمانی ـ روزانه با او مصاحبه میکردند. در همین دوره، چهرههایی چون ابوالحسن بنیصدر، صادق قطبزاده، ابراهیم یزدی و سید جلالالدین فارسی، که زبانهای خارجی میدانستند، نقش مهمی در ارتباط با رسانههای بینالمللی و ترجمه و انتشار پیامهای آیتالله خمینی ایفا کردند.پیامهای صوتی آیتالله خمینی، که با کاستهای صوتی به ایران منتقل میشد و در مساجد و حسینیههای سراسر کشور پخش میگردید، یکی از مؤثرترین رسانههای انقلابی به شمار میرفت. این پدیده، که جامعهشناس آمریکایی آصف بیات و دیگران آن را «انقلاب کاست» نامیدهاند، نمونهای از کاربرد رسانههای پایین به بالا در یک جنبش انقلابی بود.دولتهای نظامی و دولت ائتلافی بختیارشاه در ماههای پایانی، تلاشهای مختلفی برای مهار بحران انجام داد. در شهریور ۱۳۵۷، جعفر شریفامامی به نخستوزیری منصوب شد و سیاست «آشتی ملی» را اعلام کرد، اما ناتوانی او در مهار اعتراضات به استعفایش انجامید. در آبان ۱۳۵۷، شاه ارتشبد غلامرضا ازهاری را به نخستوزیری گمارد و دولت نظامی تشکیل داد. این دولت نیز در مدت کوتاهی، نشان داد که توان مهار بحران را ندارد.سرانجام در ۱۶ دی ۱۳۵۷، شاپور بختیار، از چهرههای شناختهشده جبهه ملی و از مخالفان قدیمی حکومت، به نخستوزیری منصوب شد. انتصاب بختیار، که در ابتدا یک حرکت سیاسی هوشمندانه به نظر میرسید، با واکنش منفی همقطاران سابق او در جبهه ملی روبهرو شد. کریم سنجابی و دیگر رهبران جبهه ملی، بختیار را از این جبهه اخراج کردند و این انتصاب را در آن مقطع، خیانتی به جنبش انقلابی نامیدند.خروج شاه و بازگشت آیتالله خمینیدر ۲۶ دی ۱۳۵۷، محمدرضا پهلوی به همراه شهبانو فرح، ایران را به مقصد مصر ترک کرد. روایتهای آن روز از تهران، حاکی از جشن و شادمانی گسترده در سراسر شهرهای ایران است. روزنامه اطلاعات با تیتر معروف «شاه رفت» منتشر شد و این تیتر در حافظه جمعی ایرانیان بهعنوان نمادی از پایان یک دوران ثبت گردید.شاپور بختیار، که تنها چند روز پیش به نخستوزیری منصوب شده بود، اقدامات بیسابقهای برای جلب اعتماد مخالفان انجام داد: انحلال ساواک، آزادی زندانیان سیاسی، لغو سانسور مطبوعات و وعده برگزاری انتخابات آزاد. با این حال، در شرایطی که موج انقلاب در اوج بود، این اقدامات دیر اعلام شده بود.در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، آیتالله خمینی پس از پانزده سال تبعید، با پرواز اختصاصی ایر فرانس به همراه گروهی از همراهان و حدود ۱۲۰ خبرنگار بینالمللی، در فرودگاه مهرآباد تهران فرود آمد. صدها هزار نفر در مسیر فرودگاه تا بهشت زهرا حضور داشتند. در آن روز، آیتالله خمینی در بهشت زهرا سخنرانی تاریخی خود را ایراد کرد و در عبارتی که در حافظه جمعی ایرانیان ماندگار شد، اعلام نمود: «من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین میکنم.» این سخن، عملاً مشروعیت دولت بختیار را به چالش کشید.در ۱۵ بهمن ۱۳۵۷، آیتالله خمینی مهندس مهدی بازرگان را بهعنوان نخستوزیر دولت موقت منصوب کرد. ایران از این مرحله، عملاً دو نخستوزیر و دو دولت موازی داشت. تصویر بازگشت آیتالله خمینی به ایران پس از ۱۵ سال تبعید که به فاز موازی دولت موقت و بختیار شکل داد.پیروزی نهایی؛ ۱۹ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷روزهای پایانی انقلاب، در پادگان نیروی هوایی دوشانتپه آغاز شد. در ۱۹ بهمن ۱۳۵۷، گروهی از همافران (درجهداران فنی) نیروی هوایی که هواداران آیتالله خمینی بودند، اعلام حمایت خود از انقلاب کردند. در ۲۰ بهمن، گارد شاهنشاهی برای سرکوب این همافران به دوشانتپه اعزام شد و درگیری مسلحانه میان دو طرف آغاز گردید. مردم و گروههای مسلح انقلابی، از جمله نیروهای سازمان مجاهدین خلق و سازمان چریکهای فدایی خلق، بهسرعت به یاری همافران شتافتند و سلاحهای موجود در پادگان به دست مردم افتاد.در ۲۱ بهمن، درگیریهای مسلحانه به مراکز پلیس، کلانتریها، پادگانهای نظامی و ساختمانهای دولتی در سراسر تهران گسترش یافت. شاپور بختیار در شب ۲۱ بهمن، حکومت نظامی را در تهران اعلام کرد. آیتالله خمینی در پیامی، از مردم خواست حکومت نظامی را نادیده بگیرند و به خیابانها بیایند.در صبح ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، شورای عالی ارتش با حضور فرماندهان ارشد و به ریاست ارتشبد عباس قرهباغی، رئیس وقت ستاد ارتش، تشکیل جلسه داد. در پایان این جلسه، اعلامیهای صادر شد که در آن، ارتش اعلام بیطرفی کرد و سربازان به پادگانها بازگردانده شدند. این تصمیم، که بهقصد جلوگیری از خونریزی بیشتر و فروپاشی کامل ارتش اتخاذ شده بود، عملاً به معنای پایان حکومت پهلوی بود.با خروج ارتش از صحنه، در ساعت حدود ۲ بعدازظهر همان روز، رادیو ایران ـ که ساعاتی پیش توسط نیروهای انقلابی تصرف شده بود ـ این جمله تاریخی را منتشر کرد: «اینجا تهران است؛ صدای راستین ملت ایران، صدای انقلاب.» مراکز کلیدی دولتی، از جمله نخستوزیری، صدا و سیما و زندان اوین، در همان روز به دست نیروهای انقلابی افتاد. شاپور بختیار از کشور خارج شد. با این تحولات، حکومت پهلوی پس از ۵۳ سال (از ۱۳۰۴ تا ۱۳۵۷) رسماً پایان یافت و دوران تازهای در تاریخ ایران آغاز شد.نقشآفرینان اصلی انقلابشناخت انقلاب ۱۳۵۷ بدون درک تنوع نیروهایی که در آن حضور داشتند، ناممکن است. این انقلاب، یک رویداد چندصدایی بود که در آن، طیف گستردهای از نیروهای فکری و سیاسی نقشآفرینی کردند، هرچند سرنوشت قدرت در سالهای پس از پیروزی، در دست یک جریان متمرکز شد.روحانیون و شبکه مساجد: شبکه روحانیت شیعه، با محوریت آیتالله خمینی در نجف و سپس پاریس، ستون فقرات سازمانی انقلاب بود. در داخل ایران، چهرههایی چون آیتالله سید محمود طالقانی، آیتالله سید محمدحسین بهشتی، آیتالله سید علی خامنهای، آیتالله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، آیتالله اکبر هاشمی رفسنجانی، آیتالله مرتضی مطهری و آیتالله محمدجواد باهنر، نقشهای کلیدی در سازماندهی روحانیون مبارز و ارتباط با آیتالله خمینی ایفا میکردند. در بُعد مرجعیت، مواضع آیتالله سید کاظم شریعتمداری در قم نیز در دورهای بازتاب گستردهای داشت، هرچند رویکرد او در سالهای پس از انقلاب با خط مسلط متفاوت شد.جبهه ملی و ملیگرایان: میراثداران جنبش ملی شدن نفت و دکتر محمد مصدق، در قالب جبهه ملی، یکی از اضلاع اصلی ائتلاف انقلابی بودند. کریم سنجابی، داریوش فروهر و شاپور بختیار از چهرههای شاخص این جریان به شمار میرفتند. در دیدار سنجابی با آیتالله خمینی در نوفل لوشاتو در آبان ۱۳۵۷، چارچوب اولیه ائتلاف نیروهای ملیمذهبی و روحانیت شکل گرفت.نهضت آزادی و روشنفکران مذهبی: نهضت آزادی ایران، که در سال ۱۳۴۰ توسط مهدی بازرگان، آیتالله طالقانی و یدالله سحابی تأسیس شده بود، پل ارتباطی میان جریان مذهبی و روشنفکری به شمار میرفت. در دوران نوفل لوشاتو، چهرههایی از این جریان مانند ابراهیم یزدی، صادق قطبزاده، ابوالحسن بنیصدر و امیرانتظام، در شکلدهی به ارتباطات بینالمللی آیتالله خمینی نقش پررنگی داشتند. در میراث فکری این جریان، اندیشههای دکتر علی شریعتی نیز نفوذ گستردهای در میان دانشجویان و طبقه متوسط جدید داشت، اگرچه خود شریعتی در خرداد ۱۳۵۶ در لندن درگذشت.سازمانهای مسلح چپ و مارکسیست: سازمان مجاهدین خلق (تأسیس ۱۳۴۴) که ترکیبی از اسلام انقلابی و گرایشهای مارکسیستی بود و سازمان چریکهای فدایی خلق (تأسیس ۱۳۵۰) که جریان اصلی چپ مسلح در ایران به شمار میرفت، در طول دهه ۱۳۵۰ در نبرد مسلحانه با حکومت پهلوی نقش داشتند. حضور این سازمانها در سالهای انقلاب، بهویژه در روزهای پایانی ۱۹ تا ۲۲ بهمن، و سپس در صحنه سیاسی پس از انقلاب، یکی از وجوه پیچیده ائتلاف انقلابی به شمار میرفت. حزب توده ایران نیز، که از کودتای ۲۸ مرداد به فعالیت زیرزمینی و خارج از کشور روی آورده بود، در سالهای انقلاب فعالیت خود را از سر گرفت.بازاریان و طبقه متوسط سنتی: بازار سنتی تهران، تبریز، اصفهان، شیراز و دیگر شهرها، با شبکه تاریخی پیوند با روحانیت، یکی از مهمترین تأمینکنندگان مالی انقلاب بود. کمیتههای بازار، در ماههای پایانی، نقش مهمی در سازماندهی اعتصابات، توزیع اعلامیهها و حمایت مالی از خانوادههای زندانیان سیاسی و معترضان ایفا کردند. این پیوند تاریخی میان بازار و روحانیت، که ریشه در جنبش تنباکو و انقلاب مشروطه داشت، یکی از منحصربهفردترین ویژگیهای اجتماعی انقلاب ۱۳۵۷ به شمار میرود.حواشی و اختلافات تفسیریپس از گذشت بیش از چهار دهه از انقلاب ۱۳۵۷، تفاوتهای دیدگاهی عمیقی میان تاریخنگاران، تحلیلگران سیاسی و حتی شاهدان مستقیم رویدادها وجود دارد. شناخت این تفاوتها، خود بخشی از فهم پیچیدگی این رویداد است.کنفرانس گوادلوپ و فرضیه «تعویض رژیم»برخی از حامیان نظام گذشته بر این باورند که سقوط شاه، محصول یک توافق پنهان میان قدرتهای غربی در «کنفرانس گوادلوپ» (دی ۱۳۵۷ / ژانویه ۱۹۷۹) با حضور جیمی کارتر (آمریکا)، والری ژیسکار دستن (فرانسه)، هلموت اشمیت (آلمان غربی) و جیمز کالاهان (بریتانیا) بود. در این روایت، غرب به دلایلی چون مواضع مستقل نفتی شاه، خرید گسترده تسلیحات از آمریکا، یا حتی نگرانی از دستیابی ایران به فناوری هستهای، تصمیم به خروج او از قدرت گرفت.در مقابل، اکثریت تاریخنگاران معتبر بر این باورند که در زمان برگزاری کنفرانس گوادلوپ، شاه عملاً قدرت کنترل کشور را از دست داده بود و این کنفرانس، نه تصمیمی برای سرنگونی او، بلکه تلاشی برای مدیریت بحران پس از خروج اجتنابناپذیر او بود. اسناد منتشرشده از دولت کارتر در سالهای بعد، تردید و سردرگمی واشنگتن در آن دوره و فقدان یک سیاست هماهنگ در قبال ایران را نشان میدهد. برخی پژوهشگران معتبر، از جمله جیمز بیل در کتاب «عقاب و شیر»، این فرضیه را که آمریکا «نقشهای برای سرنگونی شاه» داشت، رد میکنند.نقش مذهب در برابر عوامل اقتصادی-طبقاتیتحلیلگران مارکسیست و چپگرا، از جمله یرواند آبراهامیان در کتابهای متعدد خود، استدلال میکنند که موتور محرک واقعی انقلاب، بحرانهای اقتصادی، فاصله طبقاتی، حاشیهنشینی شهری و نارضایتی طبقات تحت فشار اقتصادی بود؛ اما جریان مذهبی، با بهرهگیری از شبکه گسترده مساجد و سنتهای شیعی، توانست سوار بر این موج شود و رهبری آن را در دست بگیرد.در سوی دیگر، تحلیلگران با گرایش مذهبی و حتی برخی پژوهشگران غربی چون حمید الگار، استدلال میکنند که توده مردم در درجه نخست به دلایل عقیدتی، احساس هویت اسلامی، و واکنش به آنچه «دینزدایی فرهنگی» میخوانند، به خیابانها آمدند. مایکل فیشر، انسانشناس آمریکایی، در کتاب «ایران: از مناقشات مذهبی تا انقلاب» (۱۹۸۰) نیز نقش پارادایم شهادت و سنت محرم را در شکلدهی به فرهنگ سیاسی انقلابی برجسته میکند.دیدگاه میانه و گستردهتری وجود دارد که انقلاب ۱۳۵۷ را برآیند چندعاملی میداند: ترکیبی از بحران اقتصادی، انسداد سیاسی، فاصله فرهنگی نخبگان، رهبری کاریزماتیک، شبکه سازمانی مساجد و ائتلاف نیروهای متنوع. این رویکرد، که در آثار پژوهشگرانی چون نیکی کدی و میسا میلانی منعکس شده، یک پاسخ تکعلتی به علل انقلاب را رد میکند.چرا شاه در روزهای پایانی، سرکوب گسترده انجام نداد؟یکی از پرسشهای پایدار درباره انقلاب ۱۳۵۷، این است که چرا شاه با وجود در اختیار داشتن یکی از قدرتمندترین ارتشهای منطقه، در ماههای پایانی به سرکوب شدیدتر روی نیاورد. چندین فرضیه برای این پرسش مطرح شده است: بیماری سرطان شاه که توان تصمیمگیری قاطع را از او گرفته بود؛ نگاه او به جایگاه تاریخی خود و تمایلی به اینکه بهعنوان «شاه قصاب» شناخته نشود (که در سخنرانی ۱۴ آبان ۱۳۵۷ او در نطق معروف «من نیز صدای انقلاب شما را شنیدم» نیز بازتاب یافت)؛ تردید واشنگتن در حمایت کامل از سرکوب گسترده، بهویژه پس از سفر ژنورال هایزر آمریکایی به تهران در دی ۱۳۵۷؛ و فقدان توانایی عملی فرماندهان ارتش برای اعمال سرکوب گسترده در شرایطی که سربازان روزانه با خانوادههای انقلابی روبهرو میشدند. ترکیب این عوامل، توضیحی برای رفتار نظامی محتاطانه حکومت در ماههای پایانی به دست میدهد.ارتباط با جریانها و چهرههای کلیدیشناخت کامل انقلاب ۱۳۵۷ بدون توجه به شبکهای از چهرهها و سازمانهای نقشآفرین ممکن نیست. در سوی نظام پادشاهی، چهرههایی چون محمدرضا پهلوی، شهبانو فرح پهلوی، اشرف پهلوی، اسدالله علم، امیرعباس هویدا (که در نوامبر ۱۳۵۷ توسط حکومت بازداشت شد و در فروردین ۱۳۵۸ توسط دادگاه انقلاب اعدام گردید)، جمشید آموزگار، جعفر شریفامامی، ارتشبد غلامرضا ازهاری، ارتشبد عباس قرهباغی، سپهبد نعمتالله نصیری (رئیس ساواک)، ارتشبد فریدون جم و سرلشکر منوچهر خسروداد، نقشهای متفاوتی ایفا کردند.در سوی انقلابیون، علاوه بر آیتالله خمینی بهعنوان رهبر مرکزی، حلقهای از روحانیون نزدیک به او ـ شامل سید محمدحسین بهشتی، مرتضی مطهری (که در اردیبهشت ۱۳۵۸ ترور شد)، سید محمود طالقانی، اکبر هاشمی رفسنجانی، سید علی خامنهای، سید عبدالکریم موسوی اردبیلی و محمدجواد باهنر ـ شورای انقلاب را در سال ۱۳۵۷ تشکیل دادند که نقش مرکزی در گذار قدرت ایفا کرد. در سوی ملیمذهبی و ملیگرا، مهدی بازرگان، یدالله سحابی، کریم سنجابی، داریوش فروهر، ابراهیم یزدی، ابوالحسن بنیصدر و صادق قطبزاده در دوره گذار حضور پررنگی داشتند. در میان روشنفکران تأثیرگذار پیش از انقلاب، نام دکتر علی شریعتی بهعنوان معمار اصلی گفتمان «اسلام سیاسی نوین» جایگاهی ویژه دارد.جمعبندیانقلاب ۱۳۵۷، نه نتیجه یک عامل واحد، بلکه برآیند پیچیدهای از عوامل ساختاری بلندمدت و رویدادهای کوتاهمدت شتابدهنده بود. بحرانهای انباشتهشده ـ از انسداد سیاسی ناشی از کودتای ۲۸ مرداد و سرکوب ساواک، تا پیامدهای ناخواسته انقلاب سفید و مهاجرت گسترده روستاییان، شوک نفتی و تورم، فاصله فرهنگی نخبگان حاکم از جامعه، و سرکوب شبکه بازار ـ زمینههای ساختاری انقلاب را فراهم آورده بود. اما این بحرانها تنها زمانی به یک رویداد انقلابی تبدیل شدند که مجموعهای از کاتالیزورهای کوتاهمدت ـ از فضای باز سیاسی دکترین کارتر، درگذشت سید مصطفی خمینی، مقاله توهینآمیز روزنامه اطلاعات، چرخه چهلمهای قم و تبریز، آتشسوزی سینما رکس آبادان، جمعه سیاه، تبعید آیتالله خمینی به فرانسه و دسترسی او به رسانههای جهانی، و سرانجام اعتصابات سراسری ـ دست به دست هم دادند.یکی از وجوه متمایز این انقلاب در میان انقلابهای قرن بیستم، توان آن در ائتلافسازی میان نیروهای ناهمگون بود؛ ائتلافی که توانست روحانیون، ملیگرایان لیبرال، چپگرایان، روشنفکران، بازاریان، حاشیهنشینان شهری و طبقات گوناگون را زیر یک خواسته مشترک گرد آورد. اما همین تنوع، که موتور پیروزی انقلاب بود، در سالهای پس از پیروزی به یکی از اصلیترین عوامل تنشهای داخلی نیز بدل گشت. در فاصله سالهای ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۰، با وقایعی چون استعفای دولت موقت بازرگان، عزل بنیصدر از ریاستجمهوری، درگیری با سازمان مجاهدین خلق، اعدامهای گسترده و حذف تدریجی متحدان ملی و چپ از قدرت، ساختار سیاسی جدید، به سمت یک نظام متمرکز بر محور ولایت فقیه چرخش یافت.تحلیلگران تاریخ معاصر ایران، همچنان بر سر معنا و میراث این رویداد در گفتوگو هستند. برخی، انقلاب ۱۳۵۷ را پاسخی طبیعی به دیکتاتوری و بیعدالتی میدانند و آن را در امتداد جنبشهای آزادیخواهانه تاریخ ایران از مشروطه تا ملی شدن نفت قرار میدهند. برخی دیگر، آن را فرصت تاریخی ازدسترفتهای میخوانند که میتوانست به اصلاح تدریجی نظام پیشین منجر شود، اما به انقلابی بنیادکن انجامید. درسهای این رویداد ـ از پیامدهای انسداد سیاسی طولانیمدت، خطر فاصله نخبگان حاکم از واقعیتهای اجتماعی، اهمیت توسعه سیاسی متناسب با توسعه اقتصادی، نقش ائتلافهای گسترده در تغییرات بنیادین، و دشواری مدیریت کثرتگرایی پس از پیروزی ـ همچنان موضوع مطالعات جدی در حوزه جامعهشناسی سیاسی و تاریخ معاصر است. به همین دلیل، فهم دقیق چگونگی شکلگیری انقلاب ۱۳۵۷، نهفقط برای شناخت یک رویداد تاریخی، بلکه برای درک بسیاری از پرسشهای پایدار جامعه ایران در دهههای پس از آن، اهمیتی همیشگی دارد.سوالات متداولچرا انقلاب ۱۳۵۷ در آن زمان رخ داد و نه پیشتر یا دیرتر؟اگرچه ریشههای ساختاری نارضایتی از دههها پیش وجود داشت، اما همگرایی چند عامل در فاصله سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷، انقلاب را در این مقطع ممکن کرد: تورم شدید ناشی از تزریق درآمدهای نفتی پس از ۱۳۵۲، فضای باز سیاسی محدود ناشی از دکترین حقوق بشر کارتر، اوج گرفتن نسل جدید روشنفکران مذهبی، و سلسله رویدادهایی که از دی ۱۳۵۶ بهصورت زنجیرهای ایران را در یک خط اعتراضی مستمر قرار داد.دکترین حقوق بشر جیمی کارتر چقدر در پیروزی انقلاب مؤثر بود؟این دکترین بهطور غیرمستقیم تأثیرگذار بود. با کاهش فشار آمریکا برای سرکوب گسترده و ایجاد فضای باز سیاسی محدود در سال ۱۳۵۶، مخالفان توانستند تشکلهای اولیه خود را سامان دهند. این فضا به مخالفان نوعی شجاعت اعتراضی داد، چرا که این برداشت شکل گرفت که رژیم دیگر مانند گذشته از حمایت مطلق آمریکا برخوردار نیست. با این حال، نقش این عامل را نباید بیش از اندازه برجسته کرد؛ ریشههای اصلی انقلاب، داخلی و ساختاری بود.نقش اصلی شبکه مساجد در پیروزی انقلاب چه بود؟در شرایطی که شاه احزاب، مطبوعات مستقل و سندیکاهای کارگری را سرکوب یا منحل کرده بود، تنها شبکهای که ساواک امکان تعطیل کردن آن را نداشت، شبکه مساجد، حسینیهها و هیئتهای مذهبی بود. این مکانها به یک رسانه و سازمان مستقل تبدیل شدند که سازماندهی تظاهرات، توزیع اعلامیهها و پخش کاستهای صوتی آیتالله خمینی را تسهیل میکردند. سنت مذهبی شیعی، بهویژه آیینهای محرم و چهلم، چارچوب طبیعی برای تجمعات اعتراضی مستمر فراهم کرد.چرا محمدرضا شاه در روزهای پایانی به سرکوب گستردهتر روی نیاورد؟چندین عامل در این رفتار نقش داشت: بیماری سرطان شاه که توان تصمیمگیری قاطع را از او گرفته بود؛ نگرانی او درباره جایگاه تاریخی خود و مخالفت با اینکه بهعنوان «شاه قصاب» شناخته شود (که در سخنرانی ۱۴ آبان ۱۳۵۷ او بازتاب یافت)؛ تردید واشنگتن در حمایت کامل از سرکوب گسترده، بهویژه در دوران دولت کارتر؛ و فقدان توانایی عملی فرماندهان ارتش برای اعمال سرکوب گسترده در شرایطی که سربازان نیز با خانوادههای انقلابی روبهرو بودند.کنفرانس گوادلوپ چه بود و آیا در سرنگونی شاه نقش داشت؟کنفرانس گوادلوپ در دی ۱۳۵۷ (ژانویه ۱۹۷۹) با حضور رهبران آمریکا، فرانسه، آلمان غربی و بریتانیا در جزیره گوادلوپ برگزار شد. در این کنفرانس، وضعیت ایران یکی از موضوعات بحث بود. اکثر تاریخنگاران معتبر بر این باورند که در زمان برگزاری این کنفرانس، شاه عملاً قدرت کنترل کشور را از دست داده بود و این نشست، نه تصمیمی برای سرنگونی او، بلکه تلاشی برای مدیریت بحران پس از خروج اجتنابناپذیر او بود.چرا ارتش در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ اعلام بیطرفی کرد؟شورای عالی ارتش به ریاست ارتشبد عباس قرهباغی در صبح ۲۲ بهمن، با توجه به وضعیت کشور تصمیم به اعلام بیطرفی گرفت. عوامل متعددی در این تصمیم نقش داشتند: درگیریهای گسترده مسلحانه در تهران و در دست افتادن بسیاری از پادگانها، فرسایش روحیه سربازان و درجهداران در ماههای اعتراضات، خروج شاه از کشور و فقدان فرماندهی سیاسی شفاف، فشار بیسابقه اجتماعی و خطر فروپاشی کامل ساختار نظامی در صورت ادامه درگیری.آیا انقلاب ۱۳۵۷ از همان ابتدا یک انقلاب اسلامی بود؟در ماههای پایانی منتهی به بهمن ۱۳۵۷، انقلاب ایران در عمل زیر چتر گفتمان اسلامی و رهبری کاریزماتیک آیتالله خمینی بسیج شد؛ اما ترکیب نیروهای شرکتکننده در آن در فاز سلبی (نفی رژیم گذشته) بسیار تکثرگرا بود و ملیگرایان، چپگرایان و روشنفکران سکولار نیز در آن نقش داشتند. با این حال، در فاز ایجابی (تأسیس نظام جدید)، به دلیل قدرت سازماندهی بیرقیب شبکه روحانیت و مساجد و پایگاه وسیع تودهای، گفتمان اسلام سیاسی هژمونی کامل پیدا کرد. کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید. پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد. ثبت نام باید خواند خاطرات اکبر هاشمی - ۱ اسفند ۱۳۷۸ - ملاقات عبدالله جاسبی و نگرانی از نتایج انتخابات فیلم/ سردار مرتضی طلایی کجاست؟ خاطرات اکبر هاشمی - ۱۹ شهريور ۱۳۷۸ - مذاکرات دو نفره سیاسی با واعظ طبسی تا هنگام بدرقه به سوی تهران هم ادامه داشته که در نهایت هاشمی ظاهرا از اینجا تصمیم به شرکت جدی در انتخابات مجلس ششم گرفت سوابق ادوار اخیر مجلس شورای اسلامی نشان داد که مجلس در راس امور نیست و در اختیارات فرمانده کل قوا و نیروهای مسلح در هیچ سطحی نمیتواند دخالت و یا مصوبه طی کند، چه برسد که نظارت کند آینده ایران با نامزدهای اعلام شده انتخابات ریاست جمهوری چه میشود؟ / گفتگو با دکتر تقی آزاد ارمکی میشه با شما احساس خستگی کرد؟ یک دامپزشک بسیجی بجای جراح گوش و حلق و بینی سرپرست شبکه بهداشت ایذه شد! خاطرات اکبر هاشمی - ۱۴ شهريور ۱۳۷۸ - دیدار مدیران ارشد دستگاه قضایی با هاشمی رفسنجانی و گله آنان از بی توجهی هاشمی شاهرودی رییس جدید قوه قضاییه ادامه دارد خاطرات اکبر هاشمی - ۱۶ شهريور ۱۳۷۸ - در ادامه تلاش های مرحوم واعظ طبسی که در دیدارهای مکرر برای تشویق هاشمی به شرکت در انتخابات اقدام میکرد این بار هم او با هاشمی ملاقات کرد خاطرات اکبر هاشمی - ۱۸ شهريور ۱۳۷۸ - ادامه بازدید ها از متعلقات و ابنیه و آثار آستان قدس