بعد از نماز صبح، استحمام و بستن چمدان و نوشتن خاطرات و صرف صبحانه و خداحافظى با اعضاى سفارت و عکس گرفتن با آنها و مأموران محافظ اندونزى که این روزها با ما بودند، به سوى فرودگاه حرکت کردیم. بدرقه رسمى براى میهمانان نداشتند؛ حق شان بود با این همه میهمان و
بعد از نماز صبح، استحمام و بستن چمدان و نوشتن خاطرات و صرف صبحانه و خداحافظى با اعضاى سفارت و عکس گرفتن با آنها و مأموران محافظ اندونزى که این روزها با ما بودند، به سوى فرودگاه حرکت کردیم. بدرقه رسمى براى میهمانان نداشتند؛ حق شان بود با این همه میهمان و آن همه کار. وزیرى ما را بدرقه کرد.
ساعت ده پرواز کردیم. در راه هفت ساعت و ربع وقت را با مطالعه و مذاکره و استراحت، فاصله جاکارتا تا اسلام آباد را گذراندیم. ساعت سه ونیم بعد از ظهر در فرودگاه اسلام آباد فرود آمدیم. استقبال با شکوه و گرمى کردند. رییس جمهور و نخست وزیر و وزرا و نمایندگان مجلس و ارتشى ها بودند. نم نم بارانى هم مى بارید. همسر آقای غلام اسحاق خان [رییس جمهور پاکستان] هم براى استقبال عفت آمده بود. 21 توپ شلیک کردند. سان و رژه عجیب و با صداهاى عجیب تر انجام شد. مردم استقبال عظیمى کردند. آنها با عکس هاى امام و رهبرى و من و پرچم ایران، دو طرف خیابان، کیلومترها صف کشیده بودند و شعار مى دادند. به خاطر مسایل امنیتى، کاروان ما با سرعت عبور کرد. با آقای غلام اسحاق خان در یک ماشین بودیم.
بخشى از همراهان را از طریق دیگرى بردند. براى من گران بود که با سرعت و در داخل ماشین از مقابل آن همه مردم، با چنین احساساتی بگذرم، ولى در اختیارم نبود. اسکورت با سرعت ما را دنبال خود مى کشاند.
شهر اسلام آباد، منطقه ای سر سبز، پُردرخت، با خیابان ها و میدان هاى وسیع است. کوه هاى اطراف را جنگل کاری کرده اند. هجده سال پیش که به این شهر آمدم، سرسبز نبود. به کاخ ایوان صدر رفتیم. من و اعضای خانواده را در آنجا اقامت دادند. همراهان هم در هتل مستقر شدند. بعد از کمى استراحت و نماز و گردشى به اطراف کاخ و عکس گرفتن با پاسداران، آقاى نوازشریف، [نخست وزیر پاکستان] آمد. ملاقات کوتاه و دوستانه اى داشتیم. بعد از نماز مغرب، بیشتر دربارة افغانستان صحبت شد.
بعد [آقای غلام اسحاق خان]، رییس جمهور آمد. ملاقات دسته جمعى داشتیم و دربارة افغانستان، [سازمان همکاری های اقتصادی =] اکو و روابط دو جانبه صحبت کردیم. مذاکرات خیلى دوستانه و با توافق بود. در سالن بزرگ، نشان عالی شان را به خاطر خدماتم براى صلح و پیشرفت، به من تقدیم کردند. همان مستقبلین فرودگاه را دعوت کرده بودند و پس از دادن نشان، همگى از جلو ما عبور کردند، تبریک گفتند و دست دادند.
در سالن دیگرى با همه میهمانان شام خوردیم. آقای غلام اسحاق خان و من سخنرانى کردیم. رییس مجلس، سر میز شام کنار من بود. او اطلاعات نظامى و اسلحه شناسى خوبى داشت؛ پسر ایوب خان است که روزى افسر ارتش بوده؛ خیلى مایل به اظهار اطلاعات بود. اطلاعات خوبى دربارة نوع اسلحه، مهمات، موشک ها و رادارهاى خودشان داد و گفت روتسکنوى، معاون فعلى رییس جمهور روسیه که در زمان جنگ افغانستان خلبان بوده، اسیر پاکستان شده و پس از سه روز آزاد شده است.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام