زنان؛از تحقیر تا رهایی
زنان بزرگترین مسئه پارادوکسیکال جمهوری اسلامی است و بهنظر من جریان اصلی رهاییبخش در این نظام در تحلیل نهایی زنان خواهند بود.
انقلاب اسلامی راه را برای حضور اجتماعی زنان و شکوفایی استعدادهای آنان بازکرد. برای نمونه حضور گسترده و موثر زنان در دانشگاههاست بهگونهای که در رقابت آزاد، اکثریت قاطع دانشجویان کشور را دختران تشکیل خواهند داد.
اکنون درصد مهمی از زنان ایرانی تحصیلات عالی دارند و مانند هر قشری با چنین تحصیلاتی، استقلال اقتصادی پیدا کردهاند و در نتیجه شهروندانی مستقل و صاحب رای و دارای مطالبات اجتماعی و سیاسی شده و خواهان حقوق و جایگاه برابر با مردان شدهاند. از این جهت خدمت جمهوری اسلامی به زنان در تاریخ ایران بینظیر بهشمار میرود و حتی از دوره مشروطه، که بسیاری از بنیانهای کشور را عوض کرد، پیشتر رفته است.
از طرف دیگر هیچ قشر و طبقهای در جمهوری اسلامی به اندازه زنان تحقیر نمیشوند. بهنظر من حتی قشر کارگر با اینکه در شرایط کنونی و تحریم فشار زیادی تحمل میکند، امید میرود دیر یا زود، با تغییر دولت و مجلس یا لغو تحریم و تغییر شرایط، وضع آنها بهبود پیداکند، اما این قاعده درباره زنان صادق نیست، مگر آنکه نگاه حاکم در نظام بر بانوان تغییر کند.
در وضعیت کنونی زنان ۲۴ساعته در حال تحقیرشدن هستند، فقط بهدلیل اینکه زن هستند. مصداق بارز آن حجاب اجباری است که شرایط ناگواری در جامعه و عقدهای خطرناک در ذهن و ضمیر بسیاری از زنان ایجاد کرده، و هر لحظه ممکن است منفجر شود و جلوهای میلیونی بیاید. نشانههای این روند نادرست هر روزه نمایان است.
رهایی و حضور گسترده و روبهرشد اجتماعی و حتی سیاسی زنان و شخصیت مستقل یافتن آنان از یکطرف، و تحقیر مستمری که بهخاطر زن بودن از بسیاری از حقوق شهروندی محروم شدهاند(از سادهترین امور نظیر دوچرخهسواری و تماشای یک مسابقه در استادیوم ورزشی تا نداشتن حق و آزادی در انتخاب سبک زندگی) از طرف دیگر، این وضعیت پارادوکسیکال را بهوجود آورده است.
تداوم این رویه زنان را علیه نظام سیاسی بسیج میکند. اعتراض به این محدودیتها نیز باحجاب و بیحجاب نمیشناسد و از قضا بخش مهمی از زنان باحجاب بیشتر رنج میبرند، چراکه حجاب انتخاب خود آنهاست ولی چون با اجبار حکومتی همراه شده است، احساس بدی برایشان ایجاد کرده است و در هر حال با تحمیل حجاب مخالفند.
در سایر کشورها مثلا لبنان از پوشیدهترین زنان تا آزادترین پوششها دیده میشود و از انتخاب خود راضی هستند، نظیر ایران قبل از انقلاب که زنان حجاب یا بیحجابی را بر اساس انتخاب خود برمیگزیدند.
چرا گروهی اصرار دارند این انفجار بزرگ صورت گیرد؟ چرا باید وضعیتی درست شود که شهروندان برای نفی انسداد و تحمیل، آگاه یا ناخودآگاه، با احکام فقهی و در نهایت با خود دین مخالفت کنند؟ همه اینها بهدلیل اجبار حجاب و اعمال دیگر محدودیتهایی است که نه از اصول دین هستند و نه حتی از فروع آن.
واقعا چه اصراری به حجاب اجباری است وقتی نتیجه منفی ۴۰ساله آن را میبینند؟ جالب آنکه در دیگر کشورهای زنان باحجاب درحال افزایشاند و در ایران بیحجابی در حال گسترش است.





کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام