خاطرات اکبر هاشمی - ۲۱ شهریور ۱۳۷۵

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
6 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 19:12کد خبر32573

اول وقت آقاى على حسن اموینى، رییس جمهور سابق تانزانیا آمد. خودش اهل زنگبار است و توصیه کمک به زنگبار را داشت. گفت سى هکتار زمین دارد و مردم بعد از دوره ریاست جمهورى، پنجاه رأس گاو به او داده اند. به کشاورزى و دامدارى مشغول است. با او گرم گرفتم و دعوتش

اول وقت آقاى على حسن اموینى، رییس جمهور سابق تانزانیا آمد. خودش اهل زنگبار است و توصیه کمک به زنگبار را داشت. گفت سى هکتار زمین دارد و مردم بعد از دوره ریاست جمهورى، پنجاه رأس گاو به او داده اند. به کشاورزى و دامدارى مشغول است. با او گرم گرفتم و دعوتش کردم که به ایران بیاید. سپس جمعى از اعضاى شوراى عالى اداره مسلمانان آمدند و درخواست نمودند که براى چاپخانه و بیمارستان و حمل و نقل مبلغان و دانشگاه کمک شان کنیم؛ وعده کمک به طور محدود دادم.

با [آقای ویلیام مکابا]، رییس جمهور، جلسه خصوصى داشتیم. برنامه هاى سفر را مرور کردیم. مشکلات به جاى مانده از دوران استعمار انگلیس را توضیح داد که مثلاً در سال استقلال، فقط چهارده نفر فارغ التحصیل دانشگاه داشته اند. آلمانى ها بهتر از انگلیسى ها بوده اند. عمده خط راه آهن شرقى ـ غربى را آلمانى ها ساخته اند و گفت اکنون بعد از اینکه رژیم سوسیالیستى را کنار گذاشته ایم و کارخانه هاى دولتى را به بخش خصوصى عرضه کرده ایم، استقبال کمى مى شود و اکثر کارخانه ها یا تعطیل اند و یا با ظرفیت کم کار مى کنند و ضرر مى دهند. مثلاً 12 کارخانه فرآورى بادام هندی دارند که همه تعطیل اند و بادام هندی قبل از فرآورى، به قیمت 75 سنت براى هر کیلو به هندوستان فروخته مى شود و آنها بعد از فرآورى، هر کیلو را پنج دلار مى فروشند.

در جلسه دوم مذاکرات هم با اشاره این را گفت و از ایران خواست با خریدن سهام و آوردن سرمایه در گردش، اینها را فعال کنند. من هم برآمادگى خودمان تأکید کردم و گفتم،کار باید از پرداخت طلب ما شروع شود. قیمت عمده آن را سهام بدهید و بخشى را شیلینگ و کمى را هم ارز و براى دانشگاه، جهت تربیت نیرو ساختمان بدهند. توافق نامه ها بر سر میز امضا شد.

طرف آقاى قائم مقامى، معاون وزیر راه و ترابری، یک خانم بود. مطابق عُرف جارى، می بایست پس از امضا و مبادله اسناد، مصافحه کنند که چون ایرانى ها دست زنان را نمى توانند لمس کنند، بدون مصافحه انجام شد؛ قدری خندیدیم. به مزاح گفته شد که به جاى مصافحه، همدیگر را ببوسند؟!

به سوى فرودگاه حرکت کردیم. در مسیر هم سئوال و جواب زیادی داشتیم. از تحصیلاتش پرسیدم. گفت در رشته هنر و ادبیات است و قبلاً روزنامه اى تأسیس کرده. آدم روشن و پُرانرژى و مطلعی است. چون جدیداً رییس جمهور شده و مسئولیت گذشته را ندارد، خیلى راحت ضعف ها و عقب ماندگى ها را مى پذیرد و در صدد علاج است. تعجب است از رییس جمهور سابق که چنین نکرده. با رییس جمهور سابق رفیق اند، او هم از ایشان در انتخابات حمایت کرده، چون خودش نمى توانسته انتخاب شود.

در فرودگاه با تشریفات نظامى ساده تر و رقص بدرقه کردند. ساعت ده و نیم به سوى حراره، پایتخت زیمبابوه پرواز کردیم. در راه آقاى نعمت زاده، [وزیر صنایع] و آقاى آل اسحاق، [وزیر بازرگانی]، مذاکرات و تصمیمات را گزارش دادند. آقاى فروزش، [وزیر جهادسازندگی] را هم گذاشتیم که موارد موردنظر را ببیند و راهکار اجرایى را مشخص کند؛ منجمله دیدن محل سدهاى پیشنهادی و نقشه ها و کارخانه هاى بادام هندی. آقاى نعمت زاده، چند کارخانه را دیده و کارخانه هاى شکر را مناسب مى داند. آقاى آل اسحاق، پیشنهاد تأسیس نمایشگاه دایمى و انبارهاى کالاهاى ایرانى را در دارالسلام شبیه زنگبار دارد.

نزدیک ظهر وارد فرودگاه حراره شدیم. مثل دیگران استقبال گرمى داشتند. سان و سرود و رقص و شلیک 21 تیر توپ که در اوگاندا و سودان و تانزانیا هم داشتیم و اُبهت زیادی به مراسم مى دهند. در تانزانیا و زنگبار خیلى نزدیک بودند و بوى باروت و دود به ما مى رسید.

جمع زیادی از زنان و مردان مسلمان در فرودگاه جمع شده بودند و خیلى گرم با سرود و شعار الله اکبر و هلهله استقبال کردند و آقاى [رابرت] موگابه، رییس جمهور هم تحت تأثیر گرمى آنها قرارگرفت. غیرمسلمان ها به صورت رقص و طبل اظهارشادمانى مى کردند.

به سوى شهر حرکت کردیم. در راه سئوالات زیادی از وضع کشورش کردم که بعضى جواب ها را نمى دانست؛ به بعد موکول کرد. به اقامتگاه مخصوص آمدیم. عفت و همسر موگابه و دکتر ولایتى و محسن و فائزه و بدرى خانم هم رسیدند. مدتى در یک اتاق نشستیم و صحبت هاى دوستانه داشتیم. اخیراً همسر جوانى از خانواده متوسط گرفته و مى گویند وقت زیادی صرف او مى کند. سفیرمان هم بود و کارهاى مورد نظر در همکارى را توضیح داد. آقاى موگابه، خیلى مشتاق ساخت پالایشگاه توسط ایران است.

عصر به مقر ریاست جمهورى رفتیم. مدتى مذاکره خصوصى دو به دو داشتیم. وضع خودشان را تشریح کرد؛ کشورى غنى، ولى با وضعی دچار مشکل. از ما خواست که در زمینه هاى مختلف سرمایه و دانش فنى کمک شان کنیم. من هم با توضیح پیشرفت ها و امکانات ایران، آمادگى مان را براى همکارى اعلان کردم و گفتم یا خودمان طرح ها را عمل مى کنیم و یا با رقابت جدی، باعث پایین آمدن نرخ ها و شرایط دیگران مى شویم و مصمم هستیم، به شرط داشتن اسناد و وثیقه هاى مطمئن از سوى دولت، با آفریقا کار کنیم که پذیرفت. گفتم طرح ساخت مسکن توسط بخش خصوصى ایران، بناست اجرا شود، دولت شما تضمین نمى کند؛ قرار شد پیگیرى کنند.

سپس در مقابل خبرنگارها آمدیم. دکتر ولایتى و محسن هم به ما ملحق شدند. قرار بود جلسه رسمى با شرکت وزرا داشته باشیم که مثل کنیا به فردا موکول کردند، لذا وقت، زیادی آوردیم. ساعتى در باغ اقامتگاه قدم زدم و با دو طوطى که هدیه شده آشنا شدم. در اتاق، خاطرات امروز را تکمیل کردم. آقاى مهندس [عباس] آخوندی، وزیر مسکن [و شهرسازی] هم آمد و با توضیح دو طرح خانه سازى که شرکت قطعات فولادی مى خواهد اجرا کند، توضیح داد و مشکل ضمانت را گفت.

براى ضیافت شام، چادر بزرگى در همین کاخ برپا کرده بودند. تمامى شخصیت هاى سیاسى و اجتماعى کشور، منجمله نمایندگى هاى خارجى با همسرانشان دعوت بودند. اجتماع جالبى بود. غذاها به خوبى غذاهاى دیگر کشورها نیست. عمدتاً ماهى خوردم. در پیش غذا چیزى تعارف کردند؛ براى اطلاع یک دانه برداشتم، به دهان رساندم. آقاى موگابه گفت، گوشت خشک شده است؛ به خاطر مسایل شرعى برگرداندم. گمان مى کنم فهمید.

سر میز شام، سئوالات زیادی از او کردم. ممکن است در جاى دیگر بنویسم. سخنرانى ام را نوشته بودند، ولى چون آقاى موگابه، مطالب جدی را در نطق مطرح کرد و من را به عنوان قهرمان مبارزات ضد استبدادی و ضد استکباری معرفى نمود ، تصمیم گرفتم مطالب تازه اى بگویم و لذا از حفظ دربارة علل عقب ماندگى آفریقا و امکانات کمک ایران و محکومیت غرب صحبت کردم و ترجمه شد. در سر میز شام تصمیم گرفتیم که برنامه فردا را عوض کنیم و براى دیدن آبشار معروف ویکتوریا برویم. او هم با وزرایش بیاید.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا